بادوستان
مطالبی خواندنی در مورد موضوعات اخلاقی وعرفانی وقرآنی
چهارشنبه 17 تیر 1394 :: نویسنده : مهدی

پرسش: چرا زهد و تقواى على علیه السلام را با سایر صحابه قابل مقایسه نمی‏دانید؟ قسمت سوم

12. مذاكرات ضرار بن ضمره و معاویه بسیار مفصل است. متن كامل این مذاكرات در تذكرة خواص الامه، ینابیع المودة و نیز در شرح نهج البلاغه ابن ابى‏الحدید آورده شده است. قسمت پایانى این مذاكره اختصاص به امام على علیه السلام دارد كه ضرار در حضور معاویه مى‏گوید: «در شبى تار، على را دیدم كه محاسنش را به دست گرفته و چون مار گزیده‏اى بخود مى‏پیچد. با حالت حزن و اندوه مى‏گریست و مى‏گفت: اى دنیا! به سراغ دیگرى برو، غیر از من كس دیگرى را بفریب و مغرور نما، كه من فریب تو را نخواهم خورد. بدان جهت كه عمر تو كوتاه، خطر تو بسیار و عیش تو بسیار اندك است. مدتى است كه تو را سه طلاقه نموده‏ام و دیگر امید بازگشتى به تو نیست. آه از كمى زاد و توشه و دورى سفر و وحشت راه.» با آن همه قساوت قلب، عداوت، دشمنى و كینه‏اى كه معاویه نسبت به آن حضرت داشت، پس از شنیدن سخنان ضرار در شرح حال امام على علیه السلام، بى‏اختیار گریه كرد و گفت: «خدا رحمت كند ابا الحسن را، واللَّه و به تحقیق كه همین گونه است.» « حقوق آل بیت علیهم السلام، ص 74» او در جاى دیگرى گفت: «زنان عالم از زاییدن فردى چون على ابن ابى‏طالب علیه السلام عقیم‏اند.» « الدرجات الرفیعه، ص 160؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى‏الحدید، ج 11، ص 254»

13. زهد امیرالمؤمنین علیه السلام از افاضات ربانى است كه پیامبر خدا صلى الله علیه و آله به وى بشارت داده است. محمد بن یوسف گنجى شافعى در كفایت الطالب از عمار یاسر حدیثى نقل مى‏كند كه پیامبر صلى الله علیه و آله به على علیه السلام فرمود: «خداوند تو را با زهد در دنیا به زینتى آراسته است كه هیچ كدام از بندگان بدان زینت نشده‏اند. زیرا در نظر حق تعالى هیچ چیز در دنیا بهتر از زهد نیست. نه تو از لذایذ دنیوى بهره بردى و نه دنیا توانست تو را به استخدام خویش در آورد. خداوند تو را به دوستى نیازمندانى موفق گردانید كه راضى و معتقد به امامت تو شدند. من از كسانى كه از امامت تو پیروى نمودند خرسندم. خوشا به حال آنان كه تو را دوست داشته و تصدیق نمودند، و واى به حال دشمنان و تكذیب كنندگانت. آنان كه تو را دوست داشتند و تصدیق كردند، در بهشت برین همسایه‏هاى تو خواهند بود و در كاخ با عظمت و با شكوه تو در بهشت مصاحب تو مى‏باشند. بر خدا لازم است تا آنانكه با تو دشمنى ورزیدند و تو را تكذیب كردند، روز قیامت آن‏ها را در جایگاه دروغگویان قرار دهد.» «). العمدة، ص 268؛ مجمع الزوائد، ج 2، ص 133؛ المعجم الاوسط، ج 5، ص 87؛ تاریخ مدینه دمشق، ج 42، ص 282» به خاطر وجود همین زهد و ورع امام بود كه او را امام المتقین مى‏خواندند.

اولین بار شخص خاتم الانبیا صلى الله علیه و آله او را با این لقب خواند و بارها تكرار نموده و به جامعه معرفى كرد، ابن ابى‏الحدید در جلد دوم شرح نهج البلاغه، حافظ ابو نعیم در حلیة الاولیا و میر سید على همدانى در مودة القربى از انس بن مالك روایت مى‏كنند: روزى رسول اللَّه صلى الله علیه و آله به من گفت: آب وضو براى من بیاور. پس از وضو گرفتن دو ركعت نماز بجاى آورد و سپس فرمود: «اى انس! اول كسى كه از این در وارد شود امام المتقین و سید و سرور مسلمانان، پادشاه مؤمنان (یعسوب ملكه زنبور عسل را گویند)، خاتم اوصیا و كشاننده دست و پاى روسفیدان به سوى بهشت است.» « تاریخ مدینه، ج 42، ص 303؛ الموضوعات، ج 1، ص 376؛ تفسیر عیاشى، ج 2، ص 262» انس بن مالك گوید در دل گفتم خدایا! این تازه وارد را مردى از انصار قرار ده، كه ناگهان على علیه السلام از در وارد شد. سپس رسول‏اللَّه با حالتى شاد و خندان برخاست و به استقبال او رفت، دست در گردنش انداخت، او را بوسید و عرق رویش را پاك كرد. على گفت: یا رسول‏اللَّه صلى الله علیه و آله! امروز كارى براى من مى‏كنى كه قبلًا نمى‏كردى. رسول‏اللَّه صلى الله علیه و آله گفت: چرا نكنم؟ حال آن‏كه تو از جانب‏

من، رسالت مرا به خلق خدا خواهى رساند و صداى مرا به آن‏ها خواهى شنواند و نیز بعد از من آنچه را كه مورد اختلافشان باشد بیان خواهى كرد. با این توضیحات، اگر صحابه دیگرى داراى این اندازه كمال و تقوى بود آیا بازهم پیامبر اسلام، على علیه السلام را امام المتقین مى‏خواند؟ لیكن از اختصاص این عنوان به امام على علیه السلام در مى‏یابیم كه زهد و تقواى ایشان قابل مقایسه با دیگران نمى‏باشد.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 15 تیر 1394 :: نویسنده : مهدی

 

پرسش: چرا زهد و تقواى على علیه السلام را با سایر صحابه قابل مقایسه نمی ‏دانید؟ قسمت دوم

6. موفق بن احمد خوارزمى و ابن مغازلى در مناقب نقل مى‏كنند: روزى در دوره خلافت امام على علیه السلام برایش حلواى شیرینى آوردند. ایشان قدرى با انگشت از آن حلوا برداشت، بو كشید و فرمود: چه خوش رنگ و خوش بو است! اما از طعم آن خبر ندارم (یعنى تا كنون حلوا نخورده است). گفتم: یا على! مگر حلوا بر شما حرام است؟ فرمود:

حلال خدا حرام نمى‏شود ولى چگونه راضى شوم كه شكم خود را سیر كنم، در حالى كه در گوشه و كنار مملكت، شكم‏هاى گرسنه وجود دارد؟

7. خوارزمى از عدى بن ثابت نقل مى‏كند: روزى براى آن حضرت فالوده آوردند. آن حضرت جلو نفس خود را گرفت و از آن نخورد.

8. در شب نوزدهم ماه مبارك رمضان سال چهلم هجرى، یعنى همان شبى كه به دست ابن ملجم فرق مباركش شكافته شد، افطار را میهمان دختر خود ام كلثوم بود.

ام‏كلثوم در سفره افطارى اش مقدارى نان، شیر و نمك گذارده بود. امام با كمال علاقه‏اى‏ كه به دخترش داشت، با ناراحتى فرمود: ندیده‏ام دخترى به پدرش این قدر جفا كند! ام‏كلثوم پرسید: پدر جان مگر چه كرده‏ام؟ امام گفت: آیا تاكنون دیده‏اى كه در سفره پدرت دو نوع خورشت باشد؟ سپس از او خواست یكى را بردارد. ام كلثوم بر حسب علاقه پدرى، نمك را برداشت تا شیر براى پدرش در سفره باقى بماند، ولى امام از او خواست تا نمك را بگذارد و شیر را بردارد. آنگاه امام چند لقمه نان و نمك خورد و فرمود: «در حلال دنیا حساب و در حرام آن عذاب و عقاب وجود دارد.» « شبهاى پیشاور، ص 826 »

 

9. لباس پوشیدن امام بسیار ساده و بى‏آلایش بود. ابن ابى‏الحدید در شرح نهج‏البلاغه، ابن مغازلى- فقیه شافعى- و امام احمد حنبل در مسند نقل كرده‏اند: لباس آن حضرت از پارچه درشت بافت (زبر) بود كه به پنج درهم خریده بود. تا آنجا كه ممكن بود لباسش را وصله مى‏كرد. اغلب وصله‏ها از پوست و یا لیف خرما بود. كفشش نیز از لیف خرما بود.

10. محمد بن طلحه شافعى در مطالب السئول و سلیمان بلخى در ینابیع المودة آورده‏اند: حضرت على علیه السلام در دوره خلافتش آنقدر به لباسش وصله زده بود كه پسر عمویش عبداللَّه بن عباس به ایشان اعتراض نمود. سپس حضرت در پاسخش فرمود:

آنقدر وصله روى وصله زده‏ام كه از وصله زننده خجالت مى‏كشم. على را با زینت دنیا چكار! چگونه به لذتى كه فانى و به نعمتى كه بقا ندارد دل خوش كرده و خوشحال باشم؟

دیگرى به ایشان ایراد مى‏گرفت كه در عین خلافت چرا جامعه وصله دار مى‏پوشى؟

حضرت فرمود: «این جامه‏اى است كه دل را خاشع مى‏گرداند، كبر را از انسان دور مى‏كند و مؤمن به آن اقتدا مى‏كند.»

11. محمد بن طلحه شافعى در مطالب السئول و خوارزمى از ابن اثیر آورده‏اند:

لباس على و غلامش یكسان بود. هر جامه‏اى كه مى‏خرید دو ثوب‏  یك شكل و یك قیمت مى‏خرید. یكى را خود و دیگرى را به غلامش قنبر مى‏داد. ولى لباس‏هاى خوب و زیبا را براى یتیمان و بیوه زنان مى‏برد



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 12 تیر 1394 :: نویسنده : مهدی

پرسش: چرا زهد و تقواى على علیه السلام را با سایر صحابه قابل مقایسه نمی ‏دانید؟ قسمت اول

پاسخ: در مورد ویژگى‏هاى امیرالمؤمنین علیه السلام فقط كافى است به بیان آنچه دیگران درباره ایشان گفته ‏اند، پرداخت. به عنوان نمونه به موارد ذیل توجه شود:

1. ابن ابى‏الحدید در شرح نهج البلاغه و محمد بن طلحه شافعى در مطالب السئول از عمر بن عبد العزیز اموى كه در زهد و تقوى زبان زد و سرآمد اهل زمان خود بود نقل مى‏كنند: «بعد از پیامبر، در این امت احدى را نمى‏شناسم كه از على ابن ابى‏طالب پارساتر باشد.»

2. ملا على قوشچى در كتابش مى‏گوید: «عقول عقلا درباره على علیه السلام مات و مبهوت است زیرا او بر گذشتگان و آیندگان قلم كشید.» وى اضافه مى‏كند كه «شنیدن حالات على علیه السلام و وضع زندگانى او هر آدمى را متحیر مى‏كند.»

3. عبداللَّه رافع مى‏گوید: روزى به هنگام افطار به خانه امیرالمؤمنین علیه السلام رفتم. كیسه مهر شده و سر بسته‏اى برایش آوردند. چون كیسه را باز كردم، آرد سبوس دارى كه پوسته‏هاى آن را نگرفته بودند در آن یافتم. على سه كف دست از آن آرد را در دهان خود ریخت و جرعه آبى نیز بالاى آن نوشید. سپس خداى را شكر نمود و سر كیسه را دوباره مُهر نمود. علت را پرسیدم كه یا على! چرا دوباره آن را مهر كردى؟ ایشان فرمود:

چون حسن و حسین علیهما السلام به من محبت مى‏ورزند، مى‏ترسم روغن زیتون و یا شیرینى با آن مخلوط نمایند و نَفسِ على از خوردنش لذت برد. به همین دلیل على جلو نفس خود را از خوردن غذاهاى لذیذ مى‏گیرد تا مغلوب نفس نگردد.

4. امام على علیه السلام در آخرین شب عمر خود به امام حسن گفت: بگذارید مردم بیایند و اگر سؤالى دارند قبل از این‏كه به من دسترسى نداشته باشند بپرسند. صعصعه از ایشان پرسید دلیل افضل بودن شما بر آدم چیست؟ امام در پاسخ گفت: آدم از گندم منع شده خورد، در حالى كه همه چیز برایش مهیا بود ولى على هرگز گندم نخورد.

5. سلیمان بلخى در ینابیع المودة، محمد بن طلحه شافعى در مطالب السئول، خطیب خوارزمى در مناقب و طبرى در تاریخ خود از سوید بن غفله نقل نموده‏اند:

«روزى خدمت امیرالمؤمنین علیه السلام رسیدم، ظرف ماست ترشى كه بوى ترشیدگى آن به مشام مى‏رسید، همراه با قرص نان جوین خشكیده سبوس دارى در دست ایشان دیدم.

نان به قدرى خشك بود كه شكسته نمى‏شد و امیرالمؤمنین علیه السلام آن را با زانوى خود مى‏شكست، و در همان ماست ترش نرم مى‏كرد و مى‏خورد. ایشان به من نیز تعارف كرد و من گفتم روزه هستم. ایشان فرمود: از حبیبم پیامبر خدا صلى الله علیه و آله شنیدم كه هر كس روزه باشد و میل به طعامى پیدا كند و براى خدا از آن نخورد، خداوند از طعام‏هاى بهشتى به او بخوراند.» سوید گفت: دلم به حال على علیه السلام سوخت و به فضّه، خادمه آن حضرت كه در نزدیك من بود، گفتم: از خدا نمى‏ترسى كه سبوس جو را نمى‏گیرى و برایش نان مى‏پزى؟ فضه به خدا سوگند خورد كه خودش مرا منع كرده تا سبوس آن را نگیرم. سپس امام از من پرسید: به فضّه چه مى‏گفتى؟ برایشان توضیح دادم. آنگاه امام گفت پدر و مادرم فداى رسول‏اللَّه صلى الله علیه و آله باد كه سبوس طعامش را نمى‏گرفت و از نان گندم سه روز سیر نخورد تا از دنیا رفت- كنایه از تأسى ایشان به پیغمبر است.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 5 تیر 1394 :: نویسنده : مهدی
پاسخ به شبهات در شبهای پیشاور 24 (قسمت 3)

اكنون براى برخى ممكن است این سؤال پیش آید كه مگر ابوطالب یا فاطمه بنت اسد، پیغمبر بوده‏اند كه نام على علیه السلام به آن‏ها وحى شده است؟ باید گفت كه وحى به معناى اعلام و ابلاغ پنهانى است. چون وحى داراى مراتبى است، پس صرفاً مخصوص انبیا نمى‏باشد و چنانچه در قرآن مجید آمده است: وَ أَوْحى‏ رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِی مِنَ الْجِبالِ بُیُوتاً وَ مِنَ الشَّجَرِ وَ مِمَّا یَعْرِشُونَ‏؛ «خدا به زنبور عسل وحى كرد كه در كوه‏ها و درختان و سقف‏هاى بلند منزل گیرد»، «نحل 68» مخلوقات دیگرى هم مثل زنبور عسل و مادر حضرت موسى، مورد وحى و الهام قرار گرفته‏اند. در سوره قصص نیز به مادر حضرت موسى مى‏فرماید: وَ أَوْحَیْنا إِلى‏ أُمِّ مُوسى‏ أَنْ أَرْضِعِیهِ فَإِذا خِفْتِ عَلَیْهِ فَأَلْقِیهِ فِی الْیَمِ‏ وَ لا تَخافِی وَ لا تَحْزَنِی إِنَّا رَادُّوهُ إِلَیْكِ وَ جاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِینَ‏؛ «به مادر موسى وحى كردیم كه طفلت را شیر ده و چون از آسیب فرعونیان بر او ترسان شدى، او را به دریا افكن. هرگز نترس و محزون مباش كه ما او را به تو باز خواهیم گرداند، و او را از پیامبران مرسل گردانیم.» «قصص7» سوره مریم نیز خبر از راهنمایى مریم مادر حضرت عیسى علیه السلام مى‏دهد:

فَناداها مِنْ تَحْتِها أَلَّا تَحْزَنِی قَدْ جَعَلَ رَبُّكِ تَحْتَكِ سَرِیًّا وَ هُزِّی إِلَیْكِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُساقِطْ عَلَیْكِ رُطَباً جَنِیًّا فَكُلِی وَ اشْرَبِی وَ قَرِّی عَیْناً فَإِمَّا تَرَیِنَّ مِنَ الْبَشَرِ أَحَداً فَقُولِی إِنِّی نَذَرْتُ لِلرَّحْمنِ صَوْماً فَلَنْ أُكَلِّمَ الْیَوْمَ إِنْسِیًّا؛ از زیر درخت او را ندا داد كه غمگین مباش كه خدایت از زیر قدم تو چشمه آبى جارى كند. اى مریم! شاخه درخت را حركت ده تا از آن براى تو رطب تازه فرو ریزد. از این رطب تناول كن و از این چشمه نیز آب بنوش. چشم خود را به عیسى روشن دار- مواظب باش- و هر كس از مردم را دیدى با اشاره به وى بگو كه من براى خدا روزه سكوت نذر كرده‏ام تا با كسى سخن نگویم.» «مریم 24-25»

به استناد همان شواهد، دستور نامگذارى نوزاد متولد شده فاطمه بنت اسد در كعبه به ابوطالب وحى شد. آنگونه كه در مودة القربى، ینابیع المودة و كفایة الطالب نقل شده:

چون مولود كعبه از مادرش فاطمه متولد شد، فاطمه اسم پدرش اسد را بر او نهاد، ولى ابوطالب از این نامگذارى خرسند نبود. پس به فاطمه گفت: «بیا امشب با هم به كوه ابوقبیس (یا مسجد الحرام) برویم و خدا را بخوانیم تا شاید براى اسم این بچه راهنمایى شویم.

شب هنگام، هر دو به كوه ابو قبیس (یا مسجد الحرام) رفته و به دعا مشغول شدند.

ابوطالب دعاى خویش را آغاز نمود و خواست تا خداوند از خزانه غیب خویش نام این نوزاد را آشكار نماید. در آن هنگام صدایى از آسمان برخاست. ابوطالب سر به آسمان بلند كرد، لوحى از زبرجد سبز مشاهده كرد كه بر آن چهار سطر شعر نوشته بود. لوح را برگرفت و بر سینه‏اش چسباند. در آن لوح اسم «على» كه مشتق شده از «اعلى» است، نوشته شده بود. ابوطالب از شدت خوشحالى به سجده افتاد و بارى تعالى را شكر نمود.

سپس به شكرانه این امر عظیم، ده شتر قربانى نمود و آن لوح را در مسجد الحرام آویخت. بنى‏هاشم به داشتن آن لوح بر قریش افتخار مى‏كرد. آن لوح تا زمان جنگ حجّاج با عبداللَّه بن زبیر، در مسجد الحرام وجود داشت و بعد مفقود گردید. « مودة القربى، مودت هشتم، ینابیع الموده باب 7، كفایة الطالب‏»








نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 2 تیر 1394 :: نویسنده : مهدی

پاسخ به شبهات در شبهای پیشاور (24 قسمت 2)

نامگذارى على علیه السلام:

از آن جایى كه تمامى كتب آسمانى، نام محمد صلى الله علیه و آله و على علیه السلام را به ترتیب به عنوان نبوت و امامت ذكر كرده‏اند مى‏توان گفت: پروردگار نام این دو نفر را هزاران سال قبل از خلقت و در ملكوت اعلى ثبت نموده است؛ لذا نامگذارى امیرالمؤمنین علیه السلام پس از ولادت ایشان صورت نگرفته است، به طورى كه:

1. محمد بن جریر طبرى در تفسیر خود، ابن عساكر در تاریخ خود ضمن توصیف حالات على علیه السلام، محمد بن یوسف گنجى شافعى در كفایت الطالب، حافظ ابو نعیم در حلیة الاولیا و شیخ سلیمان بلخى حنفى در ینابیع المودة نقل كرده‏اند كه رسول‏اللَّه صلى الله علیه و آله فرمود: «بر بالاى عرش این كلمات نوشته شده كه به جز خداى یكتاى بدون شریك، خداى دیگرى نیست. محمد صلى الله علیه و آله بنده و رسول من است كه او را با على بن ابى‏طالب علیه السلام تأیید نمودم.» « الكنى والالقاب، ج 1، ص 165؛ شبهاى پیشاور، ص 817 «مكتوب على ساق العرش لا إِلهَ إِلَّا اللّهُ وحده لا شریك له و محمّد عبدی و رسولی أیدته بعلیّ بن أبى طالب».»

2. در ینابیع المودة نیز از امام الحرم از سیره ملا (وسیلة المتعبدین) آمده است كه رسول‏اللَّه صلى الله علیه و آله فرمود: «در شب معراج كه مرا به ملكوت اعلا بردند، به طرف راست بالاى عرش نظر كردم كتیبه‏اى دیدم كه بر آن نوشته بود: محمد صلى الله علیه و آله پیامبر خداست و او را به وجود على علیه السلام تأیید و یارى نمودیم.» « كنز العمال، ج 11، ص 624؛ شواهد التنزیل، ج 1، صص 293 و 299؛ تاریخ مدینه دمشق، ج 16 و 42، ص 336 و 360 و 456؛ شبهاى پیشاور، ص 818 «نظرت إلى ساق الأیمن من العرش فرأیت مكتوباً مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهُ بعلی و نصرته به»؛ ینابیع المودة ص 207؛ میزان الاعتدال؛ لسان المیزان 5، ص 167»

3. خطیب خوارزمى در مناقب، ابن شیرویه در فردوس و ابن مغازلى فقیه شافعى همگى از جابر بن عبداللَّه انصارى نقل نموده‏اند كه پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمود: «پیش از آن‏كه خداوند آسمان‏ها و زمین را در دو هزار سال خلق كند بر در بهشت كلمات‏ «لا إِلهَ إِلَّا اللّهُ»، «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهُ»، على ولى خدا و برادر پیامبر خدا نوشته شده بود.» « ینابیع المودة لذوى القربى، ج 1، ص 250؛ نظم درر السمطین، ص 123؛ شبهاى پیشاور، ص 818

«مكتوب على باب الجنّة لا إِلهَ إِلَّا اللّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهُ علیّ أخو رسول اللَّه قبل أن یخلق اللَّه السماوات و الأرض بألفی عام».

4. میر سید على فقیه شافعى در مودة هشتم از مودة القربى نقل مى‏كند كه پیامبر خدا به على علیه السلام فرمود: «اسم تو را در چهار محل، همراه با اسم خودم دیده‏ام:

الف: در شب معراج وقتى به بیت المقدس رسیدم بر صخره آن- لا إِلهَ إِلَّا اللّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهُ ایدته بعلى وزیره- یافتم.

ب: به سدرة المنتهى كه رسیدم- إنّی أنا اللَّه لا إِلهَ إِلَّا اللّهُ وَحْدِی وَ مُحَمّدٌ صَفوَتی من خلقی أیّدته بعلیّ وزیره ونصرته به‏- را ثبت شده دیدم.

ج: وقتى به عرش رب العالمین رسیدم دیدم بر ستون‏هاى آن نوشته شده است- إنّیّ أنا اللَّه لا إله إلّا أنا محمّد حبیبی من خلقی أیدته بعلیّ وزیره ونصرته به.

د: وقتى به بهشت رسیدم دیدم بر در بهشت- لا إله إلّا أنا محمد حبیبی من خلقی أیّدته بعلیّ وزیره و نصرته به. نوشته شده است.»

5- امام ثعلبى در تفسیر كشف البیان و شیخ سلیمان بلخى حنفى در ینابیع المودة از ابن عباس آورده‏اند كه آیه شریفه: هُوَ الَّذِی أَیَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنِینَ‏؛ «خداى تعالى به نصرت خود و یارى مؤمنان تو را موید و منصور مى‏گرداند»، «انفال62» درباره على علیه السلام آمده است. همچنین پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمود: «دیدم كه بر عرش نوشته شده: خدایى به جز خداى یكتاى بدون شریك نیست. محمد بنده و رسول من است كه او را با على بن ابى‏طالب علیه السلام تأیید نمودم.» « كنز العمال، ج 11، ص 624؛ شواهد التنزیل، ج 1، ص 293؛ تاریخ بغداد، ج 11، ص 173؛ جواهرالمطالب فى مناقب الامام على علیه السلام، ج 1، ص 92»

6. آیه 37 سوره بقره دلالت بر آن دارد كه چون آدم از خداى خود كلماتى آموخت، پس توبه او پذیرفته شد. امام ثعلبى در تفسیر كشف البیان و شیخ سلیمان بلخى حنفى در ینابیع المودة به روایت از ابن مغازلى شافعى در ذیل آیه فوق آورده‏اند كه از رسول‏اللَّه صلى الله علیه و آله درباره كلماتى كه حضرت آدم به آن كلمات توبه نمود و توبه‏اش پذیرفته شد، پرسیدند. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمود: «خدا را به حق محمد، على، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام قسم داد، پس خداوند توبه او را پذیرفت، او را آمرزید و عفو نمود.» « مناقب آل ابى‏طالب، ج 1، ص 243؛ العمدة، ص 379؛ تذكرة الموضوعات، ص 98؛»

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 29 خرداد 1394 :: نویسنده : مهدی

پرسش: محل ولادت امیرالمؤمنین علیه السلام كجا بوده و نامگذارى ایشان چگونه بوده است؟( قسمت اول)

پاسخ: برخى چنین تصور مى‏كنند كه فاطمه بنت اسد، قبل از زایمان در داخل مسجد الحرام بوده است. هنگامى كه درد زایمان فرا رسیده، او نتوانسته از مسجد خارج شود، لذا در همانجا زایمان نموده و على علیه السلام به دنیا آمده است. با این برداشت ولادت على در داخل كعبه را امرى بدون اهمیت و طبیعى قلمداد مى‏كنند.

در صورتى كه پیشامد مولود كعبه به گونه دیگرى بوده است كه در زیر بیان مى‏شود.

فاطمه بنت اسد در آخرین ماه وضع حمل بوده است. در یكى از روزها كه به مسجدالحرام مى‏رود، او را درد زایمان فرا مى‏رسد. او در مستجار كعبه مشغول راز و نیاز و دعا به درگاه احدیت مى‏شود. خدا را به عزت و جلالش سوگند مى‏دهد كه خدایا! درد زایمان را بر من سهل و آسان گردان. ناگهان دیوار خانه كعبه‏ « در آن زمان كعبه در وسط مسجد الحرام قرار داشت و درب آن، هم سطح زمین و همواره بسته و قفل زده‏بود. فقط در مراسم خاصى درب آن را مى‏گشودند » شكافته مى‏شود و ندایى مى‏رسد كه: «اى فاطمه! درون آى.» « الخصال، ص 578؛ الثاقب فى المناقب، ص 58؛ تفسیر نور الثقلین ج 4، ص 345» جماعت مردمى كه در اطراف خانه نشسته بودند، متوجه شدند كه دیوار خانه كعبه شكافته شد، فاطمه داخل خانه شد و دیوار دوباره به حالت اولیه بازگشت. تعجب همگان از جمله جناب عباس- عموى پیامبر- كه در میان جماعت نظاره‏گر بود بر انگیخته شد. با مشاهده این صحنه فوراً خود را به برادرش ابوطالب، كلید دار كعبه رساند و قضیه را به او اطلاع داده و بلافاصله با هم برگشتند. تلاش آن‏ها براى باز كردن قفلِ دربِ كعبه به جایى نرسید. فاطمه بنت اسد تا سه روز بدون هیچ‏گونه غذا، مراقبت و پرستارى، درون خانه كعبه ماند. خبر این واقعه غیر منتظره در تمام محله‏هاى مكه پیچید و نُقل مجالس اهالى مكه شد. پس از سه روز، همان محلى كه به روى فاطمه باز شده بود، دوباره شكافته شد و فاطمه همراه با نوزادى بر روى دست بیرون آمد. این واقعه همه چشم‏ها را خیره ساخت و جماعت زیادى كه شاهد این پیشامد بودند بر او هجوم آوردند. « مستدرك حاكم، فصول المهمة، فصل اول، ص 14؛ شبهاى پیشاور 816»

به همین جهت است كه ولادت امیرالمؤمنین علیه السلام در مقایسه با عیسى مسیح تفاوت چشمگیرى دارد. زیرا به هنگام ولادت حضرت عیسى، به حضرت مریم كه درون بیت‏المقدس بود، ندا رسید: «از بیت المقدس بیرون آى كه اینجا محل عبادت است نه محل زاییدن.» «اللمعة البیضاء، ص 221؛ الامام على علیه السلام ص 369؛ شبهاى پیشاور، ص 814 «اخرجی عن البیت فإنّ هذه‏بیت العبادة لا بیت الولادة»؛ مناقب ابن المغازلى 6 ح 3؛ بحار الانوار 35، ص 3، ح 26؛ عمده ابن بطریق ح 27 ح 8، طوائف 16، ح 2، فصول المهمة 30، على بن محمد مالكى ابن صباغ» با توجه به برترى كعبه بر بیت المقدس، این ویژگى و امتیاز تنها براى امیرالمؤمنین علیه السلام منحصر به فرد است، كه مولود كعبه نامیده شده است.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 22 خرداد 1394 :: نویسنده : مهدی

پرسش: چرا متعه كه بر خلاف سنت پیامبر خدا است، در بین شیعیان مجاز و مشروع مى‏باشد؟

پاسخ: به حكم قرآن مجید در سوره نسا فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِیضَةً؛ «پس از آن‏كه از آنان بهره گرفتید و تمتع برداشتید، مهر معین را به آنان بپردازید كه واجب و فریضه است.» «نسا24» در زمان پیامبر خدا صلى الله علیه و آله و در تمام دوره خلافت ابوبكر و نیز تا اواسط خلافت عمر، متعه براى كلیه مسلمانان جایز و مشروع بود. این كار در میان امت اسلامى جارى و حلال بوده است.

عمر در اواسط دوران خلافتش، با بیان جمله «دو متعه، متعه حج و متعه نسا كه در زمان پیامبر وجود داشت را اینجانب حرام اعلام مى‏كنم و عمل كنندگان به آن‏ها را مجازات مى‏كنم» « شبهاى پیشاور، ص 802 «متعتان كانتا على عهد رسول اللّه صلّى اللّه علیه وآله و أنا أحرّمهما و أعاقب‏علیهما»»، حلال خدا را حرام نمود و سنت پیامبر خدا صلى الله علیه و آله را زیر پا گذاشته و بدعتى تازه در دین اسلام به وجود آورد. از آن تاریخ تاكنون، پیوسته كلام عمر تقویت شد، و چنان جماعت تسنن آن را پذیرفتند كه اینك گمان مى‏كنند این حلال خدا، بدعتى از جانب شیعیان مى‏باشد. حال آن‏كه حرام نمودن متعه، بر خلاف نص صریح قرآن مجید و عمل رسول‏اللَّه صلى الله علیه و آله و اصحاب ایشان است. جالب‏تر این‏كه: عمر براى این حكم خود اصلا دلیل و برهانى اقامه نكرده است. او حتى در همین حكم، اقرار مى‏كند كه این كار در زمان پیامبر و ابوبكر مشروع و حلال بوده است و من آن را حرام مى‏دانم.

برخى از علماى اهل سنت، كاسه داغ‏تر از آش شده و در كتب خود، ده‏ها دلیل براى اثبات بر حق بودن این حكم عمر، و باطل و بى‏اساس بودن حكم قرآن، سنت پیامبر و خلیفه اول آورده‏اند. براى مثال عده‏اى آیه فوق را مربوط به نكاح دائم مى‏دانند، لیكن‏ علمایى چون طبرى در جزء پنجم تفسیر خود، امام فخر رازى در جزء سوم مفاتیح الغیب و دیگران، این آیه را در كتب خود در باب نكاح المتعه آورده‏اند. امام بخارى و امام احمد حنبل نیز در صحیحین خود از عمران بن حصین نقل كرده‏اند كه گفت: «آیه متعه در كتاب خدا نازل شد. ما در زمان پیامبر خدا به آن عمل مى‏كردیم. آیه‏اى هم در حرمت آن نازل نشد و پیامبر خدا هم در زمان حیاتش ما را از آن منع نكرد، مردى به‏رأى و میل خود هر چه دلش خواست گفت!! بخارى مى‏گوید: این مرد عمر بن الخطاب بوده است.» « صحیح بخارى، ج 2، ص 53 و ج 5، ص 158؛ مسند احمد، ج 4، ص 429؛ صحیح مسلم، ج 4، ص 48؛ شرح مسلم، ج 8، ص 205»

 

برخى دیگر تلاش دارند تا آیه شریفه‏ إِلَّا عَلى‏ أَزْواجِهِمْ أَوْ ما مَلَكَتْ أَیْمانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومِینَ*؛ «مگر بر جفت هایشان یا كنیزان ملكى آن‏ها كه هیچ گونه ملامتى در مباشرت این زنان بر آنان نیست» «مومنون6» را ناسخ آیه فوق قلمداد كنند. با اندكى توجه مى‏توان دریافت كه سوره مؤمنون، سوره مكى و سوره نسا سوره مدنى است. از آنجا كه سوره‏هاى مكى از نظر زمانى مقدم بر سوره‏هاى مدنى مى‏باشند؛ لذا ناسخ نباید قبل از منسوخ باشد. علاوه بر این و با فرض درست بودن این ادعا، چرا- حتى به اقرار خود عمر خلیفه دوم- این عمل در زمان حیات پیامبر و یا ابوبكر تعطیل و حرام نشد. بسیارى از اكابر علماى اهل سنت از جمله جاراللَّه زمخشرى در تفسیر كشاف آیه متعه را از محكمات قرآن دانسته‏اند كه نسخ هم نشده است. به همین دلیل است كه مالك بن انس- امام مالكى‏ها- متعه را هنوز مجاز و مشروع مى‏داند.

نداشتن شرایط زناشویى نظیر ارث، طلاق، عده و نفقه، دلیل دیگرى است كه عده‏اى براى آن بیان مى‏كنند و زن متعه را زوجه حقیقى نمى‏دانند. در پاسخ باید گفت:

اولًا متعه خود نوعى نكاح است و مصداق زوجیت نیز بر آن مترتب است، كه براى سهولت و آسانى امت و به منظور جلوگیرى از زنا، برخى از قیود و شرایط آن‏ تخفیف داده شده است.

در مورد ارث باید گفت: ارث بردن از شرایط ثابت زوجیت، به‏طور مطلق اعم از دائم و موقت نیست چون زنانى هستند كه با وجود زوجیت، از شوهر ارث نمى‏برند، مانند: زوجه كتابیه و زوجه ناشزه و نیز زنى كه قاتل زوج خود باشد.

همین طور است حق النفقه این گروه از زنان كه از نفقه شوهر محرومند. پس نفقه نیز از شرایط ثابت و حتمى زوجیت نمى‏باشد. محرومیت زن متعه از حق الارث نیز بستگى به فتواى فقهاى مختلف دارد. در مورد عده، زن متعه هم باید عده نگه دارد و حداقل آن 45 روز است.

برخى دیگر، حكم عمر را به تنهایى سندى معتبر و براى نسخ و لغو متعه، كافى مى‏دانند. در پاسخ باید گفت: مقام و موقعیت ناسخ باید بالاتر از ابلاغ كننده باشد. چون عمر از رسول‏اللَّه صلى الله علیه و آله نمى‏تواند بالاتر باشد، پس این دلیل هم باطل است. مضافاً بر این‏كه هیچ حدیثى، چه از شیعه و چه از سنى، وجود ندارد كه پیامبر، قول عمر را سندیت بخشند و مسلمین را به پیروى از آن فراخوانند. علاوه بر این اگر خلیفه‏اى بتواند حكم پیامبرى را فسخ كند، مى‏توان گفت كه: حاكمان و خلیفه‏هاى بعدى نیز مى‏توانند حكم خلیفه را فسخ كنند. از جمله امام على علیه السلام هیچگاه این حكم را نپذیرفته‏اند و یا حاكمان كشورهاى اسلامى صیغه متعه را جایز شمرده‏اند اما سخن عمر همچنان پابرجاست!!

بنابراین به این نتیجه خواهیم رسید كه چون آیه متعه، از آیات محكمات است و در زمان رسول‏اللَّه صلى الله علیه و آله نیز نسخ نگردیده، پس نص صریح قرآن و سنت حسنه پیامبر خدا است كه باید تا ابد ادامه داشته باشد، و از شیوع فحشا و زنا جلوگیرى نماید. در حقیقت متعه، همان ازدواج ولى با شرایط خفیف‏تر و آسان‏تر است.

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
واقعه فدك چه بوده است و مگر فدك مال شخصى پیغمبر بود كه بعضى مدعى هستند آن را از فاطمه علیها السلام مصادره و ضبط نموده ‏اند؟ قسمت پنجم

در مورد این‏كه چرا على علیه السلام پس از به خلافت رسیدن، فدك را بر نگرداند؟ باید گفت: امام على علیه السلام در آن زمان، قدرت و آزادى عمل نداشت و در صورت انجام چنین كارى، فریاد مخالفین بر مى‏خواست كه على علیه السلام بر خلاف سیره شیخین عمل مى‏كند، و اتهام مخالفینى نظیر معاویه و اتباعش را مبنى بر این‏كه على علیه السلام منافع خویش را در نظر مى‏گیرد قوت مى‏بخشید. لذا از روى ناچارى صبر پیشه كرد، مخصوصاً كه صاحب حق هم از دنیا رفته بود.

براى اثبات این‏كه على علیه السلام در عمل آزادى نداشت مى‏توان مثال‏هایى از منبر پیغمبر، نماز تراویح و تعیین حكم در صفین نام برد. بعد از وفات پیغمبر خلفاى قبلى جاى منبر رسول‏اللَّه صلى الله علیه و آله را عوض كردند و چون ایشان مى‏خواست آن را به جاى اولش برگرداند، مردم زیر بار نرفتند و آن را خلاف سیره شیخین خواندند. و هنگامى كه امام على علیه السلام مردم را از خواندن نماز مستحبى تراویح،- كه عمر برگزارى آن را به جماعت بدعت گذاشته بود- منع كرد، فریادها بلند شد كه على علیه السلام بر خلاف حكم عمر، عمل مى‏كند. قضیه تعیین حكم نیز بر همگان واضح است كه ایشان هیچ آزادى و قدرتى در تعیین ابوموسى اشعرى در مسأله حكمیت در جنگ صفین نداشت. از طرفى در همان جنگ صفین، ایشان و فرمانده دلیرش مالك اشتر بر آستانه پیروزى بر معاویه بودند كه عده‏اى از سپاهیان خود امام على علیه السلام عرصه را بر ایشان تنگ نموده و امام را به پذیرش حكمیت وادار نمودند. آن‏ها مالك اشتر را تهدید كردند كه در صورت ادامه پیشروى در جنگ با معاویه و عمرو عاص، على علیه السلام را خواهند كشت. آیا خلیفه‏اى كه در یك ماجراى نظامى این قدر تحت فشار باشد، در شرایط غیر نظامى چقدر مى‏تواند آزادى عمل داشته باشد؟! ابو محمد بن مسلم دینورى در جلد اول الامامه و السیاسه و نیز ابن ابى‏الحدید در شرح نهج البلاغه نقل كرده‏اند كه: ابوبكر به عمر گفت: چون ما فاطمه علیها السلام را خشمگین و عصبانى كرده‏ایم بیا با هم به خانه‏اش برویم و از او دلجویى كنیم. با هم به درب منزل فاطمه علیها السلام رفتند؛ ولى‏ ایشان اجازه ملاقات نداد. ابوبكر و عمر، على علیه السلام را واسطه قرار دادند. فاطمه در مقابل على علیه السلام سكوت نمود. على علیه السلام به همین مقدار اكتفا نموده و اجازه ورود به منزل داد. وقتى ابوبكر و عمر وارد خانه شدند به فاطمه سلام كردند، ولى فاطمه علیها السلام رو به دیوار كرد.

ابوبكر گفت: اى حبیبه رسول‏اللَّه صلى الله علیه و آله، به خدا سوگند كه من ترا از دخترم عایشه بیشتر دوست دارم. سپس شروع به توجیه عمل خود كرد و گفت: من این كار را به خاطر اجراى دستور رسول‏اللَّه صلى الله علیه و آله انجام داده‏ام كه فرموده بود: ورثه ما ارث نمى‏برند. فاطمه علیها السلام در پاسخ، به امیرالمؤمنین علیه السلام گفت: حدیثى از پیامبر خدا صلى الله علیه و آله به یادشان مى‏آورم كه فرمود:

«رضاى فاطمه رضاى من است و خشم فاطمه خشم من است. پس هر كس كه دخترم فاطمه علیها السلام را دوست بدارد مرا دوست داشته است و هر كس فاطمه را راضى نگه دارد مرا راضى نگه داشته است. هر كس او را به خشم آورد به تحقیق كه مرا خشمگین ساخته است.» « الامامة والسیاسة، ج 1، تحقیق الزینى، ص 20؛ عمر بن خطاب، ص 88» سپس هم عمر و هم ابوبكر گواهى دادند كه آرى این حدیث را شنیده‏ایم. آنگاه فاطمه علیها السلام ادامه داد «خدا و ملائكه را به گواهى مى‏گیرم كه شما دو نفر رضاى خاطر مرا فراهم ننموده و مرا به خشم آوردید و ....» پس از آن ابوبكر متاثر شد، گریست و گفت از خشم تو و خشم آن حضرت به خدا پناه مى‏برم. بالاخره فاطمه علیها السلام گفت: «به خدا سوگند كه تو را در هر نماز نفرین مى‏كنم.» « افحام الاعدا والخصوم، ص 87؛ الامامة والسیاسة، ج 1، صص 20 و 31«و اللَّه لأدعونّ اللَّه لك فی كلّ صلاة أصلّیها .. ثمّ خرج باكیاً»»

ابوبكر با شنیدن این كلمات، خانه فاطمه علیها السلام را گریه‏كنان ترك نمود.

اكنون این سؤال مطرح مى‏شود كه اگر كسى اموال اجداد شما را به زور مصادره نماید و به اجداد و نیاكان شما ویژگى‏هاى ناروا نسبت داده و فحاشى كند با او چه مى‏كنید؟






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

واقعه فدك چه بوده است و مگر فدك مال شخصى پیغمبر بود كه بعضى مدعى هستند آن را از فاطمه علیها السلام مصادره و ضبط نموده‏ اند؟ قسمت چهارم

حدیث دیگر:

 بخارى در صحیح، احمد حنبل در مسند، خوارزمى در مناقب و بسیارى دیگر آورده‏اند كه پیامبر خدا، موى خویش را به دست گرفته و فرمود: «یا على! هر كس به مویى از تو آزار رساند مرا آزار داده و هر كس مرا بیازارد خدا را آزار رسانده است. پس لعنت خدا بر كسى كه خدا را اذیت نماید.» « تاویل الایات، ج 2، ص 65؛ البرهان، ج 3، ص 337؛ شواهد التنزیل، ج 2، ص 97» راویان این حدیث، هر كدام تار موى خود را به دست گرفته و نشان دادند كه شخص پیغمبر این گونه موى خود را به دست گرفت و این حدیث را درباره آزار و اذیت على علیه السلام بیان نمود. سید بن ابوبكر بن شهاب الدین در كتاب «رشفة الصادى» از پیامبر خدا علیه السلام چنین روایت كرده است: «هر كس مرا از طریق عترتم اذیت نماید، پس لعنت خداى بر او باد.» « ینابیع المودة لذوى القربى، ج 3، ص 192؛ مسند زید بن على، ص 464»

آیا ملك متصرفى فاطمه علیها السلام را غصب نمودن و نان اولادهاى فاطمه را بریدن و رد شهادت على، آزار و اذیت پیغمبر خدا نخواهد بود. و موجب لعنت خدا بر آنان نیست؟

نارضایتى فاطمه علیها السلام تا دم مرگ و تا واپسین لحظات زندگى ادامه داشت. چنانچه ابومحمد عبداللَّه بن مسلم دینورى در «الامامة و السیاسه» مى‏گوید: فاطمه علیها السلام در بستر بیمارى به ابوبكر و عمر فرمود: «خدا و ملائكه را به شهادت مى‏گیرم كه شما دو نفر مرا خشمگین نموده و رضایتم را جلب نكردید. اگر پیامبر خدا را ملاقات كنم، شكایت شما را نزد او خواهم نمود.» و نیز مى‏گوید: «فاطمه علیها السلام از ابوبكر و عمر غضبناك شد و آن‏ها را به همین حال ترك نمود تا دار فانى را وداع گفت.»

حال خبر فوق را در كنار حدیثى بگذارید كه امام احمد حنبل در مسند و سلیمان قندوزى در ینابیع الموده آورده‏اند كه: پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمود: «فاطمه پاره تن من، نور چشم من، میوه دل من و روح من است كه بین دو پهلوى من قرار دارد. و هر كس او را بیازارد مرا آزرده است. هر كس فاطمه را به غضب آورد مرا به غضب در آورده است.

هر كس او را اذیت كند مرا اذیت كرده و كسى كه مرا اذیت كند خدا را اذیت نموده است.» « سنن الكبرى، ج 5، ص 97؛ معجم الكبیر، ج 22، ص 404؛ مناقب آل ابى‏طالب، ج 3، ص 112؛ نظم دررالمسمطین، ص 176؛ شبهاى پیشاور، ص 701 «فاطمة بضعة منّی و هی نور عینی و هی ثمرة فؤادی و هی روحی التی بین جنبی مَنْ آذاها فَقَد آذانی وَ مَنْ آذانی فَقَد آذَى اللَّه وَ مَنْ أغْضَبَها فَقَدْ أَغْضَبنی یؤذینی ما آذاها».» ابن حجر مكى نیز در صواعق و ابو العرفان الصبان در اسعاف الراغبین از رسول اللَّه صلى الله علیه و آله آورده‏اند كه فرمود: «اى فاطمه! به درستى كه خداوند از غضب تو غضبناك و از رضاى تو خرسند مى‏گردد.» « تاریخ مدینه دمشق، ج 3، ص 156؛ ینابیع المودة لذوى القربى، ج 2، ص 132 و 464؛ شبهاى پیشاور، ص 702 «یا فاطمة إنّ اللَّه عزّ و جلّ یغضب لغضبك و یرضى لرضاك». مستدرك حاكم، اصابه عسقلانى، ج 4، ص 375»

جالب است كه عده‏اى متعصب، به منظور تبرئه نمودن اسلاف خویش، سفسطه نموده و غضب را به دو قسمت دینى و احساسى تقسیم كرده، مى‏گویند: «غضب مورد اشاره در احادیث رسول‏اللَّه صلى الله علیه و آله غضب دینى است، در صورتى كه غضب فاطمه در قضیه فدك غضب احساسى و غیر دینى است. مانند خشم و غضب كسى كه در موقع نرسیدن به هدف، تغییر حالت داده و این نوع غضب در او آشكار گشته و متاثر مى‏شود، فاطمه علیها السلام نیز در آن هنگام نیز چنین غضبى را داشته است. به همین جهت غضب احساسى و غیر دینى فاطمه علیها السلام در قضیه فدك غضب پیامبر خدا صلى الله علیه و آله و پروردگارش را به دنبال ندارد. به‏ همین دلیل بعداً این تاثر فاطمه بر طرف گردیده و به حكم خلیفه رضایت داده است. این طرفداران متعصب چنین مى‏گویند: بعدها كه امام على علیه السلام به خلافت رسید فدك را به ورثه فاطمه برنگرداند و این دلیل بر صحت حكم خلفاى قبلى و رضایت فاطمه علیها السلام است.»

پاسخ آن‏ها چنین است:

بدان جهت كه مؤمن باید دستورات اخلاقى را رعایت كند، انسان كامل و مؤمن، هرگز غضب احساسى پیدا نخواهد كرد. آیا فاطمه‏اى كه به كمال ایمان رسیده است، فاطمه‏اى كه پیغمبر درباره‏اش فرمود: «خداوند قلب و جوارح دخترم فاطمه را تا استخوان‏هاى بالاى شانه‏اش مالامال از ایمان نموده است» « دلائل الامامة، ص 139؛ بحار الانوار، ج 43، ص 46؛ مناقب آل ابى‏طالب، ج 3، ص 116» آیا مؤمنه‏اى كه تسلیم امر خدا است، وقتى كه حاكمى به حق حكم نماید، آشفته خواهد شد و بر او غضب مى‏نماید؟! آن هم غضبى همراه با كینه، و برغضب خویش تا دم مرگ باقى مى‏ماند و وصیت مى‏كند كه آن حاكمان حق نماز خواندن بر جنازه او را ندارند و به همین دلیل او را شبانه دفن كنند تا هر چه جستجو نمایند آن را نیابند؟!

از طرف دیگر، چنانچه غضب فاطمه علیها السلام احساسى باشد باید پس از عذر خواهى نمودن، بر طرف شود. زیرا پدرش پیغمبر فرموده است: «مؤمن نباید بر حقد و كینه خود باقى بماند.» « تذكرة الموضوعات، ص 14؛ كشف الخفاء، ج 2، ص 293؛ منیة المرید، ص 321» در روایات نیز آمده است كه مؤمن نباید عداوت و كینه‏اش را بیش از سه روز در دل داشته باشد. اما ملاحظه مى‏شود كه فاطمه علیها السلام با حالت غضب و نارضایتى از ابوبكر و عمر از دنیا رفت. « مسند الشامین، ج 4، ص 198؛ اختیار معرفة الرجال، ج 1، ص 30؛ صحیح بخارى، ج 5، ص 82» با توجه به این ویژگى‏هاى فاطمه علیها السلام مى‏توان دریافت كه غضب فاطمه علیها السلام از آن‏ جهت ریشه در دین داشته، كه حكمى بر خلاف دستورات پدر بزرگوارش صادر شده است. بنابراین سكوت فاطمه بعد از این واقعه را نباید دلیل بر رضایت او دانست بلكه این مسأله به خاطر شدت فشارهاى حكام وقت، و حفظ آبروى خویش بوده است.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
واقعه فدك چه بوده است و مگر فدك مال شخصى پیغمبر بود كه بعضى مدعى هستند آن را از فاطمه علیها السلام مصادره و ضبط نموده‏ اند؟ قسمت3

دلیل روشن دیگر بر بطلان حدیث مورد استناد ابوبكر، روش و عمل شخص خلیفه است. اگر این حدیث صحیح بود و خلیفه به آن اعتقاد مى‏داشت باید همه آنچه را كه از پیغمبر بر جاى مانده بود مصادره و ضبط مى‏كرد، و ورثه آن حضرت را از تصرف در همه آن‏ها باز دارد. اما ابوبكر حجره‏هاى فاطمه علیها السلام، دختر پیامبر صلى الله علیه و آله، عایشه و حفصه همسران پیامبر را به آن‏ها داد.

علاوه بر همه این‏ها، ابن ابى‏الحدید در شرح نهج البلاغه و على بن برهان الدین شافعى در جلد سوم تاریخ سیرة الحلبیه مى‏نویسند: پس از چند روز در ملاقاتى كه در منزل ابوبكر واقع شد، ابوبكر از استدلال فاطمه علیها السلام متاثر شد و گریست و طى نامه‏اى نوشت كه فدك را به فاطمه علیها السلام باز پس دهند. لكن عمر مانع شد و نامه را پاره كرد.

جالب‏تر این‏كه در دوره خلافت همین خلیفه دوم- یعنى عمر- فدك را به اولاد فاطمه علیها السلام پس دادند و حتى خلفاى بعد از عمر، از جمله امویین و عباسیون نیز فدك را به ورثه فاطمه علیها السلام برگرداندند. حال باید پرسید: اگر كار عمر درست بود، پس كار ابوبكر را چگونه مى‏توان توجیه نمود؟ « در الغدیر ج 7، ص 194، به نقل از چند مدرك معتبر اهل سنت از جمله صحیح بخارى و صحیح مسلم آمده است كه عمر فدك را تسلیم على علیه السلام و عباس نموده است. همین شخص‏موقعى كه ابوبكر تصمیم گرفت فدك را تسلیم به فاطمه كند، مانع شد و نامه ابوبكر براى تسلیم فدك به فاطمه را پاره كرد. سؤال این است كه اگر كار ابوبكر درست است چرا عمر برگرداند و اگر غلط است ادعاى ما ثابت شده است. به علاوه مى‏گوییم عمر چرا یك بام و دو هوا عمل كرد. در یك زمان گفت نه، در یك زمان گفت: آرى فدك ملك اهل بیت است كدام درست است؟»

بسیارى از اهل سنت در توجیه شرعى و قانونى و دفاع از ابوبكر مى‏پرسند:

«خلیفه‏اى كه تمام بیت المال مسلمین در تصرف او بوده است، چه نیازى به باغ و ملك فدك داشته است؟» پاسخ این است كه یقیناً اقدام ابوبكر نه بر اساس احتیاج و نه به منظور رعایت قوانین شرع بوده، بلكه صرفاً جنبه سیاسى داشته است. غصب و مصادره فدك در حقیقت ادامه ماجراى بنى‏سقیفه و غصب خلاف بوده است. او مى‏خواسته تا از این طریق خاندان پیامبر را كه در مقام خلافت اولویت داشته‏اند مستاصل نموده، و درگیر و مشغول گرفتارى‏ها و مشكلات روزمره نماید تا به فقر و تهیدستى گرفتار آیند و خود به خود خیال خلافت از سرشان دور شود. زیرا آن‏ها مى‏دانستند كه اگر آن خاندان جلیل القدر و با تقوى، درگیر فقر و تهیدستى نباشند و دستشان از مال دنیا پر باشد، مردم به آن‏ها رو مى‏آورند. بدین جهت علاوه بر غصب خلافت، فدك را غصب نموده و تمامى راه‏هایى را كه منجر به جلب اموال دنیوى مى‏شد، بر آن‏ها بستند.

غاصبان خلافت، حتى خمس را نیز بر خاندان پیغمبر منع كردند. خداوند به دلیل آن‏كه صدقات را بر پیامبر خدا صلى الله علیه و آله و خاندانش حرام نمود، باب خمس را براى آن‏ها باز نموده و در قرآن مجید مى‏فرماید: وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبى‏ وَ الْیَتامى‏ وَ الْمَساكِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ‏؛ «اى مؤمنان! هر چه كه به شما غنیمت رسید خمس آن براى خدا، رسولش، خویشان، یتیمان و در راه ماندگان مى‏باشد.» «انفال41» خلیفه اول این حق را از آنان سلب نمود و گفت: خمس باید به مصرف تجهیزات جنگى و خرید سلاح برسد. لذا دست آن خاندان جلیل القدر از همه جا كوتاه گردید كه از آن زمان تا به امروز ادامه دارد.

طبق نظر فقهاى شیعه امامیه كه بر اساس آیه مذكور مى‏باشد، خمس به شش قسمت تقسیم مى‏شود: سهم خدا، سهم رسول، سهم ذوى القربى، سهم ایتام، سهم فقرا و سهم در راه ماندگان بنى‏هاشم. سه سهم اول به امام یا نائب الامام داده مى‏شود تا به مصرف مصالح مسلمین برسد. جالب این‏كه بسیارى از علماى اهل سنت نظیر امام ثعلبى، طبرى و جلال الدین سیوطى و جار اللَّه زمخشرى این كار خلیفه را نیز بدعت پنداشته، و نظر فقهاى شیعه را تأیید كرده‏اند.

با یك بررسى اجمالى، عواقب و عوارض جانبى مسأله غصب فدك روشن مى‏گردد. خداوند در سوره هود صریحاً مى‏فرماید: أَ فَمَنْ كانَ عَلى‏ بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ یَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ‏؛ آیا پیغمبرى كه از جانب خدا دلیل روشنى چون قرآن دارد و با گواه صادقى چون على علیه السلام دارد.» «هود17» خطیب خوارزمى نیز در مناقب مى‏گوید: از ابن عباس پرسیدند مراد از شاهد كیست و او پاسخ داد: «او على علیه السلام است كه براى پیغمبر شهادت‏ داده و او از پیغمبر است.» « بحرانى در غایة المرام، ص 369، باب 63، حدیث 2؛ شرح الاخبار، ج 1، ص 420» حال شهادت شرعى كسى را كه در قضیه فدك شاهد پیغمبر بوده است، رد مى‏كنند و مى‏گویند: چون على علیه السلام در این قضیه ذینفع مى‏باشد، پس شهادتش تمایل به نفع خود دارد و لذا شهادتش مردود است. براى كسى كه شهادت على علیه السلام را- كه مورد تصدیق قرآن است- رد كند چه حكمى مى‏توان داد؟ آیا این آزار و اذیب و سب مولا متقیان على علیه السلام و متعاقباً پیغمبر صلى الله علیه و آله نیست؟






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 5 خرداد 1394 :: نویسنده : مهدی

ابن ابى‏الحدید در جلد چهارم شرح نهج البلاغه، در جریان منبر رفتن ابوبكر و اهانت‏هایى را كه به دو ودیعه رسول‏اللَّه علیه السلام یعنى فاطمه و على علیهما السلام نموده، ضبط كرده است. ابوبكر اهانت‏ها را به جایى رساند كه فریاد و ناله فاطمه بلند شد و فرمود: امروز شما دل مرا شكستید و حق مرا ستاندید. ولى من در روز قیامت در محكمه عدل الهى شما را محاكمه خواهم كرد تا خداوند قادر، حق مرا از شما باز پس گیرد. سپس فاطمه علیها السلام افزود:

اى پسر ابى‏قحافه! آیا در كتاب خدا آمده است كه تو از پدرت ارث ببرى و من از ارث پدر محروم باشم؟ افتراى بزرگى به خدا بسته‏اى! آیا عمداً عمل به كتاب خدا را ترك نموده و قرآن را پشت سر انداخته‏اى؟

آنگاه امام على علیه السلام در مقام دفاع از فاطمه علیها السلام بر آمده و در حضور مهاجرین، انصار و بقیه مسلمین خطاب به ابوبكر گفت: «چرا فاطمه علیها السلام را از ارث پدر محروم ساخته‏اى؟ حال آن‏كه علاوه بر ارث، در زمان حیات پدر، متصرف و مالك فدك بوده است؟» ابوبكر كه با سلاح اسلام و دفاع از حقوق مسلمانان دنبال مفرى مى‏گشت گفت: «فدك متعلق به همه مسلمانان است و اگر فاطمه علیها السلام شاهد بیاورد كه ملك خود وى مى‏باشد آن را به او باز پس خواهم داد. در غیر این صورت از داشتن فدك محروم است.»

امام على علیه السلام گفت: «چرا درباره ما متفاوت از بقیه مسلمانان حكم مى‏كنى؟ حال آن‏كه مدعى باید شاهد بیاورد و مدعى علیه باید فقط سوگند یاد كند. اینك تو بر خلاف دستور پیامبر از فاطمه علیها السلام شاهد مى‏خواهى؟! مگر عمل و قول خود فاطمه علیها السلام به عنوان یكى از اصحاب كسا كه مشمول آیه تطهیر است حق نمى‏باشد؟!»

پس از آن، امام على علیه السلام از ابوبكر پرسید: «پس اینك بگو اگر دو شاهد شهادت دهند كه از فاطمه علیها السلام عمل زشت فحشا سرزده است با او چه خواهى كرد؟» ابوبكر گفت: همانند زن‏ها بر او حد جارى خواهم نمود! امام على علیه السلام به ابوبكر گفت: در این صورت‏ در زمره كفار خواهى بود، زیرا شهادت پروردگار درباره طهارت فاطمه علیها السلام را رد كرده‏اى. مگر نمى‏دانى كه خداوند فرموده است: «خداوند اراده نموده است كه شما اهل‏بیت را پاك و پاكیزه گرداند و هر زشتى و بدى را از شما بزداید.» مگر این آیه در حق ما نازل نشده است؟

پس از اقرار ابوبكر به نزول این آیه، امام على علیه السلام افزود: تو ادعاى فاطمه علیها السلام را كه خداوند به طهارتش گواهى داده نمى‏پذیرى، ولى شهادت عربى را كه بر پاشنه پاى خود ایستاده و بول مى‏كند مى‏پذیرى!! امام على علیه السلام پس از گفتن این جملات راهى منزل شد.

هیاهوى عجیبى در بین مسلمین به راه افتاد و همگى حق را از آن على و فاطمه علیهما السلام مى‏دانستند و عمل ابوبكر را تقبیح نمودند. ابن ابى‏الحدید مى‏نویسد: در این هنگام ابوبكر بالاى منبر رفت و از مردم خواست كه به حرف كسى گوش ندهند. او فحاشى و ناسزاگویى به فاطمه و على علیهما السلام را چنین آغاز كرد: «نعوذ باللَّه او روباهى است كه شاهدش دمش مى‏باشد. او ماجراجو و بر پا كننده فتنه و فساد است كه فتنه‏هاى بزرگ را كوچك نشان مى‏دهد، و مردم را به فساد و فتنه ترغیب و تشویق مى‏كند. او از زنانى چون ام‏طحال زانیه كمك و یارى مى‏طلبد.» « شرح نهج البلاغه ابن ابى‏الحدید، ج 16، ص 215؛ فدك فى التاریخ، ص 67» این فحش‏ها و اهانت‏هایى بود كه پیرمرد مصاحب رسول اللَّه صلى الله علیه و آله به این دو محبوب و یادگار رسول‏اللَّه صلى الله علیه و آله نثار كرد.

امروزه نه فقط شیعیان، بلكه علماى اهل سنت از این كلمات متعجب‏اند. مثلًا ابن ابى‏الحدید در شرح نهج البلاغه‏اش مى‏نویسد: از استاد خودم «ابو یحیى نقیب زید البصرى» پرسیدم كه مخاطب این كنایه‏ها چه كسى بوده است؟ او گفت: كنایه نبوده بلكه صراحت كلام است. گفتم استاد، اگر صراحت مى‏داشت كه من مى‏فهمیدم و سؤال نمى‏كردم. استادم گفت: آرى سلطنت همین است!! یعنى هر عمل زشتى را براى حفظ آن مرتكب مى‏شوند.

حال نسبت‏هایى را كه ابوبكر به آن‏ها داد نظیر روباه، دم روباه، فتنه گر مصاحب زن‏ زانیه و ... را در كنار فرمایشاتى از رسول‏اللَّه صلى الله علیه و آله بگذارید كه این دو بزرگوار را چنین توصیف نموده است:

«على با حق و حق با على است» « تاریخ بغداد، ج 14، ص 322؛ تاریخ مدینه دمشق، ج 42، ص 449»

«هر كس به على ناسزا گوید به من گفته است و ...» « مسند احمد، ج 6، ص 323؛ المستدرك، ج 3، ص 121؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 130»

«هر كس على را بیازارد مرا آزرده» « العمدة، صص 276 و 284؛ تحف العقول، ص 459؛ الانساب، ج 1، ص 396»

«هر كس فاطمه را بیازارد مرا آزرده» « شبهاى پیشاور، ص 702»

«من شهر علم ام و على دروازه آن است» « المستدرك، ج 3، ص 127؛ مسند ابویعلى، ج 2، ص 58؛ الجامع الصغیر، ج 1، ص 415»

«من سراى حكمت و على ورودى آن است» « العمدة، صص 285 و 295؛ سنن الترمذى، ج 5، ص 301؛ ینابیع المودة لذوى القربى، ج 1، ص 218»

«فاطمه پاره تن من است» « صحیح بخارى، ج 4، ص 210؛ صحیح مسلم، ج 7، ص 141؛ صحیح ابن حبان، ج 15، صص 408 »

«على در قضاوت از همه شما اولى‏تر است.» « نهج الایمان، ص 301؛ مفردات غریب القرآن، ص 407»





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پرسش: واقعه فدك چه بوده است و مگر فدك مال شخصى پیغمبر بود كه بعضى مدعى هستند آن را از فاطمه علیها السلام مصادره و ضبط نموده ‏اند؟

پاسخ: بعد از فتح خیبر، بزرگان و مالكین فدك و حوالى آن‏ « فدك شامل هفت قریه بزرگ، وسیع و حاصلخیز و داراى نخلستان‏هاى بزرگ بود.» به حضور پیامبر رسیدند، و قرار داد صلحى را با وى امضا نمودند كه نیمى از فدك براى آن حضرت و نصف دیگر مال خودشان باقى بماند. بعد از بازگشت به مدینه، جبرئیل بر آن حضرت نازل شد و آیه شریفه‏ وَ آتِ ذَا الْقُرْبى‏ حَقَّهُ وَ الْمِسْكِینَ وَ ابْنَ السَّبِیلِ وَ لا تُبَذِّرْ تَبْذِیراً؛ «حقوق خویشان و ارحام خود را ادا كن و فقرا و رهگذران بیچاره را به حق خودشان برسان و از اسراف و تبذیر بپرهیز» «اسراء26» را بر آن حضرت خواند. سپس پیامبر خدا در مصداق ذو القربى- خویشان و اقوام- و حق حقوق آن‏ها تامل نمود. مجدداً جبرئیل نازل شد و عرض كرد: خداوند مى‏فرماید: «فدك را به حضرت فاطمه واگذار.» « فقه القرآن، ج 1، ص 248» پیامبر صلى الله علیه و آله نیز فاطمه علیها السلام را خواست و فرمود: «خداوند به من امر نموده كه فدك را به تو واگذار كنم» « تفسیر صافى، ج 3، ص 186، تفسیر نور الثقلین، ج 5، ص 276 » و بلافاصله ایشان در همان مجلس فدك را به فاطمه علیها السلام بخشید. این مطلب را بسیارى از علماى اهل سنت مانند: امام ثعلبى در تفسیر كشف البیان، جلال الدین سیوطى در جلد چهارم درالمنثور و نیز شیخ سلیمان بلخى حنفى و بسیارى دیگر نقل كرده‏اند كه: چون آیه فوق نازل شد، پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فاطمه را خواست و فدك را به او عطا نمود. تا زمانى كه پیامبر خدا صلى الله علیه و آله در قید حیات بود، فدك همچنان در تصرف فاطمه بود و ایشان آن را اجاره مى‏داد، و مال الاجاره را به اقساط مى‏آوردند. حضرت فاطمه علیها السلام به اندازه قوت یك‏ شب‏خودوفرزندانش، از اجاره بر مى‏داشت وبقیه را با میل واراده خویش، درمیان فقراى بنى‏هاشم و سایر فقرا تقسیم مى‏كرد. بعد از ارتحال پیامبر، مامورین خلیفه اول- ابوبكر- ملك فدك را از تصرف مستاجرین آن حضرت در آورده و ضبط نمودند.

ابوبكر به حدیث ساختگى «ما جماعت پیامبران چیزى را ارث قرار نمى‏دهیم و هر چه از ما بماند، صدقه‏اى است كه به امت تعلق خواهد داشت» « فتح البارى، ج 12، ص 6؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى‏الحدید، ج 16، ص 224» استناد مى‏جست. لكن دقت نداشت كه: اولًا فدك ارث نبوده و هبه‏اى بوده است كه به دستور پروردگار در زمان حیات پیامبر به فاطمه علیها السلام واگذار شده است. زیرا لازمه ارث بودن، آن است كه بعد از وفات پیامبر به او رسیده باشد. ثانیاً از آنجایى كه همه پیامبران و انبیاى عظام، ارث و وارث داشته و ورثه آن‏ها پس از فوتشان ماتركشان را تصرف نموده‏اند، در مى‏یابیم كه این حدیث، كاملًا ساختگى، مجعول و در تعارض آشكار با آیات قرآن مجید است.

حضرت فاطمه علیها السلام در دفاع از خود باستناد به آیات قرآنى فرمود: این همه آیات ارث در قرآن مجید براى عموم مردم- آیه 76 سوره انفال، آیه 12 سوره نسا و آیه 176 سوره بقره- و خصوصاً براى انبیا وجود دارد. از آن جمله مى‏توان به آیه شریفه‏ وَ وَرِثَ سُلَیْمانُ داوُدَ «سلیمان از داوود ارث برد»، «نمل16» آیه شریفه‏ فَهَبْ لِی مِنْ لَدُنْكَ وَلِیًّا یَرِثُنِی وَ یَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ‏؛ «خداوند از لطف خویش فرزند صالح و جانشینى شایسته به من عطا كرد كه وارث من و همه آل یعقوب باشد» «مریم5» و نیز آیه‏ «وَ زَكَرِیَّا إِذْ نادى‏ رَبَّهُ رَبِّ لا تَذَرْنِی فَرْداً وَ أَنْتَ خَیْرُ الْوارِثِینَ فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ وَهَبْنا لَهُ یَحْیى»‏؛ «هنگامى كه زكریا خدا را صدا زد: بار الها! مرا تنها نگذار و به من فرزندى عطا نما تا وارث من باشد كه تو بهترین وارث اهل عالم هستى. ما هم دعاى او را مستجاب و به او یحیى را عطا نمودیم» «انبیا89» اشاره كرد. مگر آیات قرآن مجید نباید تا روز قیامت بر حقیقت خود باقى باشند؟ آنگاه حضرت فاطمه زهرا علیها السلام ادامه داد: اى ابوبكر! كدام قانون مرا از ارث پدر محروم كرده كه تو مجرى آن هستى؟ مگر تو به كلیات و جزییات قرآن، از پدرم رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و پسر عمویم على ابن ابى‏طالب علیه السلام داناترى؟ چون ابوبكر از پاسخگویى به فاطمه علیها السلام درماند، ابتدا سكوت پیشه نمود و سپس با عصبانیت، فحاشى و اهانت به فاطمه علیها السلام را آغاز كرد.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 11 اردیبهشت 1394 :: نویسنده : مهدی

دلایل برترى على (ع) بردیگر انبیا

پرسش: چرا على علیه السلام را برتر و افضل از بقیه انبیا (به جز خاتم الانبیا) مى‏دانید؟

پاسخ: در روز بیستم ماه مبارك رمضان سال چهلم هجرى، آثار مرگ بر چهره امام على علیه السلام ظاهر شده بود. امام به فرزند بزرگش امام حسن علیه السلام فرمود: به شیعیانى كه جلو درب منزل اجتماع كرده‏اند اجازه دهید تا بیایند و مرا ببینند. درب باز شد و شیعیان، دور آن حضرت جمع شده و به گریه و زارى پرداختند. امام على علیه السلام خطاب به آنان فرمود:

«قبل از آن‏كه فرصت از دست رود و دیگر نتوانید مرا ببینید، هر سؤالى دارید از من بپرسید، لیكن سؤالاتتان كوتاه و مختصر باشد.»

یكى از سؤال كنندگان، صعصعه بن صوحان بود كه روایات او حتى در صحاح اهل سنت هم، آورده شده و مورد اعتماد علماى فریقین مى‏باشد. او از امام پرسید «شما فضیلت بیشترى دارید یا حضرت آدم؟» حضرت فرمود: «خوب نیست كه كسى از خودش تعریف نماید» « اللمعة البیضاء، ص 220» لكن از این جهت كه خداوند فرموده است: «نعمت‏هاى خدادادى به خود را نقل كنید: وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ‏ «ضحی11» باید بگویم: «من از حضرت آدم افضل ام». صعصعه دلیل این برترى را جویا شد و خلاصه پاسخ امام على علیه السلام چنین است: «براى آدم همه جور وسایل راحتى و آسایش و نعمات در بهشت فراهم بود و فقط خداوند او را از خوردن گندم منع نمود. با وجود این ممنوعیت، آدم از گندم خورد و از بهشت رانده شد. در حالى كه من از خوردن گندم منع نشده‏ام، و چون دنیا را قابل توجه نمى‏بینم به میل و اراده خود، هرگز نان گندم نخورده‏ام». منظور حضرت آن است كه كرامت و فضیلت افراد نزد خداوند به زهد، ورع و تقواى آن‏ها است. هر كسى از دنیا اعراض بیشترى داشته باشد، یقیناً نزد خدا مقرب‏تر است. كمال زهد و تقوى هم، اجتناب از حلال ممنوع نشده است كه ایشان این كار را انجام داده‏اند. سپس صعصعه پرسید «شما افضل اید یا نوح شیخ الانبیاء؟» حضرت پاسخ داد: «من از نوح افضل ام» و علت این برترى بر نوح را چنین فرمود: «نوح علیه السلام قوم خود را به سوى خدا دعوت كرد، ولى آن‏ها او را اطاعت نكردند و به آن بزرگوار آزار و اذیت بسیارى رساندند. سپس نوح پیغمبر، آنان را نفرین كرد و گفت: پروردگارا! احدى از كافرین را بر روى زمین باقى نگذار. اكنون با وجود این‏كه بعد از وفات خاتم الانبیا، صدمات و آزار فراوانى از این امت به من رسیده است، هرگز آنان را نفرین نكرده و كاملًا صبر پیشه كردم».

ایشان صبر خود را در خطبه شقشقیه چنین توصیف مى‏كند: «در حالى صبر نمودم كه در چشمم خار و در گلویم استخوانى بود.» « الغدیر، ج 10، ص 124» منظور امام این است كه هر كس كه بر بلاها و سختى‏ها بیشتر صبر داشته باشد مقرب‏تر است.

آنگاه صعصعه پرسید: «شما افضل هستید یا ابراهیم علیه السلام؟» ایشان پاسخ داد: «من از ابراهیم افضل مى‏باشم» و دلیلش را در قرآن، از زبان ابراهیم علیه السلام چنین مى‏فرماید: رَبِّ أَرِنِی كَیْفَ تُحْیِ الْمَوْتى‏ قالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلى‏ وَ لكِنْ لِیَطْمَئِنَّ قَلْبِی‏؛ پروردگارا چگونگى زنده كردن مردگان را به من نشان ده. خداوند فرمود: آیا باور ندارى؟ پاسخ داد: چرا باور دارم، اما مى‏خواهم با مشاهده آن دلم آرام گیرد». «بقره260» اما من گفتم: «اگر كشف حجاب گردد و پرده‏ها بالا رود، یقین من زیادتر نخواهد شد». « شرح الاسماء الحسنى، ج 1، ص 190» منظور امام آن است كه علو درجه هر كس، درجه یقین او مى‏باشد كه واجد مقام حق الیقین گردد.

در ادامه پرسشِ صعصعه، امام خود را از موسى علیه السلام نیز افضل و برتر خواند و دلیل آن را چنین فرمود: «وقتى كه خداوند او را ماموریت داد تا به دعوت فرعون به مصر رود، مطابق قرآن مجید، ایشان عرض كرد: رَبِّ إِنِّی قَتَلْتُ مِنْهُمْ نَفْساً فَأَخافُ أَنْ یَقْتُلُونِ وَ أَخِی هارُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّی لِساناً فَأَرْسِلْهُ مَعِی رِدْءاً یُصَدِّقُنِی إِنِّی أَخافُ أَنْ یُكَذِّبُونِ‏؛ «خداوندا من از آنان یك نفر را كشته‏ام و مى‏ترسم كه آنان مرا به قتل‏ برسانند. برادرم هارون را كه زبان فصیح‏تر و گویاترى از من دارد، با من همراه گردان تا یاور و شریك من در امر رسالت باشد، و مرا تصدیق نماید؛ زیرا مى‏ترسم آن‏ها رسالتم را تكذیب نمایند». «قصص33» اما موقعى كه پیامبر خدا صلى الله علیه و آله به من مأموریت داد تا به مكه معظمه روم، و آیات اول سوره برائت را در بالاى بام كعبه بر كفار قریش قرائت نمایم- با آن‏كه در آنجا كمتر كسى را مى‏توان یافت كه یكى از خویشان و بستگانش به دست من كشته نشده باشد هرگز و ابداً نهراسیدم. امر پیامبر خدا را اطاعت نمودم و به تنهایى مأموریت خود را انجام داده، آیات سوره برائت را بر آنان قرائت نموده و مراجعت كردم.» این سخن امام كنایه از توكل او به خدا است؛ چون هر كس توكلش بیشتر باشد فضیلت بیتشرى دارد و موسى كلیم اللَّه به برادرش هارون اتكا و اعتماد داشت، ولى امیرالمؤمنین علیه السلام به طور كامل به خداى بزرگ توكل و اعتماد نمود.

همچنین امام على علیه السلام خود را برتر و افضل از عیسى مسیح دانست و دلیل آن را نیز چنین بیان كرد: به اذن و قدرت پروردگار، وقتى جبرئیل در گریبان مریم دمید، او حامله شد و زمانى كه موقع وضع حملش رسید به مریم وحى شد كه: «از خانه بیت المقدس بیرون آى، این خانه محل عبادت است نه محل ولادت و زایشگاه.» « اللمعة البیضاء، ص 221» به همین دلیل از بیت المقدس بیرون رفت و عیسى در بیابان خشكیده‏اى متولد شد. اما وقتى مادر من- فاطمه بنت اسد- درد زاییدن گرفت در وسط كعبه به مستجار كعبه متوسل شد و گفت: بارالها بحق این خانه كعبه و بحق كسى كه این خانه را بنا نهاده است، درد زایمان را بر من سهل و آسان گردان. در همان وقت دیوار كعبه شكافته شد و مادرم فاطمه با نداى غیبى به داخل خانه راه یافت، من در همان خانه كعبه متولد شدم. بنابراین چون مكه معظمه بر بیت المقدس برترى دارد و مریم از زادن عیسى در بیت المقدس- مكانى پائین‏تر از مكه- نهى شد؛ ولى مادر على علیه السلام، براى زادن او به درون كعبه- مكانى برتر از بیت المقدس- دعوت شد، بدین جهت روح، نفس و بدن او از عیسى پاكیزه‏تر است.

بالاخره كسانى چون ابن ابى‏الحدید، امام حنبل، امام فخر رازى، شیخ سلیمان بلخى حنفى و بسیارى دیگر، حدیث زیر را از پیامبر خدا صلى الله علیه و آله نقل نموده‏اند كه فرمود: «هر كس مى‏خواهد به علم آدم نظر كند، به علم على توجه كند. هر كس مى‏خواهد حقیقت تقواى نوح و حكمت او را ببیند و نیز حلم و خلت ابراهیم، هیبت موسى و عبادت عیسى را ببیند پس به سوى على بن ابى‏طالب علیه السلام نظر كند». « كفایة الطالب، باب 33؛ مسند احمد بن حنبل؛ فخر رازى در تفسیر آیه مباهله؛ محى الدین عربى 172؛ یواقیت و جواهر ص 121، فصول المهمه، باب 40» بالاخره میرسید على همدانى شافعى در پایان این حدیث مى‏افزاید: «نود خصلت از خصلت‏هاى انبیا در حضرت على علیه السلام جمع مى‏باشد كه در كس دیگر نمى‏باشد». « ینابیع المودة لذوى القربى، ج 2، صص 307 و 80؛ الامام على علیه السلام، ص 301» البته تشبیه نمودن على علیه السلام به آدم از بعد علم، بدان جهت است كه خداوند در قرآن مجید مى‏فرماید: وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها؛ «خداوند همه اسماء را به آدم آموخت» «بقره31» و تشبیه نمودن حلم على علیه السلام به حلم ابراهیم از آن جهت است كه خداوند در سوره توبه فرمود: إِنَّ إِبْراهِیمَ لَأَوَّاهٌ حَلِیمٌ‏؛ به درستى كه ابراهیم بردبار و حلیم بود». «توبه114»

بنابراین چنانچه كسى در ویژگى بارز هر یك از انبیا با آن نبى مساوى شد مى‏توان نتیجه گرفت كه تمام ویژگى‏هاى همه انبیا را دارد و لذا برترى او بر آن‏ها اثبات مى‏گردد.

بلخى حنفى و گنجى شافعى در كفایة الطالب از امام احمد حنبل نقل نموده‏اند:

فضائلى كه براى على ابن ابى‏طالب علیه السلام آمده براى هیچ یك از صحابه نیامده است. « ینابیع المودّة باب 40- مناقب خوارزمى، كفایة الطالب، باب 2»





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 4 اردیبهشت 1394 :: نویسنده : مهدی

پرسش: آیا قیام امام حسین علیه السلام و كشته شدن وى توسط یزید به دلیل دعوى خلافت و تصاحب ریاست نبوده است؟

پاسخ: دفاع از اسلام، و عمل به وظیفه تنها دلیل قیام حسین بن على علیه السلام بوده و آن حضرت هیچ‏گاه در پى كسب قدرت، مقام خلافت، حب جاه و ریاست نبوده است.

پشتوانه این ادعا دلایلى از قرآن مجید، حدیث و نیز عقل و منطق مى‏باشد.

خداوند در قرآن مجید مى‏فرماید: إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیراً؛ «خداوند اراده نموده است كه هر ناپاكى و رجسى را از خاندان نبوت بزداید و شما را از هر عیب و نقصى پاك و منزه گرداند.» «احزاب33» بسیارى از علماى اهل سنت از قبیل: مسلم، ترمذى، ثعلبى، سجستانى، سیوطى، حموینى، احمد بن حنبل، زمخشرى، بیضاوى، ابن اثیر، فخر رازى و عسقلانى در تفسیر این آیه آورده‏اند كه: این آیه درباره پنج تن آل عبا یعنى: محمد، على، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام نازل گردیده و آن‏ها از هر رجس و پلیدى پاك و مبرا مى‏باشند. از طرف دیگر، چون پیامبر مى‏فرماید: «محبت و دوستى دنیا، راس تمام بدیها و خطاها است» « الخصال، ص 25؛ عدة الداعى، ص 211» پس قطعاً اباعبداللَّه الحسین دنبال چنین ریاستى نبوده و اگر كسى عمداً و عالماً آن حضرت را دنیا طلب بخواند، یقیناً منكر قرآن مجید شده است.

اگر قیام ابا عبداللَّه الحسین علیه السلام علیه یزید، جنبه جاه‏طلبى و ریاست دنیوى داشت، رسول‏اللَّه صلى الله علیه و آله دستور به یارى و كمك ایشان نمى‏داد. شیخ سلیمان بلخى حنفى در باب 60 ینابیع الموده از بخارى از قول انس بن حارث از پیامبر خدا صلى الله علیه و آله نقل مى‏كند: «به درستى كه پسر من یعنى حسین در سرزمین كربلا كشته مى‏شود. پس هر كس از شما كه در آن‏ روز حاضر باشد باید به حسین یارى رساند» « ینابیع المودة لذوى القربى، ج 3، ص 8؛ ترجمة الامام الحسین علیه السلام، ص 247» و ادامه مى‏دهد: «انس بن حارث به طرف كربلا رفت و به دستور پیغمبر عمل كرد و با اباعبداللَّه الحسین علیه السلام كشته شد.»

اگر كسى دعوى ریاست داشته باشد و بخواهد علیه دولتى قیام كند، ابتدا باید به فكر جمع آورى لشكریان ورزیده و مجرب باشد. عقل و منطق حكم مى‏كند كه با نظامیان ماهر به میدان جنگ برود و در صورت پیروزى و غلبه بر دشمن و آرام شدن اوضاع، خانواده‏اش را به محل حكومت فتح شده ببرد. در نتیجه مدعى ریاست، باید از بردن همسر، فرزندان، كودكان خردسال، زنان باردار و نوزادان شیرخواره به میدان كارزار اجتناب نماید. اما حركت دسته جمعى امام حسین علیه السلام با خانواده و بچه‏هاى خردسال و شیرخوار، دلیل دیگرى است كه آن حضرت، قصد ریاست و خلافت ظاهرى و غلبه بر دشمن را نداشته است. آبیارى شجره طیبه‏ «لا إِلهَ إِلَّا اللّهُ» كه جد بزرگوارش پیغمبر صلى الله علیه و آله و پدرش على علیه السلام به او سپرده بودند، تنها هدف ایشان بوده است. زیرا شجره طیبه‏اى كه از پیغمبر به جاى مانده بود به دست قومى افتاده بود كه به هیچ چیز اعتقاد نداشتند.

براى مثال در زمان عثمان- خلیفه سوم- كه دست بنى‏امیه باز شده بود و زمامدار امور حكومت شده بودند، روزى دست ابو سفیان را كه در آن هنگام نابینا بود گرفته و به مجلسى آوردند تا به عنوان بزرگ قبیله سخنرانى كند. او با صداى بلند گفت: «اى بنى‏امیه، دولت بى‏پایان خلافت را به دست گیرید كه نه بهشتى در كار است و نه جهنمى.

اى بنى‏امیه بكوشید و خلافت را مانند گوى به دست آورید. قسم به آن كه (بتها) قسم مى‏خورم پیوسته براى شما آن را آرزو مى‏كرده‏ام. آن را دست به دست به اولاد خود به ارث برسانید!» چنین قوم ملحد و معاندى زمام حكومت اسلامى را به دست گرفته بود و ریشه اسلام و توحید را مى‏خشكانید. مى‏توان گفت: امام علیه السلام با یك تیر سه نشانه را هدف قرار داد: 1- با بیعت نكردن خود، یزید را به رسمیت نشناخت. 2- حجت را بر مردم كوفه تمام كرد. 3- با شهادت مظلومانه خود اسلام را زنده و پاینده ساخت. پس مى‏توان گفت با دعوت‏هاى پیاپى مردم كوفه بر حسب ظاهر وظیفه ساقط كردن قدرت بنى‏امیه بر دوش امام آمد ولى امام از عالم غیب مطلع بود كه انتهاى راه شهادت است. سپس براى قوت قلب آنان حقیقت را آشكار نموده و گفت: جدم رسول‏اللَّه صلى الله علیه و آله را در خواب دیدم كه به من فرمود: «به سوى عراق خارج شو، به درستى كه خداى تعالى مى‏خواهد تو را در آنجا كشته ببیند.» « اللهوف فى قتلى الطفوف، ص 85؛ شبهاى پیشاور، ص 539 » ایشان در پاسخ به آن‏هایى كه مى‏پرسیدند چرا زنان و كودكان را با خود مى‏برید گفت: جدم فرمود: «خداى تعالى مى‏خواهد آن‏ها را در آنجا اسیر ببیند.» « لواعج الاشجان، صص 73 و 254؛ ینابیع المودة لذوى القربى، ج 3، ص 60». پس به امر او زنان و فرزندان را به آنجا مى‏بریم. این بدان معنا است كه شهادت شهیدان كربلا و اسارت اسیران، متمم و مكمل یكدیگرند. اسرا پرچم مظلومیت شهدا را بر دوش مى‏كشند و به شام مى‏برند تا ریشه خلافت و قدرت یزید را بر كنند. همان طور كه در مجلس قدرت و جشن پیروزى یزید، خطابه‏هاى حضرت زینب و سیدالساجدین، مردم را بیدار و اساس سرنگونى بنى‏امیه را پایه ریزى كرد و نهضت ضد امویان آغاز گردید. در تاریخ آمده است كه حسین علیه السلام در طول راه همواره به كنایه و به صراحت خبر شهادت خود را مى‏داد و مى‏گفت: من به كوفه و مقر خلافت نخواهم رسید و در كربلا كشته خواهم شد، و این فرمایشات با نیت ریاست و خلافت دنیوى منافات دارد.

 

 

   



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 28 فروردین 1394 :: نویسنده : مهدی

پرسش: بعضى عقاید و احادیث شیعیان مانند «كسى كه بر حسین گریه كند بهشت بر او واجب مى‏شود» یا «دوست داشتن على علیه السلام حسنه‏اى است كه هیچ گناهى به آن ضرر نمى‏رساند» باعث ترویج فساد و فحشا در بین شیعیان نمى‏گردد؟ آیا مى‏توان گفت: كسى كه در هر سال، فقط چند قطره اشك براى حسین بن على علیه السلام مى‏ریزد مثل این است كه تازه متولد شده و همه گناهان گذشته او پاك مى‏شود، و جایگاهش بهشت است؟

پاسخ: اولًا، اگر به اعتقاد سؤال كننده، اشاعه فساد و فحشا در بین شیعیان به دلیل وجود این احادیث و اعتقادات باشد باید در مذاهب و ادیانى كه چنین احادیثى وجود ندارد، این قبیل گناهان و معاصى دیده نشود. حال آن‏كه در بین سایر ادیان الهى و نیز مسلمین سایر مذاهب، این گونه معاصى به چشم مى‏خورد و حتى بیشتر هم دیده مى‏شود.

ثانیاً این احادیث فقط منحصر به كتب علماى شیعه نیست، بلكه امام احمد حنبل در مسند، خطیب خوارزمى در فصل ششم مناقب، سلیمان قندوزى حنفى در باب 42 ینابیع الموده و بسیارى از علماى اهل سنت، از انس بن مالك و معاذ بن جبل از پیامبر خدا صلى الله علیه و آله روایت كرده‏اند كه:

«دوستى على بن ابى‏طالب علیه السلام حسنه‏اى است كه هیچ گناهى به آن آسیب نمى‏رساند. دشمنى با ایشان نیز گناهى است كه با وجود آن هیچ كار خیرى نمى‏تواند مفید واقع شود.» « ینابیع المودة لذوى القربى، ج 1، ص 375 و ج 2، صص 75، و 292؛ القصائد والعلویات، ص 122» همچنین از رسول گرامى اسلام صلى الله علیه و آله آورده‏اند: «دوستى على ابن ابى‏طالب علیه السلام گناهان را مى‏خورد، همانطور كه آتش، هیزم را در كام خود فرو مى‏كشد.» « الموضوعات، ج 1، ص 370؛ مناقب آل ابى‏طالب، ج 3، ص 3؛ ینابیع المودة لذوى القربى، ج 2، ص 241»

گناهان به دو نوع كبیره و صغیره تقسیم مى‏شود. در قرآن مجید از گناهان صغیره با عنوان سیئه نام برده شده است. چنانچه در قرآن مجید مى‏فرماید: إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَیِّئاتِكُمْ وَ نُدْخِلْكُمْ مُدْخَلًا كَرِیماً؛ «اگر از گناهان بزرگى كه نهى شده‏اید دورى نمایید از بقیه گناهان شما چشم پوشى نموده و شما را به مقام بلند و نیكو خواهیم رسانید.» «نسا31»

ثالثاً وجود این گونه احادیث از نا امیدى مسلمانان پیشگیرى مى‏كند، هر چند كه موجب امید بى‏پایان نیز نمى‏گردد. وقتى كه افراد معتقد، گرفتار هوى و هوس شده و مرتكب سیئه‏اى شوند، ممكن است شیطان آن‏ها را وسوسه نماید كه دیگر درهاى رحمت الهى به رویتان بسته شده است و در نتیجه به آن‏ها تلقین كند كه دیگر كنترل نفس، مفهومى ندارد و موجب طغیان و سركشى آن‏ها شود و سرانجام آن‏ها را به سمت و سوى گناهان كبیره سوق دهد. بنابراین براى آمرزش گناهان، باید ابزار و وسایلى باشد كه از آن جمله حب على علیه السلام و اولاد على است.



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 21 )    ...   4   5   6   7   8   9   10   ...   
درباره وبلاگ

نقل مطالب با ذکر آدرس وبلاگ بلا مانع است
مدیر وبلاگ : مهدی
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات