تبلیغات
بادوستان - دوازده گفتار درباره حضرت مهدى ع‏ 5
بادوستان
مطالبی خواندنی در مورد موضوعات اخلاقی وعرفانی وقرآنی

حكایت تشرّف ابن مهزیار اهوازى « و بعضى ابراهیم بن مهزیار  نوشته اند»

مى‏ گوید: بیست سفر به حج رفتم و تمام كوشش من، زیارت مولایم صاحب الأمر بود (چون حضرت در موسم حج شركت مى‏ كند و در مواقف حضور دارند) اما به هدف خود نرسیدم، شبى در بستر خود خوابیده بودم كه دیدم شخصى مى‏ گوید: امسال به حج برو (ظاهراً از این جمله استفاده كرد كه امسال به مقصود خود خواهى رسید) روز شمارى مى ‏كردم تا ایّام حج فرا رسید و به مدینه رفتم هر چه تفحّص كردم از فرزند امام حسن عسكرى علیه السلام اثرى نیافتم به مكه رفتم شبى قبل از تاریك شدن كامل هوا در طواف جوان خوش سیمائى را دیدم كه نور عبادت در پیشانیش آشكار است و دو حلّه سفید پوشیده به‏ او نزدیك شدم و سلام كردم و او جواب داد، از من پرسید: اهل كجائى؟ عرض كردم:

اهواز، پرسید از ابن خضیب چه خبر دارى؟ « از مخلصان اهلبیت » گفتم: فوت كرده، سه مرتبه فرمود: رحمت خداوند بر او باد چه شب‏هایى كه بر مى‏ خاست و رو به درگاه الهى مى‏ آورد سپس پرسید از ابن مهزیار چه خبر دارى؟ گفتم: خودم هستم فرمود: امانتى كه از ابا محمد حسن عسكرى علیه السلام باقى مانده كجاست؟ انگشترى كه به ارث به او رسیده بود به آن بزرگوار داد، ایشان گرفت و بوسید و گریه مى ‏كرد و روى نگین آن كه نوشته بود یا اللَّه یا محمد یا على نگاه مى‏كرد، فرمود: به چه قصدى به حج آمدى؟ عرض كردم به امید دیدار امام عصر علیه السلام مى ‏آیم، فرمود: من مأمورم كه تو را به امام علیه السلام برسانم چون پاسى از شب كه گذشت به كوه صفا بیا تا حركت كنیم، رفتم و در موقع آن جوان آمد و به دنبال او حركت كردم مقدارى از پستى و بلندى ‏ها را پشت سر گذارده فرمود: سحر است وقت نماز شب، ایستادیم به نماز باز حركت كردیم تا طلوع فجر فرمود: پیاده شو و نماز صبح را اوّل وقت بخوانیم سپس حركت كردیم به یك وادى رسیدیم كه نور از دور ساطع بود و بوى مشك به مشام مى‏رسید در وسط آن خیمه اى بود كه نور از آن به آسمان برمى‏ خاست آن جوان به من فرمود: پیاده شو و مركبت را رها كن كه اینجا وادى امن است مقدارى جلو رفتیم فرمود: اینجا بایست تا برایت اذن دخول بگیرم رفت و برگشت، فرمود: داخل‏ شو! تا وارد خیمه شدم، نور جمال حضرت من را خیره كرد و خالى در رخسار ایشان بود و بسیار موقّر و با هیبت بودند، خود را روى قدم‏هاى حضرت انداختم و سلام دادم و ایشان جواب دادند.

عرض كردم پدر و مادرم فداى تو باد بعد از رحلت پدر بزرگوارتان امام عسكرى علیه السلام شهر به شهر در تفحص و جستجوى تو بودم كه خداوند این نعمت را به من ارزانى داشت. حضرت براى من و نزدیكان من دعا فرمودند، مبلغى كه بیش از پنجاه هزار درهم بود به حضرت دادم ولى ایشان تبسم نمودند و فرمودند این مال را در برگشتن كه سفرى طولانى خواهى داشت براى خود صرف كن... این یك نمونه از ملاقات‏هاى فراوانى است كه در زمان غیبت صغرى اتفاق افتاده است‏





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 6 مهر 1394 05:13 ب.ظ
موضوعات وبلاگتون رو متنوع ترکنین خیلی بهتره
جمعه 3 مهر 1394 10:16 ق.ظ
نكاتى از حدیث ثقلین از علامه طباطبائى قدس سره
ایشان مى‏فرماید:
زید بن أرقم از پیغمبر صلى الله علیه و آله نقل كرده كه فرمود: گویا خدا مرا به سوى خویش دعوت نموده باید اجابت كنم، ولى دو چیز بزرگ و وزین را در بین شما بر جا مى‏گذارم كتاب خدا و اهل‏بیتم، آگاه باشید كه چگونه با آنها رفتار مى‏كنید، آن دو امر هرگز از هم جدا نخواهد شد تا این كه بر كوثر بر من وارد شوند.
حدیث ثقلین از احادیث مسلم و قطعى است كه به سندهاى بسیار و عبارات مختلفى روایت شده است و سنى و شیعه به صحتش اعتراف و اتفاق دارند، از این حدیث و امثال آن چند مطلب مهم برداشت مى‏شود.
1- همچنان كه قرآن تا قیامت در بین مردم باقى مى‏ماند، عترت پیغمبر نیز تا قیامت باقى خواهد ماند، یعنى هیچ زمانى از وجود امام و رهبر حقیقى خالى نمى‏گردد.
2- پیغمبر اسلام صلى الله علیه و آله به وسیله این دو امانت بزرگ تمام احتیاجات علمى و دینى مسلمین را تأمین نموده و اهل‏بیتش را به عنوان مرجع علم و دانش به مسلمین معرفى كرده و اقوال و اعمالشان را معتبر دانسته است.
3- قرآن و اهل بیت نباید از هم جدا شوند و هیچ مسلمانى حق ندارد از علوم اهل بیت اعراض كند و خودش را از ارشاد و هدایت آنان بیرون نماید.
4- مردم اگر از اهل بیت اطاعت كنند و به اقوال آنان تمسّك جویند، گمراه نمى‏شوند وهمیشه حق نزد آنها خواهد بود.
5- جمیع علوم لازم و احتیاجات دینى مردم در نزد اهل‏بیت موجود است و هر كس از آنها پیروى نماید به گمراهى دچار نمى‏شود و به سعادت حقیقى نایل مى‏گردد، یعنى اهل بیت از خطاء و اشتباه معصومند، از این رو معلوم مى‏شود كه مراد از اهل بیت وعترت تمام خویشان و اولاد پیغمبر نیستند بلكه افراد معیّنى مى‏باشند كه از جهت علوم دین، كامل باشند و خطا و عصیان در ساحت وجودشان راه نداشته باشد تا صلاحیت رهبرى‏
داشته باشند و آنها عبارتند از على بن ابیطالب و یازده فرزندش كه یكى پس از دیگرى به امامت منصوب شدند چناچه در روایات نیز به همین معنا تفسیر شده است‏
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ

نقل مطالب با ذکر آدرس وبلاگ بلا مانع است
مدیر وبلاگ : مهدی
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :