بادوستان
مطالبی خواندنی در مورد موضوعات اخلاقی وعرفانی وقرآنی
جمعه 23 بهمن 1394 :: نویسنده : مهدی

نهضت سید حسنى‏

یكى دیگر از علائم حتمى كه در روایات آمده، قیام و نهضت سید حسنى مى‏ باشد و ایشان در روایات به جوانى خوش سیما توصیف شده كه از ناحیه دیلم و قزوین خروج مى‏ كند و از شیعیان اهل‏بیت و پیرو حق است هیچ انگیزه‏اى براى خروجش ندارد، جز اصلاح و نجات مردم از دست ظلم و فسق و فجور و احیاى دین مبین اسلام و هرگز ادّعاى امامت و مهدویت ندارد، عدّه‏اى شجاع و قوى دل، اطراف او جمع مى‏ شوند و كارش بالا مى‏ گیرد، و سید حسنى همچون یك سلطان عادل در میان آنها حكم‏ فرمائى مى‏ كند، كم كم بر عدّه‏اى از ستمگران و طاغیان غلبه پیدا مى ‏كند و از قزوین تا كوفه را از لوث وجود ظالمان پاك مى‏ سازد و در كوفه خبردار مى‏ شود كه حضرت مهدى ظهور نموده و از مدینه به كوفه آمده، سید حسنى با اصحاب خود به‏ خدمت حضرت مشرف‏ مى‏ شوند و او كاملًا به حقانیت و صداقت امام مهدى علیه السلام یقین پیدا مى‏ كند و لكن براى اطمینان اصحاب خود از حضرت مطالبه دلائل امامت و مواریث انبیا مى ‏كند و حضرت آنها را ارائه مى‏ كند و پیروان سیّد كه تا حدود صد هزار نقل شده به حضرت ایمان مى‏ آورند، فقط گروه قلیلى كه حدود چهار هزار نفر مى ‏باشند ایمان نمى‏ آورند حضرت به آنها سه روز مهلت مى ‏دهد و آنها را موعظه و ارشاد مى‏ كند و حجت بر آن‏ها تمام مى‏ گردد، ولى متأسفانه آن‏ها یا از روى لجاج و یا همانند خوارج نهروان از روى جهل و خودخواهى ایمان نمى‏ آورند كه به ‏دستور حضرت به هلاك مى ‏رسند

نداى آسمانى‏

یكى دیگر از علائم حتمى كه در روایات آمده بر خواستن صدائى است از آسمان كه شرق و غرب عالم آن‏را مى ‏شنوند

ندائى است كه مقارن ظهور در جهان طنین مى ‏افكند. امام صادق علیه السلام مى ‏فرماید: حضرت قائم در مكه داخل مى‏ شود و در كنار خانه كعبه قرار مى‏گیرد و چون آفتاب بلند شود از جانب خورشید ندائى بر مى‏خیزد كه اهل زمین و آسمان مى‏ شنوند، مى‏ گوید: این مهدى آل محمد است و او را با نام و كنیه جدش پیامبر یاد مى ‏كند و پدران او را تا على بن ابى‏طالب نام مى ‏برد و سپس توصیه مى‏ كند كه با او بیعت كنید و با او مخالفت نكنید كه گمراه خواهید شد.

و در نزدیكى غروب، شیطان فریاد مى ‏زند: پروردگار شما در وادى یابس وارد شده و او عثمان بن عنبسه، از فرزندان یزید بن معاویة بن ابى سفیان است (كه همان سفیانى مى‏باشد) با او بیعت كنید تا هدایت شوید

 

 

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 16 بهمن 1394 :: نویسنده : مهدی

دجّال و طول عمر

نخست این كه مى‏ گویند: دجّال زمان رسول خدا متولّد شد و نام او عبد اللَّه و یا صائد بن صید، مى‏ باشد و در روایات عامه و خاصه چنین آمده كه پیامبر صلى الله علیه و آله با بعضى از اصحاب به خانه او رفت و او را به اسلام و ایمان دعوت نمود و او گفت: من از تو سزاوارتر به نبوّت و رسالت هستم و طبق روایتى حضرت به فرشته ‏اى دستور مى ‏دهد كه او را به یكى از نواحى زمین منتقل سازد تا موقع خروجش فرا برسد عامّه طبق روایتى كه از صحیح مسلم و سنن ابى داود نقل شده به همین نظریه معتقدند و مى‏ گویند: دجال از زمان پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله تا ظهور مهدى موعود زنده است و او را یكى از معمّرین دنیا مى ‏دانند.

دجّال یعنى دروغگوى فتنه انگیز

دوّم: بعضى معتقدند كه دجّال به‏ معناى دروغگوى فتنه ‏انگیز است كه در هر عصر و زمانى به شكلى خود را جلوه مى‏دهند و این افراد هم در عصر انبیاء گذشته بودند و هم در عصر پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله و ائمه علیهم السلام و هم امروز، خلاصه دجّال، نام شخص معیّنى نیست.

شاهد بر این مطلب این‏كه در كتب روایى آمده كه پیغمبر اسلام مردم را از فتنه دجّال مى‏ ترسانید و مى‏ فرمود: پیامبرى را خدا مبعوث نكرد الّا این كه قوم خودش را از فتنه دجال مى‏ ترسانیدند. « بحار، ج 52، ص 197»

و از سنن ابى داود نقل شده كه پیغمبر صلى الله علیه و آله فرمود: قیامت بر پا نمى‏شود تا این‏كه سى نفر دجّال كه خود را پیغمبر مى‏ پندارند، ظاهر شوند.

و نیز از انجیل یوحنا چنین نقل شده است: كسى‏ كه مسیح بودن عیسى را انكار كند او دجّال است از این شواهد و قرائن استفاده مى‏ شود كه دجّال اسم شخص معینى نیست و به هر دروغگو و گمراه كننده‏اى اطلاق مى ‏شود.

البته روایات فراوانى حاكى است كه قبل از ظهور حضرت مهدى یك دجّال كه منشأ فتنه انگیزى و فساد و خرابى مى‏ شود پیدا خواهد شد و در دروغگویى و حقّه‏ بازى سرآمد تمامى دجّال‏هاى تاریخ خواهد بود و چنین جلوه مى ‏دهد كه آب و نان مردم به ‏دست او است، و مردم به‏ طورى اغفال مى‏ شوند كه گمان مى‏ كنند آسمان و زمین در اختیار او است امّا این كه آن دجّال، همان دجّال زمان پیامبر صلى الله علیه و آله یعنى صائد بن صید باشد، معلوم نیست و حدیثى هم كه مى‏ گوید همان دجال زنده مى‏ باشد تا موقع ظهور حضرت‏ از نظر سند ضعیف است و قابل اعتماد نیست و اگر هم پیامبر صائد را دیده و از او تعبیر به دجال كرده مراد همان دجال لغوى است یعنى درغگوى فتنه‏ انگیز، و به‏ عنوان یكى از مصادیق دجّال به اصحاب خود معرفى كرده و چون بعداً از خروج دجّال آخرالزمان خبر داده، این دو مطلب سبب اشتباه مردم شده و مردم گمان كرده‏اند كه دجّال آخر الزمان همان صائد، خواهد بود و او زنده و داراى عمر طولانى است.

« مراجعه شود به بحار، ج 52، ص 197 تا 278 و كفایة الموحدین، ج 2، ص 839، و دادگستر جهان، ص 223.»

آنچه درباره دجال از روایات استفاده مى ‏شود و به‏ طور قاطع مى‏ توان گفت این است كه: در نزدیكى ظهور حضرت مهدى فرد فتنه ‏انگیزى پیدا مى ‏شود و گروه كثیرى را منحرف مى ‏سازد و فتنه او بالا مى‏ گیرد تا آنجا كه ادعاى نبوت و بلكه الوهیت مى‏ كند و سرانجام به دست حضرت مهدى و اصحاب ایشان نابود و هلاك مى‏ گردد، و امّا درباره سایر خصوصیات او از طول عمر و غیره، مدرك قابل اعتمادى در دست نیست، واللَّه‏ العالم.

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سفیانى كیست؟

یكى از علائم حتمى كه از روایات متعددى استفاده مى ‏شود آن است كه پیش از ظهور حضرت مهدى علیه السلام، مردى از نسل ابو سفیان خروج مى‏ كند، او خود را در شكل صلحا جلوه مى ‏دهد و دائماً ذكر الهى مى‏ گوید ولى شخص بسیار خبیث و پلیدى است، و در نتیجه گروه كثیرى را فریب مى ‏دهد و با خود همراه مى ‏كند و بعضى از مناطق مثل شام و فلسطین و اردن را تصرّف مى‏ نماید و گروه زیادى از شیعیان را به قتل مى‏ رساند، به ویژه در كربلا و نجف افراد بسیارى را مى‏ كشد، و یاران او اعلان مى‏ كنند كه هر كس سر یك ‏نفر از شیعیان على بن ابى طالب را بیاورد هزار درهم جایزه به او داده مى ‏شود، گروهى از لشكریان خود را كه حدود سیصد هزار نفر خواهند بود به سمت مكّه روانه مى‏ كند و چون به ‏مدینه مى‏رسند سه روز در آنجا خرابى و قتل عام مى‏كنند و از آنجا به‏ سمت مكّه حركت مى‏ كنند چون به زمین (بیدا) كه منطقه ‏اى است بین مدینه و مكه مى‏ رسند با تمامى سلاح و وسائلى كه دارند در زمین فرو مى‏ روند كه در روایات یكى از علائم حتمیه را همین فرو رفتن لشكر سفیانى در بیدا تحت عنوان (خسف الارض) معرّفى نموده بعد از آگاه شدن سفیانى از هلاكت لشگریانش، از شام به‏ سمت كوفه حركت مى ‏كند و در آنجا به خرابى و فساد مشغول مى ‏شود و چون لشكر حضرت مهدى علیه السلام به كوفه مى‏ رسند او به‏طرف شام مى‏ گریزد حضرت گروهى را به دنبال او مى ‏فرستد و سرانجام در بیت المقدس او را به قتل مى‏ رسانند. « بحار الانوار، ج 52، باب علامات ظهور »

خروج دجّال‏

از دیگر علائم حتمى خروج دجّال است كه در روایات فراوانى به آن اشاره شده است. دجّال در نزدیكى ظهور حضرت مهدى علیه السلام، خروج مى‏ كند، او را توصیف كرده ‏اند به اینكه: مردى است كافر و داراى یك چشم مى ‏باشد آن‏هم در پیشانى و جبین او نوشته شده كه او كافر است و همگان از كفر او آگاهند در زمان خروج او قحطى و گرانى قیمت مردم را آزار مى ‏دهد او در سِحر بسیار ماهر و قوى است مردم در پیش روى او كوه سیاهى مى‏ نگرند كه آن را كوه نان و نیز كوه سفیدى در پشت سر او احساس مى ‏كنند كه چشمه‏ هاى آب زلال از آن روان است كه آن را كوه آب تصوّر مى‏ نماید از نهرها و دریاها عبور مى‏ كند و شیاطین دور او را مى‏ گیرند و با نغمه‏ هاى جذّاب گروه‏ كثیرى را به دنبال خود در مى‏ آورد و با صدائى كه تمام جهانیان مى‏ شنوند ندا مى‏ كند: من خداى بزرگ شما هستم كه شما را آفریده و روزى براى شما مى ‏رساند به سوى من بشتابید و گروهى مخصوصاً ملّت یهود از او متابعت مى‏ كنند، و سرانجام میان لشكر او و لشكر حضرت قائم جنگ واقع مى‏شود و شخص دجّال به ‏دست حضرت مهدى و یا به دست حضرت عیسى كشته مى‏ شود. در مورد این‏كه دجّال در زمان پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله متولّد شده و داراى عمر طولانى خواهد بود یا آن كه در همان نزدیكى ظهور حضرت مهدى متولد مى‏ گردد،

 

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

علائم قطعى ظهور در روایات‏

در روایات فراوانى سخنى از خروج دجال و سفیانى و سید حسنى و نداى آسمانى به‏ میان آمده و آن‏ها را از علائم حتمى شمرده است، براى روشن شدن مطلب پیرامون‏ این چهار علامت حتمى، توضیحاتى داده شود.

پاسخ: همانگونه كه در سؤال آمده، حوادثى كه قبل از ظهور حضرت واقع مى‏ شود از آنها به علائم ظهور تعبیر شده و آنها به دو بخش تقسیم مى ‏شود « غیبت نعمانى، ص 310 » 1- غیر حتمى، یعنى حوادثى كه احتمال وقوع آن داده مى‏شود و چنانچه واقع شد مى‏ توان به نزدیكى ظهور، امیدوار شد، و این علائم زیاد است مثلًا خراب شدن بغداد بعد از آنكه در كمال ،آبادى باشد، یكى از این علائم است كه امروز مى‏ نگریم  خروج خراسانى از خراسان كه باعث فتنه عظیمى خواهد شد نیز از علائم غیر حتمى شمرده شد.

2- علائم حتمى، یعنى حوادثى كه قبل از ظهور حتماً به وقوع مى‏پیوندد كه در رأس همه آنها شیوع ظلم و فساد وگناه است كه در گفتار دهم تحت عنوان (علائم قبل از ظهور) به تفصیل گذشت و بیش از سیصد روایت نقل شد كه بنابر آنها، حضرت مهدى علیه السلام بعد از پر شدن دنیا از ظلم و جور ظهور مى‏ كند، و نیز حوادث دیگرى (مثل دجّال و خروج سفیانى و سید حسنى و نداء آسمانى) از این علائم خواهد بود.

امكان ظهور، قبل از وقوع علائم قطعى‏

از بعضى از روایات استفاده مى‏شود كه علائم حتمى نیز ممكن است تغییر كند و حضرت قبل از وقوع آنها ظهور كند، مثلًا امام صادق علیه السلام در ضمن حدیثى مى ‏فرمایند:

فَتَوقَّعُوا الْفَرَجَ كُلَّ صَباحٍ وَمساءٍ انتظار فرج و امید ظهور حضرت را در هر صبحگاهان و شامگاهان داشته باشید « بحار، ج 52، ص 145، حدیث 67.» اگر وقوع این حوادث قطعى و یقینى باشد، دیگر انتظار در هر صبح و شامى، معنى و مفهوم نداشت.

و نیز امیر المؤمنین علیه السلام از رسول خدا صلى الله علیه و آله نقل مى‏ كند: مهدى از ما اهل‏بیت است و خداى تعالى امر او را در یك شب اصلاح مى‏ كند « كفایة الموحدین، ج 2، ص 867.» از این روایات استفاده مى ‏شود كه نباید در هر شب و روزى از ظهور حضرت ناامید بود زیرا ممكن است كه ظهور حضرت در یك شب واقع شود اگر چه علائم ظهور واقع نشده باشد و به طور كلى روایاتى كه تحریص و ترغیب مى‏كند كه همیشه در حال انتظار باشید و نیز آیه شریفه مى ‏فرماید «یَمْحُوا اللَّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ» «رعد39» (خداوند هر چه را بخواهد محو، و هر چه را بخواهد اثبات مى‏ كند، و ام الكتاب- كه به لوح محفوظ معنى شده- نزد اوست.)،

شاهد بر همین مطلب است، بنابراین ما باید در هر روز و شبى و در هر ساعت و لحظه‏اى انتظار فرج داشته باشیم و در امر ظهور حضرت با تمام وجود دعا كنیم تا شاید انشاءاللَّه در ظهورش تعجیل شود و صاحبان ایمان و منتظران حضرتش خوشحال و مسرور گردند.

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 27 دی 1394 :: نویسنده : مهدی

دو ویژگى مهم در عصر حضور

دو چیز در زمان ظهور حضرت مهدى علیه السلام در جامعه واقع مى‏ شود كه مى‏توان گفت زمینه ساز گسترش عدالت در جامعه مى‏ شود.

اوّل: ارتقاء سطح علمى به‏ طورى كه قابل مقایسه با قبل از ظهور نخواهد بود زیرا طبق روایتى كه از امام صادق علیه السلام نقل شده‏ « كفایة الموحدین: ج 2، ص 880»

مى ‏فرماید: علم بیست و هفت حرف است و تمامى علومى را كه به ‏وسیله پیامبران انتشار یافته نتیجه دو حرف از آن 27 حرف است وقتى‏ كه حضرت قائم قیام مى‏ كند آن 25 حرف دیگر منتشر مى ‏سازد.

دوّم: رشد عقل انسان‏ها است، امام باقر علیه السلام مى‏فرماید: زمانى‏كه قائم ما قیام نماید دست مبارك خود را بر سر مردم مى‏گذارد و عقول آن‏ها بر سر ایشان جمع، و نیروى فكر و تعقّل آنان كامل مى‏ گردد

سئوال مى‏شود كه در حكومت حضرت مهدى علیه السلام وضع كافران و منافقان و بطور كلى غیر مسلمانان چه خواهد شد؟ آیا این‏ها تماماً از بین برداشته مى‏شوند و كشته مى‏ شوند؟

در پاسخ به این سئوال گفته مى‏شود: انسان‏ها در هر مذهب و كیشى كه هستند وقتى مى ‏نگرند جامعه‏اى بر اساس عدالت و ارتقاء علمى برقرار شده و گنجینه‏ هاى طبیعت در آن كشف شده و وضع مردم از فقر و نابسامانى‏ها نجات یافته و امنیّت در شهر و روستا و بیابان‏ها برقرار است و در كنار همه این امور ملّت نصارى با این كثرت جمعیّت در روى زمین، مشاهده مى‏ كنند كه پیامبر عظیم الشأن آن‏ها آمده و پشت سر حضرت مهدى نماز مى‏ خواند و او را یارى مى ‏كند قهراً مردم فوج فوج به اسلام و نیز به محور و قطب آن یعنى وجود امام زمان ایمان مى‏آورند آن هم با رغبت، كما اینكه در صدر اسلام بعد از آگاهى مختصرى از احكام اسلام و روش و شیوه پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله براى مردم حاصل شد، آنان‏ فوج فوج به اسلام گرایش پیدا كردند كه قرآن خبر مى‏دهد و مى‏فرماید: «یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللَّهِ أَفْواجاً». «نصر2» وحال آنكه وضع جامعه و بسط وعدالت و رفاه و آگاهى از تعالیم حیات بخش اسلام در زمان ظهور حضرت مهدى علیه السلام قابل مقایسه با صدر اسلام نیست.

حضرت امیر مؤمنان على علیه السلام خبر داده كه در آینده مردم و اهل دنیا به ما رو مى‏آورند و سرانجام به در خانه ما زانو خواهند زد حضرت مى‏ فرماید:

لَتَعْطِفَنّ الدُّنیا عَلَینا بَعْدَ شِماسِها عَطْفَ الضَّرُوسِ على‏ وَلدِها. و تلا عقیب ذلك:

«وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ». « نهج البلاغه قسمت قصار، حكمت 209 » دنیا پس از چموشى همچون شترى كه از دادن شیر به كسى كه او را مى ‏دوشد

خوددارى مى‏كند و شیر را براى بچه خود نگه مى‏دارد به ما خانواده روى مى‏آورد  و سپس این آیه را تلاوت نمودند، مى‏ خواهیم بر مستضعفین زمین منّت بگذاریم و آنها را پیشوایان زمین و وارثان آن قرار دهیم.

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

حكومت حضرت مهدى از دیدگاه روایات‏

همان گونه كه از مطالب قبل دانستیم آن حكومت مورد علاقه همه انبیا و ائمه اطهار علیهم السلام در زمان ظهور حضرت بقیة اللَّه اعظم (عج) برقرار مى ‏شود و مردم طعم حكومت الهى را مى‏ چشند.

ولى بسیارى از صاحبان ایمان و منتظران حضرت دوست دارند بدانند كه كیفیّت حكومت حضرت مهدى علیه السلام در روایات اهل بیت چگونه ترسیم شده كه در بیش از سیصد روایت آمده: (یملأ اللَّه الأرض به قسطاً وعدلًا) به ‏وسیله حضرت مهدى، خداوند متعال زمین را پر از عدل و داد مى ‏كند.

حضرت مهدى علیه السلام در كنار خانه كعبه به فرمان الهى ظهور مى‏ كند. پرچم و شمشیر و عمامه و پیراهن پیامبر با اوست و به قتل دشمنان خدا و اسلام مى‏ پردازد و از ستمگران انتقام مى‏ گیرد. یاران ویژه او سیصد و سیزده نفرند كه در مكه به او ملحق مى‏شوند. این‏ها مردانى جنگجو و سلحشور و صالح و با ایمان، و راهبان شب و شیران روزند. دل‏هاى آنان همچون آهن، محكم، و در اطاعت از آن حضرت كوشا مى‏باشند و به هر مقصدى حركت كنند پیروز مى‏ شوند.

امام بعد از مدّتى به سوى مدینه حركت مى‏ كند و در آنجا به مبارزه مى‏ پردازد و سپس با سپاه خود به سوى عراق و كوفه می رود در كوفه با سیّد حسنى ملاقات مى ‏كند «1» سید حسنى و سپاهیان او با امام بیعت مى‏ كنند و عیسى‏ مسیح علیه السلام از آسمان فرود مى‏ آید و امام را یارى مى‏ كند و در نماز به ایشان اقتدا مى‏ نماید. امام علیه السلام كوفه را مركز حكومت خود قرار مى‏ دهد و شرق و غرب جهان را فتح مى‏كند و اسلام را در همه جا حكمفرما مى‏ سازد.

.1 سید حسنى از بزرگان شیعه است كه از ایران و ناحیه دیلم و قزوین قیام مى‏كند هرگز ادعاى امامت نداردبلكه مردم را به روش ائمه معصومین دعوت مى‏ نماید پیروان زیادى پیدا مى‏ كند و به‏ سوى كوفه حركت مى‏ كند و مسیر را از فسق و فجور پاك می كند وقتى به كوفه مى‏ رسد به او خبر مى‏ دهند كه امام قائم با یاران خود به نواحى كوفه آمده‏ اند و چون با امام ملاقات مى‏ كند امام را مى‏ شناسد امّا براى آشنائى لشگریان خود با امام از حضرت مى‏ خواهد مواریثى كه از پیامبران نزد اوست ارائه دهد حضرت ارائه مى‏ كند و نیز معجزاتى آشكار مى ‏نماید نتیجةً سید حسنى و لشكریان او (به جز گروهى از آنان) با امام بیعت مى‏ كند. (بحار الانوار: ج 53، ص 15، كفایة الموحدین: ص 842).



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

آیا حضرت قائم دین جدید مى‏ آورد؟

 

وقتى وجود مقدس حضرت‏ مهدى ظهورمى ‏كند واحكام اسلام وحقیقت قرآن رابیان‏ مى‏ كند، گروهى تصورشان این ‏است كه‏ حضرت مهدى دین‏ جدید آورده، حال آن كه پیامبر صلى الله علیه و آله در روایتى مى‏ فرماید: مهدى پاى خود را جاى پاى من مى‏ گذارد و تخطّى از آن نخواهد كرد. (منتخب الاثر: ص 491)

آرى قبل از ظهور به نحوى حقیقت اسلام و واقعیت قرآن مستور مى‏ گردد كه با آمدن حضرت مهدى و تبیین اسلام ناب محمدى، مردم گمان مى‏ كنند كه آن حضرت دین جدید آورده است.

در كتاب شریف غیبت نعمانى بابى وجود دارد تحت عنوان «حضرت قائم مردم را دعوت جدید مى‏ نماید و اسلام همان‏گونه كه در ابتداى ظهور آن غریب بوده، مجدداً به غربت كشیده مى‏ شود.» (غیبت نعمانى: ص 320)
وسپس شش روایت در این‏باره نقل مى‏ كند از آن جمله حدیث ابوبصیر است كه مى‏ گوید: به امام صادق عرض كرد م: مراد امیر المؤمنین از این كلام كه فرمود: إنَّ الإسلامَ بَدَءَ غَریباً وَ سَیَعُوُد كَما بُدِأَ فَطُوبى لِلْغُربَاء (اسلام در اوایل بعثت براى مردم آشنا نبوده و یك امر جدیدى بود و در آینده اسلام به همین غربت مبتلى مى‏ شود خوشا به‏حال آنهایى‏ كه در این زمان با اسلام آشنا هستند) چیست؟ امام صادق علیه السلام فرمودند: وقتى حضرت قائم ظهور مى‏ كند، مردم را به احكام جدیدى دعوت مى ‏كند، همانگونه كه پیامبر صلى الله علیه و آله مردم را به احكام جدیدى دعوت نمود.

یعنى همانطورى كه مردم جاهلیت از احكام نوین و حیات بخش اسلام خبر نداشتند و احكام اسلام براى آنها مسائل و مطالب جدیدى بود، در زمان حضرت مهدى- سلام اللَّه علیه- به‏ همین منوال خواهد بود زیرا مردم بقدرى از مسائل اسلامى فاصله گرفته‏ اند كه نسبت به آن بیگانه شده‏ اند ودعوت حضرت گرچه دعوت به اسلام است، اما دعوت جدیدى به نظر خواهد رسید.

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پلهای ارتباط با امام زمان2

صدقه دادن از طرف امام علیه السلام‏

گاهى از طرف حضرت، صدقه بدهیم، چنان كه براى سلامتى خود و خانواده خود صدقه مى‏دهیم و بدین وسیله از برخى امراض و حوادث ناگوار در امان مى‏مانیم.

چه كسى عزیزتر و گرانقدرتر از وجود حضرت بقیة اللَّه اعظم (اروحنا فداه) است؟ كمترین اثر این صدقات آن است كه محبت و علاقه ما را به ساحت مقدس امام آشكار مى‏كند.

انجام برخى عبادات به نیابت از حضرت‏

در زمانى كه به یكى از مشاهد مشرفه و اماكن مقدّسه مى‏رویم، لا اقل یك نوبت به نیابت از طرف امام عصر به زیارت آن امام، داخل حرم شویم و اگر به مكّه‏ مشرف هستیم از طرف آن بزرگوار یك عمره و یا لا اقل یك طواف انجام دهیم، بعضى از صاحبان ایمان و عاشقان امام زمان فردى را اجیر مى‏كنند كه از طرف حضرت مهدى عجل اللَّه فرجه الشریف به حج برود و مناسك را تماماً انجام دهد. این كارها كه گاهى كوچك به نظر مى‏ آید، ارتباط روحى و باطنى ما را با امام عصر برقرار مى ‏سازد.

اظهار علاقه به وجود مقدس امام زمان‏

شیعیان در زمان غیبت امام زمان (عج) باید به نحوى علاقه و شور و عشق خود را به محضر امام علیه السلام ثابت كنند. عالم و فقیه بزرگوار حضرت آیت اللَّه میلانى كه یكى از مراجع‏ تقلید در عصر خود و مورد علاقه بزرگانى از قبیل علامه طباطبائى و دیگران بوده در برقرارى ارتباط بین شیعیان و امام زمان در جلسه درس اخلاق خطاب به طلاب علوم دینیّه فرمودند: لازم و واجب است بر شما كه در شبانه روز لا اقل چند دقیقه با امام خودتان سخن بگوئید و با او خواسته‏ ها و مشكلات خود را مطرح كنید و براى او دعا كنید و از این طریق ما وظیفه غلامى و سربازى خود را ادا نموده و ابراز علاقه به ساحت مقدسش نموده ‏ایم، او هم قطعاً به وظیفه بزرگوارى و آقائى خودش آگاه است.

خیلى مناسب است كه بعد از نماز صبح، دعائى را كه در مفاتیح بعد از دعاى ندبه نقل شده به‏عنوان ابراز ادب و سلام به پیشگاه امام زمان بخوانیم. آن دعا این‏گونه آغاز مى‏شود: اللَّهُمَ بَلِّغْ مُولاىَ صاحِبَ الزَّمانِ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَیْهِ عَنْ جَمِیعِ الْمُؤمِنِینَ وَالْمُؤمِنات ....

با اعمال زشت خود امام زمان را نیازاریم‏

چهارم: یكى از مسائلى كه لازم است صاحبان ایمان در زمان غیبت رعایت نمایند و نسبت به آن دقیق و محتاط باشند این است كه كارى نكنند كه قلب ولى اللَّه اعظم آزرده شود و ایشان مغموم و آزرده خاطر گردند، زیرا روایات فراوانى داریم كه دلالت مى‏ كند بر این‏كه تمامى اعمال و كردار ما به محضر امام علیه السلام عرضه مى ‏شود و ایشان از تمامى اعمال ما با خبر است و طبیعى است كه وقتى اعمال زشت و یا گناه و معصیتى را از شیعیان خود و كسانى كه دم از علاقه و محبت او مى‏زنند، مى‏نگرد، خاطر ایشان مكدّر مى ‏شود.

در روایتى به نقل از امام صادق علیه السلام آمده است كه ایشان خطاب به یاران خود فرمود: چرا پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله را اذیت و آزار مى‏كنید؟ عرض شد: چگونه ما پیامبر را ناراحت مى‏كنیم؟ (و حال آن‏كه سال‏هاست از بین ما رفته و رحلت فرموده‏اند).

حضرت فرمود: مگر نمى‏ دانید اعمال شما عرضه مى‏ شود بر ایشان و هرگاه با اعمال زشت شما برخورد كند و از آنها آگاه گردد، ناراحت مى‏ شود؟ پس تلاش كنید كه موجب خرسندى پیامبر شوید.

اینجاست كه زنگ خطر براى دوستان امام زمان به صدا در مى‏آید كه مبادا با نِفاق و مكر و حیله خودمان و یا سهل انگارى در نماز و بى‏مبالاتى در حفظ حجاب و... دل آن یگانه محبوب را آزرده كنیم و در عین حال فریاد برآوریم كه‏ (عَجِّلْ عَلى‏ ظُهورِكَ).

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پل های  ارتباط با حضرت صاحب الامر (عج)

1- دعا براى سلامتى و ظهور حضرت‏

1- در مواقع دعا و بعد از نماز و نیز در وقتى كه به یاد امام علیه السلام مى‏ افتیم، براى سلامتى حضرت و مخصوصاً براى فرج آن امام دعا كنیم در یكى از توقیعاتى‏ « توقیع عبارت است از نامه‏ هایى كه از ناحیه مقدسه رسیده است.» كه به دست محمد بن عثمان نایب خاص دوّم امام زمان در غیبت صغرى رسید آمده است: براى تعجیل فرج بسیار دعا كنید زیرا فرج شما نیز در سایه فرج امام زمان انجام مى‏گیرد. قابل توجّه است كه امامان معصوم ما نیز براى فرج قائم آل محمد دعا مى‏كردند. هروى مى‏گوید: از دعبل شنیدم كه مى‏گفت: وقتى كه قصیده خودم را نزد امام رضا علیه السلام‏ خواندم و به قیام امام مهدى علیه السلام و جدا شدن حق از باطل و رسیدن هر یك از پیروان حق و باطل به جزاى خویش، گفتم، امام هشتم علیه السلام با شنیدن این قصیده گریه كرد (بكى الرضا بكاءً شدیداً) و سپس سربلند كرد و فرمود: اى خزاعى، روح القدس این دو بیت را به زبانت جارى نموده و او تو را كمك كرده كه توانستى این‏گونه شعر بگوئى. « كمال الدین باب 35، ح 6 و بحارالانوار، ج 51 ص 154»

محدّث قمى قدس سره اضافه مى‏كند وقتى دعبل این دو بیت را خواند، حضرت برخاست و سر خود را خم كرد و كف دست راست خود را بر سر نهاد و گفت: اللَّهُمَ عَجِّلْ فَرَجَهُ وَمَخْرَجَهُ وَانْصُرنا بِهِ نَصْراً عَزیزاً، براى تعجیل فرج آن امام همام و آن منجى بشریت دعا كرد. « منتهى الآمال، ص 332 » و امام هشتم علیه السلام امر مى‏ فرمودند به دعا كردن از براى حضرت صاحب الامر به‏ این طریق‏ اللَّهُمَ ادْفَعْ عَنْ وَلِیِّكَ وَخَلیفَتِكَ وَحُجَّتِكَ عَلى‏ خَلْقِكَ وَلِسانِكَ الْمُعَبِّرِ عَنْكَ النَّاطِقِ بِحِكْمَتِكَ... امِتْ بِهِ الْجُورَ وَاظْهِرْ بِهِ الْعَدْلَ وَزَیِّنْ بِطُولِ بَقائِهِ الْارضَ، تا آخر دعا. « این دعا در اواخر مفاتیح الجنان آمده است.»

و نیز محدّث قمى در صفحات آخر مفاتیح دعاى دیگرى از سید بن طاووس نقل نموده كه در زمان غیبت خوانده شود و سید بن طاووس توصیه مى‏ كند كه از مزایاى این دعا غفلت نكنید كه ما این دعا را از فضل الهى شناختیم. ابتداى آن دعا این است:

اللَّهُمَ عَرِفَّنِی‏ نَفْسَكَ فَانَّكَ انْ لَمْ تُعَرِّفْنِی نَفْسَكَ لَمْ اعْرِفْ رَسُولَكَ اللَّهُمَ عَرِّفْنِی رَسُولَك فَانَّكَ انْ لَمْ تُعَرِّفْنِی رَسُولَكَ لَمْ اعْرِفْ حُجَّتَكَ اللَّهُمَ عَرِّفْنِی حُجّتَكَ فَانَّكَ انْ‏ لَمْ تُعَرِّفْنِی حُجَتَك ضَلَلْتُ عَنْ دِینِی اللَّهُمَ لاتُمِتْنِی مِیتَةً جاهِلِیةً ...

و امّا دعاى جامع و كوتاهى كه مى‏توان هر شب و روزى لب‏هاى خود را به آن مترنّم سازیم و با دعا براى ولى نعمت خودمان و امام زمان‏مان ارتباطى بین خود و امام عصر برقرار كنیم، این دعاى معروف است:

اللَّهُمَ كُنْ لِوَلِیّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیهِ وَعَلى‏ آبائِهِ فِی هذِهِ السَّاعَة وَفِی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلِیلًا وَعَیْناً حَتّى‏ تُسْكِنَهُ ارْضَك طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِیها طَویلًا

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

علائم ظهور

با وجود نا مشخص بودن زمان ظهور، (از روایات فراوان چنین برداشت مى‏شود كه براى ظهور وقتى معیّن نشده، بلكه ائمه اطهار علیهم السلام تعیین كننده وقت ظهور را تكذیب نموده‏اند و به ما نیز دستور داده‏ اند كه آن‏ها را تكذیب كنید، فضیل مى‏گوید: از امام باقر علیه السلام سئوال كردم: آیا ظهور مهدى علیه السلام وقت معینى دارد؟ حضرت در پاسخ سه مرتبه فرمود: كَذَبَ الْوَقَّاتُون، كذب الوقاتون، كذب الوقاتون. « بحار: ج 52، ص 103»)در متون اسلامى روایات فراوانى داریم كه در آن‏ها براى ظهور حضرت صاحب الأمر- عجل اللَّه تعالى فرجه- علائم ونشانه‏ هائى ذكر شده است. ما در مقام شمارش یكایك آنها نیستیم و با توجه به این‏كه بعضى از این علائم و نشانه‏ ها و روایات آنها خالى از رمز و اشاره نیست،ما نیز از میان علائم و نشانه‏ هاى ظهور دو مورد را در این گفتار بیان مى‏ كنیم:

اول: شیوع فساد در جوامع، دوم: شیوع ظلم و جور در اقطار زمین. بقیه در ادامه مطلب


 



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 6 آذر 1394 :: نویسنده : مهدی

واعظ شهیر، مرحوم حجة الاسلام والمسلمین آقای حاج شیخ احمد كافی خراسانی رضوان الله تعالی علیه فرمود: مرحوم حاج شیخ مهدی مازندرانی رضوان الله تعالی علیه در كربلا بود، پنجاه سال صبحها در رواق حرم امام حسین علیه السلام منبر می رفت و آدم خوب و معروفی بود. چند جلد كتاب به نامهای كوكب دری، معالی السبطین، شجره ی طوبی و آثار الحسین علیه السلام نوشته است. وی در كتاب آثار الحسینش این قضیه را نقل كرده است

در مازندران، یك نفر به نام ملا عباس چاوش بود، او هر سال یك پرچم روی دوشش می گرفت و به طرف كربلا می رفت و یك عده از مردم نیز به دنبال این پرچم به كربلا می رفتند مرحوم مازندرانی می گوید: یك سال ملا عباس تصمیم گرفت به كربلا نرود، چون یك گرفتاری برایش پیش آمده بود. در آن سال سی و دو نفر از جوانهای اطراف روستایش آمدند و گفتند: ملا عباس، بیا به كربلا برویم! ملا عباس گفت: من امسال یك گرفتاری دارم كه نمی توانم به كربلا بیایم. جوانها گرفتاریش را برطرف كردند.ملا عباس چاوش، پرچم را برداشت و گفت: «هر كه دارد هوس كربلا خودش باشد!» ملا عباس چاوش به راه افتاد و جمعیتی از مردم، از این ده و آن شهر نیز جمع شدند و شهر به شهر آمدند تا به نزدیكی های كربلا رسیدند و در منزلگاه منزل كردند. آنها در اول شب دور هم نشستند كه ناگهان ملا عباس گفت: رفقا امشب چه شبی است؟!

مردم گفتند: امشب شب جمعه است. ملا عباس گفت: رفقا آن چراغها را می بینید؟ گفتند: آری. گفت: آنها چراغهای گلدسته های حرم حضرت امام حسین علیه السلام است. یك منزل بیشتر نمانده است. می دانم كه خسته و مانده و ناراحتید، اما چون شب جمعه است، بیایید این منزل دیگر را هم برویم، تا اینكه در شب جمعه یك زیارتی از امام حسین علیه السلام بكنیم.رفقا گفتند: باشد، می رویم! همه راه افتادند و آمدند. در آن زمان مسافرخانه و هتل نبود، بله سراهایی بود. اینها چون به كربلا رسیدند، با اسبها و الاغها توی سرایی رفتند. اسبهایشان را در طبقه پایین بستند و خودشان هم در اطاقهای بالا منزل كردند و آنها را گذاشتند. ملا عباس گفت: رفقا اكنون اثاثها را رها كنید! باید تا صبح نشده است، به حرم آقا امام حسین علیه السلام برویم.

وقتی همه ی آنها در صحن امام حسین علیه السلام رسیدند، یك عده از جوانها آمدند و دورش را گرفتند و گفتند: ملا عباس آن شبهای جمعه ای كه ما در مازندران بودیم، توی روستایمان دورت جمع می شدیم و تو یك نوحه می خواندی و ما برای امام حسین علیه السلام سینه می زدیم، حالا هم شب جمعه است و می خواهیم در صحن و حرمش عزاداری كنیم ملا عباس گفت: چشم. امشب هم برایتان نوحه می خوانم.

ملا عباس می گوید: با خودم گفتم: در حرم آقا امام حسین علیه السلام برایشان زیارت

می خوانم و بعد می رویم بالای سر امام حسین علیه السلام و دفترچه ی نوحه ام را درمی آورم و آن را باز می كنم و هر نوحه ای آمد، همان نوحه را می خوانم وقتی آمدم بالای سر امام حسین علیه السلام دفترچه را درآوردم و آن را باز كردم، دیدم سر صفحه نوحه ی حضرت علی اكبر علیه السلام آمد. فهمیدم كه این اشاره ی خود ابی عبدالله علیه السلام است. نوحه ی حضرت علی اكبر علیه السلام را خواندم..

حالا شما مناسبتها را ببینید. یك مشت جوان و سفر اول آنها و توی حرم امام حسین علیه السلام و شب جمعه و نوحه ی علی اكبر علیه السلام! یك حالی پیدا كرده بودند. بعد ملا عباس صدا زد: رفقا بس است! برویم استراحت كنیم. همه افراد را برداشت و به سرا بازگشت. همه خسته و مانده افتادند و خوابشان برد

ملا عباس می گوید: وقتی كه خوابم برد، در عالم خواب دیدم كه یك نفر در سرا را می زند. من بلند شدم و آمدم تا ببینم كیست؟ دیدم یك غلام سیاهی پشت در است. به من سلام كرد و گفت: ملا عباس چاوش شما هستید؟! گفتم: بله. گفت: آقا فرمودند: به رفقا بگویید مهیا بشوید، ما می خواهیم به دیدن شما بیاییم! گفتم: آقا كیست؟!

گفت: آقا همان كسی است كه این همه راه، به عشق و علاقه ی او آمدی. گفتم: آقا امام حسین علیه السلام را می گویی؟! گفت: آری!

گفتم: كجا هستند؟ برای پابوسی ایشان می رویم. گفت: نه، آقا فرموده اند: خودم می آیم!

 ملا عباس می گوید: در عالم خواب آمدم و رفقا را خبر كردم و همه ی ما مؤدب نشستیم، به خاطر اینكه الان آقا می آیند. طولی نكشید كه دیدم در سرا باز شد! مثل اینكه خورشید طلوع كند، نور خیر كننده ای ظاهر شد، ناگهان من و رفقایم می خواستیم بلند شویم اما آقا اشاره كردند و فرمودند: ملا عباس، تو را به جان حسین، بنشینید! شما خسته اید و تازه رسیده اید، راحت باشید. سپس احوال یك یك ما را پرسیدند و بعد فرمودد: ملا عباس! گفتم: بله آقاجان. فرمودند: می دانی چرا من امشب به اینجا آمدم؟! گفتم: نه آقا جان. فرمودند: من با شما سه كار داشتم. گفتم: آن سه كار چیست آقا جانم؟

فرمودند: اولا، بدان كه هر كس زائر ما باشد، به دیدنش می رویم ثانیا، شبهای جمعه وقتی

در مازندران هستی و جلسه دارید و دور هم می نشینید، یك پیرمردی دم در می نشیند و كفش ها را درست می كند، سلام حسین را به او برسان!

سپس فرمودند: ملا عباس! كار سوم هم این است كه آمدم به تو بگویم كه اگر دفعه ی دیگر رفقا را در شب جمعه به حرم آوردی،... گفتم بله آقا؟ یك وقت دیدم بغض راه گلویشان را گرفت. گفتم: آقا چی شده؟ فرمودند: ملا عباس اگر دو مرتبه رفقایت را شب جمعه به حرم آوردی و خواستی نوحه بخوانی، دیگر نوحه ی علی اكبر را نخوانی! گفتم: چرا نخوانم؟ مگر بد خواندم؟ غلط خواندم؟! فرمودند: نه. گفتم پس چرا نخوانم؟!

فرمودند: ملا عباس! مگر نمی دانی شبهای جمعه مادرم فاطمه زهرا علیهاالسلام به كربلا می آیند؟!]

 

 

 

کرامات الحسینیه، ج 2، ص 11.

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 29 آبان 1394 :: نویسنده : مهدی

یادی از علامه جعفری (رحمة الله علیه)

از علامه جعفری پرسیدند چی شد که به این کمالات رسیدید؟!

ایشان در جواب خاطره‌ای از دوران طلبگی تعریف کرده و گفتند: هر چه دارم از کراماتی است که به دنبال این امتحان الهی نصیبم شده است

«ما در نجف در مدرسه صدر اقامت داشتیم. خیلی مقید بودیم که درجشن‌ها و ایام سرور، مجالس جشن بگیریم و ایام سوگواری را هم، سوگواری می‌گرفتیم. یک شب مصادف شده بود با ولادت حضرت فاطمه زهرا(س). اول شب نماز مغرب و عشا خواندیم و شربتی خوردیم و آنگاه با فکاهیاتی مجلس جشن و سرور ترتیب دادیم. آقایی بود به نام آقا شیخ حیدرعلی اصفهانی، که نجف‌آبادی بود، معدن ذوق بود. او که می‌آمد من به الکفایه، قطعا به وجود می‌آمد و جلسه دست او قرار می‌گرفت.

آن ایام مصادف شده بود با ایام قلب‌الاسد (10 الی 21 مرداد) که به آن خرما‌پزان می‌گوییم؛ نجف خیلی گرم می‌شد. آن سال در اطراف نجف باتلاقی درست شده بود و پشه‌هایی به وجود آمده بود که عرب‌های بومی را اذیت می‌کرد، ما ایرانی‌ها هم که اصلا خواب و استراحت نداشتیم. آن سال آنقدر گرما زیاد بود که اصلا قابل تحمل نبود. نکته دیگر اینکه حجره من رو به شرق بود. تقریبا هم مخروبه بود. من فروردین را در آنجا به طور طبیعی مطالعه می‌کردم و می خوابیدم. اردیبهشت هم مقداری قابل تحمل بود ولی دیگر از خرداد امکان استفاده از حجره نبود. گرما واقعا کشنده بود، وقتی می‌خواستم بروم از حجره کتاب بردارم مثل این بود که نان را از داخل تنور برمی‌دارم، در اقل وقت و سریع! با این تعاریف این جشن افتاده بود به این موقع. در بغداد، بصره و نجف، گرما، تلفات هم گرفته بود.

ما بعد از شب نشستیم، شربت هم درست شد، آقا شیخ حیدرعلی اصفهانی هم آمد. مدیر مدرسه‌مان، مرحوم آقا سیداسماعیل اصفهانی هم آنجام بود، به آقا شیخ علی گفت:‌آقا! شب نمی‌گذره، حرفی داری بگو. ایشان یک تکه کاغذ روزنامه درآورد. عکس یک دختر بود که زیرش نوشته بود‌«اکمل بنات عصرها»، زیباترین دختر روزگار. گفت:‌ آقایان! من درباره این عکس از شما سؤالی می‌کنم. اگر به شما اختیار دهند بین اینکه با این دختر به طور مشروع و قانونی ازدواج کنید- از همان اولین لحظه ملاقات، عقد جاری شود و حتی یک لحظه هم خلاف شرع نباشد- و هزار سال هم زندگی کنید؛ با کمال خوشرویی و بدون غصه، یا اینکه جمال علی(ع) را زیارت و ملاقات کنید. کدام را انتخاب می‌کنید؟!

سؤال خیلی حساب شده بود. طرف دختر حلال بود و زیارت علی(ع) هم مستحبی. گفت: آقایان! واقعیت را بگویید. جا نماز آب نکشید، عجله نکنید، درست جواب دهید. اول کاغذ را مدیر مدرسه گرفت و نگاه کرد و خطاب به پسرش که در کنارش نشسته بود با لهجه اصفهانی گفت: سید محمد! ما یک چیزی بگوییم نری به مادرت بگویی‌ها؟ معلوم شد نظر آقا چیست؟ شاگرد اول ما نمره‌اش را گرفت!

همه زدند زیر خنده. کاغذ را به دومی دادند. نگاهی به عکس کرد و گفت: آقا شیخ علی! اختیار داری، وقتی آقا (مدیر مدرسه) اینطور فرمودند مگر ما قدرت داریم که خلافش را بگوییم.

نفر سوم گفت: آقا شیخ حیدر! این روایت از امام علی(ع) معروف است که فرموده‌اند:‌ «یاحارث همدانی من یمت یرنی» (ای حارث همدانی هرکس بمیرد مرا ملاقات می‌کند) پس ما ان‌شاءالله در موقعش جمال علی(ع) را ملاقات می‌کنیم! باز هم همه زدند زیر خنده. واقعا سؤال مشکلی بود.

یکی از آقایان گفت: آقا شیخ حیدر! گفتی زیارت آقا مستحبی و ازدواج با آن دختر هم شرعی صددرصد است؟ ‌آقا شیخ حیدر گفت: بلی. گفت: والله چه عرضه کنم (باز هم خنده حضار) نفر پنجم من بودم. این کاغذ را دادند دست من. دیدم که نمی‌توانم نگاه کنم، کاغذ را رد کردم به نفر بعدی، گفتم: من یک لحظه دیدار علی(ع) را به هزاران سال زناشویی با این زن نمی‌دهم. یک وقت دیدم حالت خیلی عجیبی دست داد که تا آن وقت همچو حالتی ندیده بودم. شبیه به خواب و بیهوشی.

اول شب قلب الاسد وارد حجره‌ام شدم، دیگر نفهمیدم. یک دفعه دیدم اتاق بزرگی است، آقایی در صدر مجلس نشسته، تمام علامات و قیافه‌ای که شیعه و سنی درباره امام علی(ع) نوشته در این مرد موجود است. جوانی پیش من در سمت راستم نشسته بود. پرسیدم این آقا کیست؟ گفت: این آقا خود علی(ع) است، من سیر او را نگاه کردم... بعد آمدم بیرون و رفتم همان جلسه، کاغذ به دست نفر نهم یا دهم رسیده، رنگم پریده بود. نمی‌دانم، شاید مرحوم شمس‌آبادی بود که خطاب به من گفت:‌ آقا شیخ محمدتقی! کجا رفتید و آمدید؟ نمی‌خواستم ماجرا را بگویم، اگر می‌گفتم عیششون بهم می‌خورد، اصرار کردند و من بالاخره قضیه را گفتم و ماجرا را شرح دادم، خیلی منقلب شدند.

خدا رحمت کند آقا سید اسماعیل(مدیر) را خطاب به آقا شیخ حیدر گفت:‌ دیگر از این شوخی‌ها نکن، ما را بد آزمایش کردی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

فواید حجت غایب از نظر

 

علامه طباطبائى قدس سره در كتاب شیعه در اسلام خود  در رابطه فواید وجود امام در حال غیبت مى‏فرماید:

كسانى‏ كه اعتراض مى‏ كنند كه شیعه وجود امام را براى بیان احكام دین و حقایق آیین و راهنمائى مردم لازم مى‏ دانند و غیبت امام ناقض این غرض است زیرا امامى كه به‏ واسطه غیبتش مردم هیچگونه دسترسى به وى ندارند فایده‏اى بر وجودش مترتّب نیست ... به حقیقت معناى امامت پى‏ نبرده‏ اند.

زیرا در بحث امامت روشن شد كه وظیفه امام تنها بیان صورى معارف و راهنمائى ظاهرى مردم نیست و امام چنان كه وظیفه راهنمائى صورى مردم را به عهده دارد همچنان ولایت و رهبرى باطنى اعمال را به عهده دارد و اوست كه حیات معنوى مردم را تنظیم‏ مى‏ كند و حقایق اعمال را به‏ سوى خدا سوق مى‏ دهد، بدیهى است كه غیبت و حضور جسمانى امام در این باب تاثیرى ندارد و امام از راه باطن به نفوس و ارواح مردم اشراف و اتصال دارد اگر چه از چشم جسمانى ایشان مستور است و وجودش پیوسته لازم است اگر چه موقع حضور و اصلاح جهانیش تا كنون نرسیده است.

توضیح كلام علامه طباطبائى در نفوذ معنوى امام علیه السلام‏

مى‏دانیم خورشید یك سلسله اشعه مرئى دارد كه از تركیب آن‏ها با هم هفت رنگ معروف پیدا مى‏ شود و یك سلسله اشعه نامرئى كه به ‏نام (اشعه فوق بنفش) و اشعه (مادون قرمز) نامیده مى‏ شود. همچنین یك رهبر بزرگ آسمانى خواه پیامبر باشد یا امام، علاوه بر تربیت تشریعى كه از طریق گفتار و رفتار تعلیم و تربیت عادى صورت مى‏ گیرد، یك نوع تربیت روحانى و از راه نفوذ معنوى در دل‏ها و فكرها دارد كه مى‏توان آن را تربیت تكوینى نام گذارد در آنجا الفاظ و كلمات و گفتار و كردار نقشى ندارد بلكه تنها جاذبه و كشش درونى كار مى‏ كند.

در حالات بسیارى از پیشوایان بزرگ الهى مى‏خوانیم كه گاهى بعضى افراد منحرف و گناهكار با برخورد و ارتباطى اندك با آن ذوات مقدسه، به‏ كلّى تغییر مسیر مى‏دادند و از گمراهى و ضلالت به سوى نور و صراط مستقیم هدایت مى‏ شدند.

این دگرگونى‏هاى تند و سریع و همه جانبه، این انقلاب‏هاى جهش آسا و فراگیر آن‏هم با یك نگاه یا ارتباطى اندك (البته براى آنها كه در عین آلودگى، یك نوع آمادگى نیز دارند) نتیجه جذبه ناخود آگاه است كه گاهى از آن به نفوذ شخصیّت تعبیر مى‏ شود.

اشخاصى با یك برخورد و ملاقات با افرادى كه داراى روح بزرگ و عالى بودند چنان بى‏ اختیار و ناخود آگاه تحت تأثیر آن قرار مى‏ گیرند كه كاملًا متحول مى‏ شوند.

این تأثیر گذارى قابل توجیه نیست مگر اینكه بپذیریم كه این تأثیر گذارى نتیجه شعاع اسرار آمیزى است كه از درون ذات انسان‏هاى بزرگ برمى‏ خیزد.

برخورد (اسعد بن زراره) با پیامبر صلى الله علیه و آله در كنار خانه كعبه و تغییر جهت مسیر و طرز تفكّر او و با توجه به‏ اینكه دشمنان سر سخت پیامبر صلى الله علیه و آله نام آن حضرت را ساحر مى‏ گذاردند و مردم را به‏ خاطر آن از نزدیك شدن به او باز مى‏ داشتند، مع ذلك این افراد جذب به حضرت مى‏ شدند و شیفته ایشان مى‏گردیدند اینها همه حاكى از نفوذ شخصیت پیامبر صلى الله علیه و آله در افراد مختلف است.

همچنین آنچه درباره تأثیر كلام امام حسین علیه السلام روى فكر (زهیر) در مسیر كربلا نقل شده و یا كشش عجیب و فوق العاده كه (حر بن یزید ریاحى) در خود احساس مى‏ كرد و با تمام شجاعتش مى‏ لرزید و سرانجام او را به صف شهداى كربلا وارد ساخت و یا داستان جوانى كه در همسایگى (ابو بصیر) زندگى مى‏كرد و با پول فراوانى كه از خدمت‏گذارى به دستگاه بنى امیه به‏دست آورده بود و به عیش و نوش مشغول بود، ولى با یك پیام امام صادق علیه السلام بكلى دگرگون شد و مسیر خود را عوض كرد و نیز توفیق عجیبى كه براى عالم جلیل القدر سید شبّر در تألیفات رخ مى‏ دهد و مى‏گوید: تماماً به بركت توجه امام كاظم علیه السلام است كه در عالم رؤیا قلمى به ‏من داد و فرمود: أكتب، (بنویس) از آن وقت این بركت در قلم و تالیفات من پیدا شد و عنایت و توجهّى كه امام صادق به (مفضل بن عمرو) كرد و تمامى اسرار موجوداتى كه در جلسات متعدّد براى او بیان كرده بود در لحظه در سینه و ذهنش حاضر گردید، همه و همه نشانه‏اى از همین تأثیر ناخودآگاه است كه مى‏توان آنرا شعبه‏اى از ولایت تكوینى پیامبر و امام دانست.

استاد بزرگوار فقیه عالیقدر حضرت آقاى شیخ مرتضى حائرى قدس سره وقتى توجه امام صادق علیه السلام را به مفضل بن عمرو بیان نمود فرمودند: لحظه‏ اى از اینگونه توجهات ائمه را نمى ‏توان با شصت سال دویدن مقایسه كرد. شیعه در اسلام: ص 152

 

 

 

 

 

 

 

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 16 آبان 1394 :: نویسنده : مهدی

در بحث ظهور و بروز كرامات امام عصر سؤالى مطرح مى‏ شود و آن اینكه اگر خداوند به بعضى از بندگان برگزیده و ممتاز خود قدرت فوق العاده‏اى مرحمت كند و او بتواند دردها را درمان كند و استغاثه‏ ها را جواب. بدهد آیا با مسئله توحید منافات دارد؟

سنّت لا یتغیر الهى‏

خداوند متعال جهان را بر اساس اسباب و مسببات قرار داده است. اگر كسى گرسنه شد باید به سراغ غذا برود و اگر تشنه شد باید به آب پناه ببرد و اگر بیمار شد به‏ سوى دارو و درمان برود و...

و این خداوند متعال است كه این خواص را درون گیاهان و ریشه درختان قرار داده یعنى در روغن زیتون و عسل و سیب و انجیر و گل گاو زبان و سبزیجات و میوه‏جات و... خاصیت درمانى قرار داده است و همچنین در زهر و سمّ مار خواصى را به ودیعه‏ گذارده كه مى‏ تواند بعضى از دردهاى صعب العلاج بشرى را درمان كند.

اینك سؤال این است كه اگر كسى دنبال این اسباب برود، آیا مورد سرزنش عقلا قرار مى‏گیرد؟ و آیا مى‏ توان گفت كه بر خلاف دستورات شرع مقدس حركت كرده است؟ و آیا مى‏ توان به او نسبت شرك داد و بگوییم این عمل با توحید منافات دارد؟

قطعاً جواب این سؤالها، منفى است.

پیروان مكتب اهل بیت و شیعه اثنا عشریه مدعّى هستند كه بر اساس ادلّه فراوان خداوند متعال به نفوس قدسیه همانند انبیاء عظام و ائمه اطهار علیهم السلام قدرتى داده كه دیگران فاقد آن مى‏ باشند. و سپس بندگان را به آن‏ها ارجاع داده وبا این بزرگان عالم خلقت مرتبط ساخته است.

ادلّه‏اى كه این مدّعا را ثابت مى‏كند

قرآن با صراحت تمام براى بعضى از انبیاء و بلكه انسان‏هاى ممتاز این قدرت فوق‏ العاده را بیان نموده و آن‏ها را داراى نیروى تصرف در جهان خلقت معرفى مى‏ نماید، در این رابطه به دو نمونه اشاره مى ‏شود.

1- در رابطه با حضرت مسیح علیه السلام آمده است؟

«من نشانه‏اى از طرف پروردگار شما، برایتان آورده ‏ام، من از گِل چیزى به شكل پرنده مى ‏سازم سپس در آن مى ‏دمم و به فرمان خدا پرنده‏اى مى‏ گردد، و با اذن خدا كور مادر زاد و مبتلایان به برص یعنى پیسى را بهبودى مى‏ بخشم و

مردگان را به اذن خدا زنده مى‏ كنم و از آنچه مى‏ خورید و در خانه‏ هاى خود ذخیره مى ‏كنید، به شما خبر مى ‏دهم، مسلّماً در اینها، نشانه‏اى براى شما است اگر ایمان داشته باشید.»

حضرت عیسى مى‏ فرماید من گِل را به صورت كبوتر و پرنده مى‏ سازم و من در آن مى‏ دمم من كور مادر زاد و بیمار مبتلا به برص را شفا مى ‏دهم و من مرده را زنده مى‏ كنم و بالاخره من از غیب به شما خبر مى‏ دهم منتهى این قدرت را خداوند در وجود من قرار داده و براى به كارگیرى آن نیز با اذن و رضایت او بكار گرفته مى‏ شود. پس معلوم مى‏ شود خداوند به ایشان این قدرت و توان را داده و اگر بندگان مبتلاى خود را به این انسان‏هاى ممتاز ارجاع بدهد مانعى ندارد؟

آیا مى‏ توان گفت: بهره‏ گیرى از خواص گل گاوزبان براى درمان مانعى ندارد اما پناه بردن به حضرت عیسى براى بهره‏ گیرى از قدرت نفسانى و الهى او شرك محسوب مى‏ شود!!

 

2- در سوره مباركه نمل حكایت خبر آوردن هدهد را براى سلیمان بازگو مى ‏كند، و سلیمان را از مملكتى به ‏نام سبا و پادشاه آن به‏نام بلقیس و از اوضاع و احوال حكومت و مملكت مطلع مى‏ سازد. سلیمان به اطرافیان خود مى‏ گوید: كدام یك از شما تخت او را براى من حاضر مى‏ كنید قبل از این‏كه آنها تسلیم‏ وار پیش من آیند؟ فردى كه از طائفه جنّیان بود و قرآن از آن به (عفریت) نام برده گفت: من آن را مى‏ آورم قبل از اینكه از جاى خود برخیزى اما انسانى كه به تعبیر قرآن به او علم و دانشى داد شده بود به حضرت سلیمان گفت: پیش از آنكه چشم بر هم بزنى آنرا نزد تو خواهم آورد.

در روایات آمده آن شخص عاصف بن برخیا بود و نكته قابل توجه این است كه فردى عادى از چنین قدرتى برخوردار است و مى‏ تواند در جهان خلقت دخل و تصرّف كند و به چشم برهم زدنى تخت بلقیس را از فرسخ‏ها فاصله حاضر كند و حضرت سلیمان هم از قدرت و توان او استفاده مى ‏نماید

محدث بزرگ شیخ كلینى در اصول كافى (باب الحجة) روایاتى نقل نموده كه اسم اعظم الهى داراى 73 جزء است و 72 جزء آن در اختیار ائمه اطهار علیهم السلام است.

و حال آنكه عاصف بن برخیا كه توانست تخت بلقیس را با یك چشم برهم زدن مقابل سلیمان حاضر كند از یك جزء اسم اعظم برخوردار بود، تفاوت ره از كجاست تا به‏ كجا

 

روایتى را از أبى سعید خدرى نقل مى‏كند و مى‏ گوید: به رسول خدا صلى الله علیه و آله عرض كردم: مراد از آیه‏ «قالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ» كیست؟ فرمود: وصى برادرم، سلیمان بن داود. عرض كردم یا رسول اللَّه مراد از آیه‏ «قُلْ كَفى‏ بِاللَّهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ» كیست؟ فرمود: برادرم على بن ابیطالب علیه السلام.

 

(مفسرین عامه سعى كرده‏اند كه «من عنده علم الكتاب» را منطبق كنند با چند نفر از علماء اهل كتاب‏مانند تمیم دارى و جارود مخصوصاً روى عبداللَّه بن سلام پافشارى مى‏ كنند كه علامه طباطبائى مى‏ فرماید: سوره رعد به اتفاق فریقین مكّى است و هرگز در مكه از علماء اهل كتاب ایمان نیاورده ‏اند..)

اگر مقدارى از علم كتاب كه در نزد عاصف بود و توانست آن قدرت نمائى را بكند و خواسته سلیمان را جامه عمل بپوشاند مولاى متقیان على بن ابیطالب علیه السلام چه قدرتى خواهد داشت؟!

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یكى از نشانه‏ ها وبراهین روشن براى اثبات وجود نازنین حضرت مهدى علیه السلام ظهور و بروز كرامات و معجزات و دستگیرى ‏ها و شفا بخشیدن‏ها و فریاد رسى‏ هایى است كه در طول زمان غیبت آن امام مستور از دیدگان، واقع شده و در هر عصر و مكانى و بلكه براى هر عاشق و علاقمند آن جناب، به ‏وقوع پیوسته است‏.در ادامه مطلب بخوانید



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 21 )    ...   2   3   4   5   6   7   8   ...   
درباره وبلاگ

نقل مطالب با ذکر آدرس وبلاگ بلا مانع است
مدیر وبلاگ : مهدی
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic