تبلیغات
بادوستان - مؤتمر علماء بغداد 6
بادوستان
مطالبی خواندنی در مورد موضوعات اخلاقی وعرفانی وقرآنی
جمعه 19 شهریور 1395 :: نویسنده : مهدی

 [اهل سنت میگویند: خدا جسم است‏]

علوى: أهل سنّت نسبت میدهند بخداوند چیزهائى كه لایق شأن خدائى نیست؟؟؟.

عباسى: مثلا چه نسبتى میدهند؟؟؟!.

علوى: مثل اینكه میگوئید: خدا جسم است، و همانند بشر است، و میخندد و میگرید، و دست و پا و چشم و عورت دارد، و پاى خود را روز قیامت در آتش فرو میبرد، و از آسمانها با الاغ خود بآسمان دنیا (آسمانى كه گرداگرد زمین است) مى‏آید؟؟؟

عباسى: چه مانعى دارد اینها براى خدا (مگر شما شیعیان منكر هستید؟) با اینكه قرآن بالصراحه بیان میكند، چنانكه میفرماید: وَ جاءَ رَبُّكَ‏، مى‏آید پروردگار تو، و میفرماید: یَوْمَ یُكْشَفُ عَنْ‏ ساقٍ‏ (41- قلم) روزى كه بالا زده شود دامن از ساق، و میفرماید: یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ‏ (10 فتح) دست خدا بالاى دست بشر است، و در حدیث است كه خداوند پاى خود را داخل در آتش میكند ..

 [ابو هریره كذاب و جاعل حدیث‏]

علوى: أمّا آنچه در حدیث است در نزد ما دروغ و افترا و تهمت است، زیرا: أبو هریره‏ و أمثال او دروغ مى ‏بستند به رسول خدا صلى اللّه علیه و آله تا حدّى كه عمر أبو هریره را منع می نمود از نقل و بیان حدیث و زجرش كرد ملك: درحالى‏كه خطاب بوزیر می كرد، گفت: صحیح است؟ واقعا، عمر ابو هریره را منع كرد از نقل حدیث؟

وزیر: بلى، او را منع كرده، و تاریخ نمایانگر است‏

ملك: پس چگونه ما اعتماد بأحادیث ابو هریره داریم‏

و ابو حنیفه گوید: صحابه پیغمبر عموما ثقه و عادل- بودند، و من از هر كدام و بهر سند باشد حدیث مى‏گیرم، مگر حدیثى كه منتهى بابى هریرة و انس و سمرة شود

وزیر: بجهت اعتماد علماى ما أهل سنّت بر احادیثش‏

ملك: بنابراین دانش علماى ما از عمر بیشتر است زیرا عمر منع نموده أبو هریره را از بیان حدیث، چون دروغ مى‏بست بر رسول خدا (ص) و علماى ما دست آویز خود نموده‏اند أحادیث دروغ او را (جدّا عجبست)

عباسى: اگر (بفرض اینكه) چشم ‏پوشى كنیم آقاى علوى، و بگوئیم: أحادیثى كه بدست ما رسیده درباره (جسم، دست، پا، و رفت و آمد) خدا، صحیح نیست، چه خواهى گفت درباره آیات قرآن (كه خواندم، و تصریح بهمه اینها مینماید؟) ..


 

[قرآن محكم و متشابه دارد]

علوى: در قرآن آیات محكمات و متشابهات هست هم چنانكه آیات: ظاهر دارد و باطن.

و آیاتى كه محكم و ظاهر است بظاهرش عمل میشود،، (مثل: إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ، «إنّ اللّه خبیر بصیر») و متشابهات آن، لازم است كه روى قاعده بلاغت عمل شود، و بمجاز، و كنایه، و تقدیر، باید توجّه داشت‏

و در غیر این صورت صحیح نیست معنا كردن آیات از نظر عقل و شرع، مثلا: اگر معنى شود این آیه كه خداى تعالى میفرماید: وَ جاءَ رَبُّكَ‏، (آمد پروردگار تو) بظاهر آن، هیچ‏گاه با عقل و شرع صحیح نخواهد بود، زیرا عقل و شرع حكم میكنند بوجود خداوند در تمام مكانها، بطورى كه هیچ مكانى خالى از وجود خدا نیست، و ظاهر آیه جسمیّت خدا را مى‏فهماند؟ و لازمه جسم: داشتن مكانست، بنابراین اگر خداوند در آسمان باشد، زمین خالى از خدا خواهد بود؟ و اگر در زمین باشد، آسمان خالى خواهد بود؟ و این مطلب عقلا و شرعا صحیح نیست‏

عباسى: در مقابل این سخن منطقى متحیّر شد، چه بگوید، و از جواب بازماند، و لكن (پس از لحظه‏اى سكوت، از روى عناد و لجاجت) گفت: من نمیتوانم این سخن را بپذیرم، و حتما باید بظاهر آیات قرآن توجّه داشت و بس.

 [عقیده بظاهر قرآن‏]

علوى: پس چه میگوئى و چه میكنى با آیات متشابهات، زیرا به هیچ نوعى نمیتوانى معنى كنى و امكان ندارد كه بتوانى بظاهر تمام آیات شریفه قرآن توجّه كنى و معنى و تفسیر نمائى و استناد بجویى، و اگر بر خلاف این بگوئى و معتقد باشى كه باید بظاهر آیات نظر نمود، این دوستت كه در كنار تو نشسته جناب آقاى شیخ أحمد عثمان، و از بزرگان أهل سنّت و جماعت، و نابینا هستند، باید از أهل آتش جهنّم باشند؟.

عباسى: براى چه ایشان از أهل آتش جهنّم هستند؟ (با این همه فضل و دانش و علم؟؟؟)

علوى: زیرا خداى تعالى میفرماید:

(وَ مَنْ كانَ فِی هذِهِ أَعْمى‏ فَهُوَ فِی الْآخِرَةِ أَعْمى‏ وَ أَضَلُّ سَبِیلًا (هر كس در این جهان دنیا نابینا- ى كفر و جهل و ضلالت- است، در عالم آخرت نیز نابینا و گمراه است)

جناب آقاى شیخ أحمد توجّه نمودید و راضى باین‏ أمر میباشید؟ (بجرم نابینا بودن در آخرت نابینا باشید)

شیخ أحمد: نه، هرگز، نه هرگز، و مراد از: أعمى، در آیه بمعنى: نابینائى از چشم نیست بلكه مراد: منحرف از راه حقّ و حقیقت است.

علوى: پس ثابت شد كه هیچ‏كس نمیتواند بظاهر آیات قرآن نظر داشته و بآن معتقد و عمل‏كننده باشد

چون سخن باینجا رسید، بشدّت درباره ظاهر آیات قرآن گفتگو و سخنها ردّ و بدل شد، و علوى عباسى را مغلوب میساخت، و با دلیل و برهان او را محكوم مینمود، و با كوتاه‏ترین جمله او را شكست میداد.

ملك: (بچهره عباسى نگریست و دید از هر جهت عاجز و درمانده از جواب شده) پاى میانجیگرى را در پیش نهاد و گفت: این موضوع را رها نمائید و درباره مطلب دیگر سخن بمیان بیاورید؟.

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ

نقل مطالب با ذکر آدرس وبلاگ بلا مانع است
مدیر وبلاگ : مهدی
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :