تبلیغات
بادوستان - دوازده گفتار درباره حضرت مهدى ع‏ 2
بادوستان
مطالبی خواندنی در مورد موضوعات اخلاقی وعرفانی وقرآنی
جمعه 13 شهریور 1394 :: نویسنده : مهدی

لزوم وجود حجت

مناظره هشام بن حكم‏

هشام آن شاگرد زبر دست امام صادق علیه السلام با دلایل ساده اما مستحكم، عمرو بن عبید را كه منكر وجود حجت خدا بود. قانع كرد كه جهان بدون حجت خدا همچون بدن انسان است بدون قلب. خلاصه حكایت از این قرار است كه هشام به عالم بصرى گفت:

آیا تو چشم دارى؟ جواب داد: بلى. هشام پرسید: چه فایده‏اى دارد؟ او فواید چشم را بیان كرد و به همین منوال سؤال از دست و پا و زبان و گوش و فواید آنها كرد و او جواب داد. در آخر پرسید: تو قلب هم دارى؟ « منظور از قلب نیروى عقل و فكر انسان است.» جواب داد: بلى، هشام فرمود: قلب، چه فایده‏اى دارد؟ او گفت: اگر خطائى براى اعضا رخ دهد مثلًا شبحى را از دور مى‏ نگریم و نمى‏ دانیم كه جماد است یا نبات یا حیوان و یا انسان، به قلب مراجعه مى ‏كنیم و آن رفع شبهه مى ‏كند مثلًا مى‏ گوید: چون آن شبح حركت مى‏ كند جماد نیست و چون روى دو پا حركت مى‏ كند حیوان نیست و انسان است و نیز گوش صدائى را از پشت دیوار مى ‏شنود و نمى‏ فهمد كه صاحب صدا كیست؟ نیروى عقل بلا فاصله مى‏ گوید: این صداى فلان شخص مى ‏باشد.

هشام فرمود: خداوند حكیمى كه براى بدن یك انسان با داشتن چند عضو مختصر، امامى قرار داده كه شبهات را براى آنها رفع نماید آیا مى توان گفت براى كاروان بشریت،

با این همه اختلافات و سلیقه‏ هاى متفاوت، امامى و راهنمائى معیّن ننموده است؟ عمرو بن عبید مات و مبهوت ماند و نتوانست چیزى بگوید.

امام صادق علیه السلام از این مناظره با خبر شد. روزى كه عدّه‏اى از اصحاب در محضر حضرت بودند، فرمودند: اى هشام! مناظره خود را با عمرو بن عبید براى ما نقل كن. هشام براى رعایت ادب و حیاء ساكت شد (اشاره به این‏كه در مجلسى كه شما هستید، صحیح نیست من سخن بگویم) حضرت فرمود: وقتى چیزى را از شما مى‏خواهیم، انجام دهید.

هشام واقعه را نقل نمود « اصول كافى كتاب الحجة: ج 1، ص 170» امام فرمود: این استدلال را چه كسى به تو آموخته بود؟ عرض كرد: از شما یاد گرفتم. حضرت فرمود: به‏خدا قسم این دلیل، در صحف ابراهیم و موسى مذكور است.

مناظره دیگر هشام‏

یونس بن یعقوب مى‏گوید: چند روز قبل از موسم حج بود امام صادق علیه السلام در كنار مسجد الحرام، خیمه‏ اى زده بود. شخصى از شام آمد و داخل خیمه حضرت شد و گفت:

من شخص فقیه و متكلمى هستم و از شام آمدم تا با اصحاب تو مناظره كنم. با اینكه عدّه‏اى از اصحاب امام از قبیل حمران بن اعین و هشام بن سالم و قیس، در خیمه حاضر بودند، هشام بن حكم كه جوانى بیش نبود، از راه رسید. حضرت براى هشام جا باز كرد و فرمود: هشام با زبان و دل، یار و ناصر ما مى‏باشد، و به مرد شامى فرمود: با این جوان صحبت كن. شامى به هشام گفت: پیرامون لزوم امام و حجت خدا بحث كن. هشام پرسید:

آیا خدا مصلحت بندگان را بهتر مى داند یا مردم؟ شامى گفت: خدا، هشام پرسید: چه كسى این مصالح عباد را از جانب خدا به مردم مى‏رساند؟ شامى گفت: رسول خدا صلى الله علیه و آله هشام پرسید: بعد از رسول خدا چه كسى، شامى گفت: كتاب و سنت، هشام گفت: آیا كتاب و سنت امروزه براى رفع اختلافات كافى است؟ شامى گفت: بلى، هشام پرسید: پس چرا بین ما و شما اختلاف هست به‏ طورى كه تو براى دفاع از نظریات خودت از شام به‏ اینجا آمدى؟ شامى ساكت شد. امام صادق علیه السلام به شامى فرمود: (مالَكَ لا تَتَكلَّم؟) چرا صحبت نمى‏ كنى و ساكت شدى؟

شامى گفت: اگر بگویم: اختلاف نداریم كه دروغ است و اگر بگویم: كتاب و سنت اختلافات را بر طرف مى‏ كند كه كلامى باطل و خلاف واقع است (چون كتاب و سنت را هر كسى به نفع خود توجیه مى‏ كند) و اگر بگویم اختلاف هست ولى همگى حق مى‏ گوئیم، كتاب و سنت عبث و بیهوده خواهد شد.

ولى اجازه دهید من این سئوالات را از هشام بپرسم تا ببینم چه جوابى مى ‏دهد امام صادق علیه السلام فرمود: از او سئوال كن كه شخص با اطلاعى است. شامى گفت: مصلحت مردم را خدا بهتر مى‏داند یا خود مردم؟ (عین سئوالات هشام را یك به یك به هشام برگرداند) تا رسید به اینجا كه كلام و مصالح عباد را چه كسى به ما مى ‏رساند؟ هشام فرمود: زمان رسول خدا یا اكنون؟ شامى گفت: در حال حاضر. هشام فرمود: (هذا الْقاعِدُ الّذی‏ تَشُدُّ الیهِ الرِّحال) این مرد كه اینجا نشسته و از اطراف و اكناف مى‏ آیند و سؤالات خود را مطرح مى‏ كنند و قانع مى‏شوند و شك و شبهه آنان مرتفع مى‏ گردد. شامى گفت: از كجا بدانم كه ایشان همین گونه است كه تو مى‏ گوئى؟ هشام گفت: هر چه مى‏ خواهى از او بپرس تا حجّت بر تو تمام گردد، شامى متوجه امام شد و با حضرت صحبت كرد و امام علیه السلام از سفر او و اتفاقاتى كه در راه افتاده بود خبر داد و تماماً مورد تصدیق شامى قرار گرفت و در خاتمه شامى مستبصر شد و شهادت به امامت و حقانیت حضرت داد. «اصول کافی ج1ص172»

این دو مناظره مستدلّ كاملًا روشن مى‏سازد كه خلقت بشر منهاى حجت خدا یك كار عبث و بیهوده‏اى خواهد بود و نتیجه خلقت جهان كه براى وصول انسان به كمالات علمى و عملى است عبث خواهد شد.

آرى عقل براساس حكمت الهى و نظام جهان خلقت حكم مى‏كند بر ضرورت وجود یك انسان كامل تا كاروان بشریت را به سر منزل مقصود راهنمائى نماید.

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ

نقل مطالب با ذکر آدرس وبلاگ بلا مانع است
مدیر وبلاگ : مهدی
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :