بادوستان
مطالبی خواندنی در مورد موضوعات اخلاقی وعرفانی وقرآنی
جمعه 7 خرداد 1395 :: نویسنده : مهدی

دست بسته نماز خواندن‏

 

از مسائلى كه میان شیعه و بخشى از اهل تسنن (نه همه آنها) اختلاف است مسأله قرار دادن دست راست را روى دست چپ و قرار دادن آن بالاى ناف یا پایین ناف در حال ایستادن در نماز است‏

در فقه شیعه این كار حرام و بدعت بشمار آمده اما بخشى از اهل‏تسنن این كار را جائز یا مستحب مى‏ دانند.

زراره از امام باقر علیه السلام نقل مى‏كند كه فرمود: بر تو باد به اقبال در نماز، و از قرار دادن دست راست روى دست چپ اجتناب كن. زیرا این عمل از كارهاى مجوس است. « وسائل الشیعه، ج 4، ص 1264 چاپ بیست جلدى.»

محمد بن مسلم از امام صادق علیه السلام یا امام باقر علیه السلام نقل مى‏ كند كه‏ به آن حضرت عرض كردم شخصى دست راستش را در حال نماز روى دست چپ خود مى‏ گذارد حضرت فرمود نباید این كار انجام شود. « وسائل الشیعه 4/ 1264»

و ابن رشد قرطبى كه از علماى بزرگ اهل تسنن است گوید:

روایات صحیحه‏ اى از پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله و سلم وارد شده كه در آنها خصوصیات نماز پیامبر ذكر شده اما از دست روى دست گذاشتن سخنى به میان نیامده است ... « بدایة المجتهد 137/ 1.»

آمین بعد از سوره حمد

از كارهایى كه اهل تسنن در نماز انجام مى‏دهند گفتن «آمین» بعد از خواندن سوره حمد در نماز است. اما شیعه نه فقط گفتن آن را جایز نمى‏داند بلكه گفتن آن را باطل كننده نماز و بدعت مى‏داند و استدلال شیعه این است:

1- نماز از عبادات شرعى است كه حدّ و حدود آن را خود پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم بیان كرده است و هیچ كس حق ندارد به دلخواه خود چیزى به آن بیافزاید یا از آن بكاهد.

و با مراجعه به روایاتى كه در آنها كیفیت نماز پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم بیان شده معلوم م ى‏شود كه از آمین گفتن یاد نشده است از جمله روایت ابوحمید ساعدى است كه در سنن بیهقى 2/ 105 و سنن ترمذى حدیث 304 یاد شده و در آن همه جزئیات نماز رسول‏خدا صلى الله علیه و آله و سلم ذكر شده و آمین گفتن بعد از سوره حمد در آن نیست.

2- اهل بیت پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم كه گفتار آنها براى همه حجت است به خاطر حفظ سنّت رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم از تحریف و بدعت، شیعیان را از گفتن آمین باز داشته‏ اند.

مرحوم شیخ كلینى به سند خود از امام صادق علیه السلام نقل مى‏كند كه فرمود: هرگاه پشت سر امام جماعت نماز مى‏خواندى هنگامى كه امام جماعت از خواندن سوره حمد فارغ شد بگو الحمدللَّه رب العالمین و آمین مگو « وسائل الشیعة 752/ 4.».

 شیعه و پاسخ چند پرسش   صص129/130

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 27 اردیبهشت 1395 :: نویسنده : مهدی

وضوء

همگى مى‏ دانیم كه وضو یكى از مقدمات نماز است. در سوره مباركه مائده مى‏ خوانیم: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَیْدِیَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَیْنِ» (مائده/ 6): اى افراد با ایمان هرگاه براى نماز بپا خاستید صورت و دستهاى خود را تا آرنج بشویید و سر و پاها را تا كعبین مسح كنید.

در جمله نخست‏ «وُجُوهَكُمْ وَ أَیْدِیَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ» لفظ «أیدى» به كار رفته كه جمع «ید» است و از آنجا كه اولًا كلمه ید در زبان عربى استعمالات مختلفى داشته و گاه به انگشتان دست، گاه به انگشتان تا مچ، گاه به انگشتان تا آرنج، و گاه به كلّ دست از سر انگشتان تا كتف اطلاق مى ‏شود، و ثانیاً مقدار واجب شستن دست در وضو فاصله میان مرفق تا سر انگشتان است، لذا قرآن لفظ «إِلَى الْمَرافِقِ» را به كار برده تا مقدار واجب را بیان نماید بنابراین كلمه‏

«الى» در «الى المرافق» بیانگر مقدار «مغسول به» است، نه «كیفیت» غَسل و شستشوى دست (كه مثلًا از بالا به پایین صورت گیرد یا از پایین به بالا)، بلكه كیفیت شستشو مربوط به عرف و عادت مردم است كه معمولًا هنگام نظافت از بالا به پایین مى ‏شویند و امامان معصوم كه تفسیر قرآن را از آنان باید آموخت با نقل وضوى رسول‏ خدا صلى الله علیه و آله و سلم مسأله وجوب از بالا به پایین شستن را یادآور شده‏ اند.

از این رو شیعه امامیه معتقد است كه در هنگام وضو صورت و دستها را بایستى از بالا به پایین شست و خلاف آن را صحیح نمى‏ داند.

مطلب دیگر، مسئله مسح پاها در وضو است. شیعه مى‏گوید باید پاها را، مسح كرد، نه غَسل؛ و دلیل وى نیز به صورت خلاصه این است كه ظاهر آیه ششم سوره مائده حاكى از آن است كه انسان نمازگزار به هنگام وضو دو وظیفه دارد: یكى شستن (در مورد صورت و دست) و دیگرى مسح (در مورد سر و پاها). این مطلب از تقارن و مقایسه دو جمله زیر روشن مى‏ شود:

1- «فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَیْدِیَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ»

2- «وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَیْنِ»

چنانچه ما این دو جمله را به فرد عرب زبانى كه ذهن او مسبوق به فتواى فقهى خاصى نباشد ارائه كنیم، بى تردید خواهد گفت كه طبق این آیه وظیفه ما نسبت به صورت و دست، شستن؛ و نسبت به‏ سرو پاها، مسح است.

از نظر قواعد ادبى، لفظ (أرجلكم) باید عطف بر كلمه (رؤوسكم) باشد كه نتیجه آن همان مسح پاهاست، و نمى ‏توان آن را بر جمله پیشین (و أیدیكم) عطف كرد كه نتیجه آن شستن پاها مى‏باشد. زیرا لازمه این امر آن است كه میان معطوف (وَأرجلكم) و معطوفٌ علیه (وأیدیكم) جمله معترضه (فامسحوا برؤوسكم) قرار گیرد، كه از نظر قواعد عربى مناسب نیست و مایه اشتباه در مقصود مى‏ باشد.

و روایات متواتر از ائمه اهل بیت حاكى است كه وضو از دو چیز تشكیل یافته است: غَسْلَتان و مَسْحَتان؛ یعنى دو شستن و دو مسح كردن و امام باقر علیه السلام در حدیثى ضمن توضیح وضوى رسول‏خدا صلى الله علیه و آله و سلم نقل مى‏كند كه آن حضرت پاهاى خود را مسح كرد. در خور ذكر است كه نه تنها ائمه اهل بیت در هنگام وضو پاها را مسح مى‏كردند، بلكه گروهى از صحابه و تابعین نیز بر این رأى بودند، ولى بعدها به عللى نزد عدّه‏اى از مسلمانان مسح تبدیل به غسل گردید كه مشروح آن در كتب فقهى آمده است.

 به نقل از: کتاب شیعه و پاسخ چند پرسش نوشته  آیت الله رضا استادی .نشر مشعر

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 17 اردیبهشت 1395 :: نویسنده : مهدی
قسمت2

عالم یهودى گفت: حضرت إدریس علیه السّلام؛ خداوند او را مقامى بسیار رفیع بخشیده و او را پس از وفات از تحفه‏ هاى بهشت اطعام نمود.

حضرت علیه السّلام فرمود: همین طور است، ولى محمّد صلّى اللَّه علیه و آله بهتر از آن عطا شده، خداوند در باره او فرموده: وَ رَفَعْنا لَكَ ذِكْرَكَ‏ « انشراح: 3»، و همین آیه در رفعت مقام او از جانب خدا كفایت مى‏ كند، و چنانچه حضرت إدریس از تحفه‏هاى بهشت پس از وفات اطعام شده، حضرت محمّد صلّى اللَّه علیه و آله در زندگى دنیا اطعام شده است، روزى آن حضرت دچار گرسنگى شدیدى شد، در این وقت جبرئیل با جامى از تحفه‏ هاى بهشت نزد آن حضرت آمد، جام با تحفه در دست آن حضرت به تهلیل (گفتن: لا إله إلّا اللَّه) ربّ جلیل و تسبیح و تكبیر پرداخته و حمد الهى را بجا آورد، و آن جام را أهل بیت آن حضرت بدست گرفته و همان جملات از تهلیل و تكبیر و و و و را تكرار نمود، در این موقع یكى از أصحاب قصد گرفتن جام را نمود كه جبرئیل جلو آمده و جام را گرفت و به پیامبر گفت: آن را كه تحفه‏ اى از تحفه‏ هاى بهشت است و خداوند آن را برایت فرستاده میل كنید، و این را بدان كه خوردن آن جز براى نبىّ یا وصىّ نبىّ جایز نیست، و ما أهل بیت با آن حضرت آن را میل نمودیم، و الآن كه این مطالب را مى‏گویم گویا مزّه لذیذ آن را احساس مى‏ كنم.

عالم یهودى گفت: این حضرت نوح علیه السّلام است، براى ذات اقدس الهى صبر و شكیب ورزید، و هنگامى كه از سوى قوم خود تكذیب شد آنان را معذور داشت.

حضرت علیه السّلام فرمود: همین طور است، ولى حضرت محمّد صلّى اللَّه علیه و آله در راه خدا صبر و شكیب نموده و زمانى كه مورد تكذیب و طرد قوم خود قرار گرفت و حتّى زمانى كه او را با سنگ زدند قوم خود را معذور داشت، و هنگامى كه أبو لهب با بى‏شرمى به پاى مبارك آن حضرت در بالاى كوه زنجیر بست، وقتى از سوى قوم این گونه مشقّت و زحمت به پیامبر رسید خداوند به «جائیل» فرشته كوه وحى فرمود: كوه را بشكاف كه در تحت امر محمّد باشى، جائیل نیز نزد آن حضرت حاضر شده و گفت من تحت فرمان شمایم اگر بفرمایى كوه را بر سر این قوم فرو آورده و همه را از دم هلاك خواهم كرد! ولى رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: من به رحمت عالمیان مبعوث شده‏ام و دعاى شبانه روز من این است كه خدایا امّتم را هدایت فرما زیرا آنان نمى‏دانند. واى بر تو اى یهودى! حضرت نوح علیه السّلام وقتى شاهد غرق شدن قوم خود بود تنها به رقّت فامیلى اظهار نموده و گفت: «رَبِّ إِنَّ ابْنِی مِنْ أَهْلِی‏» و خداوند فرمود: «إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صالِحٍ‏» و با این فرمایش خواست او را تسلّى دهد، ولى حضرت محمّد صلّى اللَّه علیه و آله وقتى معانده قوم بر او بالا گرفته و كار به شمشیر كشید رقّت فامیلى بر او غلبه نكرده و به دید رحمت به آنان نظر نكرد.

 یهودى گفت: زیرا نوح بر قوم خود نفرین كرد و آسمان سیل‏ آسا باریدن گرفت.

حضرت علیه السّلام فرمود: همین طور است، ولى آن دعا از سر غضب بود، و آسمان سیل- آسا براى محمّد صلّى اللَّه علیه و آله از سر رحمت بارید، و این بدان خاطر بود كه آن حضرت پس از مهاجرت به مدینه در روز جمعه‏ اى گروهى نزد وى آمده و گفتند: اى رسول خدا، ما را دریاب كه بسیار درمانده و از كمبود آب مضطرّ و بى‏ تابیم، آن حضرت نیز دست خود را به اندازه‏اى براى دعا بالا برد كه سفیدى زیر بغلش نمودار شد، و این در حالى بود كه هیچ ابرى در آسمان نبود، فى الفور خداوند اجابت فرموده و آنان را سیراب ساخت، و شدّت باران به نوعى بود كه جوانان برومند هر چه تلاش كردند كه سریعا به منازل خود برسند از شدّت سیل نتوانستند، و این بارش هفت روز طول كشید، و در جمعه بعد خدمت پیامبر رسیده و از سر شكایت از شدّت باران خواستار بند آمدن آن شدند، در این حال آن حضرت تبسّمى فرموده و گفت: این سرعت ملالت آدمیزاد است، سپس دست به دعا برداشته و عرضه داشت: «پروردگارا این باران را در اطراف مدینه بباران و بر سر مردم شهر مریز، و آن را در اصول نباتات و زراعات و چراگاه حیوانات بفرما» پس از آن در خارج شهر مدینه باران مى‏بارید و در اثر كرامت آن حضرت نزد خداوند عزّ و جلّ قطره‏اى باران در مدینه نمى‏ بارید.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 10 اردیبهشت 1395 :: نویسنده : مهدی

«احتجاج حضرت أمیر علیه السّلام بر یكى از علماى كتاب (یهودی)

از امام كاظم علیه السّلام نقل است كه آن حضرت به واسطه پدران گرامش از امام حسین علیه السّلام روایت كرده است كه فرمود: روزى یكى از علماى یهودى أهل شام- كه كتب آسمانى تورات و انجیل و زبور و صحف پیامبران علیهم السّلام را خوانده و بر دلائل و براهین همه آنها واقف و آگاه بود- به مجلسى وارد شد كه در آن گروهى از أصحاب رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله؛ حضرت أمیر علیه السّلام و ابن عبّاس و ابن مسعود، و أبو معبد الجهنىّ حضور داشتند.

یهودى گفت: اى امّت محمّد هیچ درجه و فضیلتى از انبیاء و مرسلین ترك نگفتید جز آنكه همه آنها را به پیامبر خودتان نسبت دادید، حال حاضرید به سؤالات من در آن مورد پاسخ گویید؟ با این سؤال همه خاموش شده و هیچ نگفتند.

حضرت أمیر علیه السّلام وقتى این گونه دید فرمود: آرى من حاضرم، و این را باز تكرار مى‏كنم كه خداوند متعال هیچ درجه و فضیلتى به انبیاء و مرسلین عطا نفرمود جز آنكه همه آنها را به محمّد صلّى اللَّه علیه و آله بخشید بلكه چندین برابر آن را به محمّد عطا فرمود.

عالم یهودى گفت: آیا تو پاسخ مرا خواهى گفت؟

حضرت علیه السّلام فرمود: آرى، امروز براى تو فضائلى از رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله را ذكر خواهم كرد كه موجب روشنایى چشم مؤمنین، و برطرف كننده تردید شك‏كنندگان در فضائل آن حضرت شود. آن حضرت هر گاه فضیلتى را براى خود بر مى‏شمرد مى‏فرمود: «مرا هیچ فخرى به آن نیست»، و من اكنون به نوعى فضائل آن حضرت را ذكر مى‏كنم كه هیچ خللى در شخصیّت انبیاى دیگر پیش نیاید، و این را فقط و فقط به جهت شكر خداوند در بخششهایش به محمّد همانند آنچه به تمام انبیاء داده است ذكر مى‏كنم.

عالم یهودى گفت: من از شما مى‏پرسم و تو پاسخ خود را آماده كن. حضرت علیه السّلام فرمود: شروع كن.

عالم یهودى گفت: از حضرت آدم علیه السّلام شروع مى‏كنم، خداوند ملائكه را به سجده او واداشت، آیا محمّد یك چنین فضیلتى را دارا مى‏باشد؟.

حضرت علیه السّلام فرمود: همین گونه است، ولى این را بدان اگر خداوند ملائكه خود را به سجده آدم واداشت، این سجده؛ سجده طاعت نبود كه ملائكه آدم را عبادت كنند نه خدا را، بلكه این سجده نوعى اعتراف به فضیلت آدم، و رحمتى از ناحیه خداوند بود.

ولى محمّد صلّى اللَّه علیه و آله برتر از آن عطا شده، خداوند در جبروت خود همراه تمامى فرشتگان بر او درود فرستاد، و همه مؤمنین را موظّف به صلوات فرستادن بر او نمود، و این فضیلتى افزون بر فضیلت آدم علیه السّلام است.

عالم یهودى گفت: خداوند از خطاى آدم علیه السّلام گذشت و توبه‏اش را پذیرفت؟

حضرت علیه السّلام فرمود: همین طور است، ولى حضرت محمّد صلّى اللَّه علیه و آله بزرگتر از این برایش اتّفاق افتاد بى‏آنكه مرتكب خطایى شده باشد، خداوند در باره آن حضرت در قرآن فرموده: لِیَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّرَ «فتح2»، و آن حضرت در روز قیامت به هیچ گناه و خطایى خوانده نخواهد شد.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 3 اردیبهشت 1395 :: نویسنده : مهدی
احتجاج أمیر المؤمنین علیه السّلام در برابر اظهار انبساط أبو بكر از بیعت مردم قسمت7

أبو بكر در نهایت تأثّر و حزن برخاسته و به خانه رفت و تا شب خود را ممنوع الملاقات نمود، و عمر بن خطّاب پس از آگاهى از ملاقات آن دو با حالى مضطرب و نگران به میان مردم تردّد مى‏كرد. و أبو بكر آن شب بخواب رفته و در رؤیا به خدمت پیامبر مشرّف شده و عرض سلام نمود. ولى رسول خدا روى مبارك خود را به جانب دیگر نمود.

أبو بكر برخاسته و در برابر آن حضرت نشسته و سلام نمود. این بار نیز پیامبر از او روى برتافت. أبو بكر گفت: اى رسول خدا مگر از من چه خلاف و گناهى سر زده؟ رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: چگونه جواب سلام تو را بگویم حال اینكه تو دشمنى مى‏كنى با كسى كه خدا و رسول او وى را دوست مى‏دارند؟ حقّ را به اهل آن باز گردان. گفتم: أهل آن كیست؟ فرمود: همان كه تو را در مذاكره‏اش ملامت نمود، یعنى علىّ. گفتم: آن را به وى باز گرداندم اى رسول خدا، سپس او را ندید.

چون صبح شد نزد حضرت علىّ علیه السّلام آمده و جریان خواب خود را برایش نقل نموده و گفت: دست خود را بده تا با تو بیعت كنم اى أبو الحسن. پس از بیعت از آن حضرت خواست كه در وقت معیّن در مسجد حاضر شده تا جریان مذاكره و خواب شب را به مردم نقل نموده و در میان جمع؛ خلافت را تسلیم أمیر المؤمنین علیه السّلام نماید.

أبو بكر با رنگى پریده و در حالى كه خود را سرزنش مى‏كرد از نزد آن حضرت خارج شده و در میان راه به عمر برخورد، او گفت: تو را چه شده است اى خلیفه مسلمین؟

أبو بكر نیز همه چیز را براى او نقل نمود. عمر گفت: تو را به خدا سوگند اى خلیفه رسول خدا، كه از سحر و جادوى بنى هاشم بر حذر باشى، و مبادا به آنان اعتماد نمایى، كه این اوّلین سحر و جادوى ایشان نیست. و گفت و گفت و گفت تا أبو بكر را از رأى و تصمیم خود باز گردانده، و او را تشویق به ادامه راه خلافت نمود. حضرت صادق علیه السّلام فرمود: أمیر المؤمنین علیه السّلام بنا بر وعده‏اى كه گذاشته بودند به‏ مسجد آمد ولى هیچ كس از ایشان را در آنجا ندید، و دریافت كه چه شده، پس بر سر قبر رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله نشست.

حضرت فرمود: در این میان عمر از كنار آن حضرت عبور كرده و گفت: اى علىّ، چیزى كه مى‏خواستى نشد!! پس آن حضرت نیز بر همه چیز واقف شده و به منزل خود بازگشت.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 31 فروردین 1395 :: نویسنده : مهدی
احتجاج أمیر المؤمنین علیه السّلام در برابر اظهار انبساط أبو بكر از بیعت مردم  قسمت6

أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: تو را به خدا سوگند، آیا تو بودى آنكه در روز بدر بر سر چاهى كه كافران مقتول را در آن ریخته بودند فرشتگان هفت آسمان بر او سلام كردند یا من بودم؟ أبو بكر گفت: البتّه شما بودید.

امام جعفر صادق علیه السّلام فرمود: به همین ترتیب حضرت أمیر علیه السّلام پیوسته مناقب منقول خود را كه از جانب خدا و پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله بود ایراد مى‏ كرد، و أبو بكر یكایك آنها را تصدیق مى‏نمود [تا بجائى رسید كه أبو بكر به گریه افتاده و حالش منقلب شد].

أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: اینها و مانند آن از جمله علائم و دلائلى است كه انسان توسّط آنها شایسته ولایت امور امّت محمّد صلّى اللَّه علیه و آله مى‏گردد. بنا بر این اى أبو بكر چه چیز تو را از خدا و رسول و دینت فریب داد، با اینكه وجود تو عارى از این علائم و دلائل است؟!. أبو بكر در حالى كه مى‏گریست گفت: راست گفتى اى أبو الحسن، به من مهلت بده تا امشب در كار خود و این حرفهایت خوب فكر و تأمّل كنم.

أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: هر چه مى ‏خواهى فكر كن اى أبو بكر.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 29 فروردین 1395 :: نویسنده : مهدی
احتجاج أمیر المؤمنین علیه السّلام در برابر اظهار انبساط أبو بكر از بیعت مردم قسمت5

أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: تو را به خدا سوگند، آیا توئى آنكه خداوند وى را هنگام احتیاج دینارى عطا نمود و جبرئیل با او معامله نموده و رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله را بر آن ضیافت نمودى و اولاد او را اطعام نمودى یا من؟

در اینجا أبو بكر گریسته و گفت: بلكه توئى. أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: تو را به خدا سوگند، آیا رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله تو را بدوش خود بلند كرده و اصنام و بتهاى كعبه را شكست یا مرا؟ أبو بكر گفت: شما بودید.

أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: تو را به خدا سوگند، آیا این كلام رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله كه فرمود: «تو صاحب لواى من در دنیا و آخرت هستى»، در حقّ من بود یا در باره شما؟ أبو بكر گفت: بلكه در باره شما بود.

أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: تو را به خدا سوگند، آیا پیامبر خدا صلّى اللَّه علیه و آله وقتى فرمان داد كه تمام درب‏هایى كه به مسجد باز میشد بسته شود مگر یك درب، آن درب از خانه من بود یا درب خانه شما، و نیز آنچه خداوند بر او حلال نموده بود بر من حلال نمود یا بر تو؟ أبو بكر گفت: البتّه بر شما.

أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: تو را به خدا سوگند، بنا به مفاد آیه شریفه‏ أَ أَشْفَقْتُمْ أَنْ تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ نَجْواكُمْ صَدَقاتٍ‏  آیا شما بودید كه پیش از نجوى و سخن گفتن با رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله صدقه دادید یا من بودم؟ أبو بكر گفت: البتّه شما بودید.

أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: تو را به خدا سوگند، آیا رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله در باره من به دخت خود فاطمه علیها السّلام فرمود كه: «تو را به كسى تزویج نمودم كه أوّل مردمان به اسلام ایمان آورد و اسلام او بر سائر مردم برترى و تفوّق دارد» یا در حقّ تو؟ أبو بكر گفت: البتّه در باره شما فرمود.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 27 فروردین 1395 :: نویسنده : مهدی
احتجاج أمیر المؤمنین علیه السّلام در برابر اظهار انبساط أبو بكر از بیعت مردم قسمت4

  أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: تو را به خدا سوگند، آیا رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله مرا به دارا بودن علم قضا و فصل الخطاب معرّفى نموده و فرمود: «علىّ بهتر از همه شماها به علم قضا آگاه است» یا تو را؟ أبو بكر گفت: البتّه شما را.

أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: تو را به خدا سوگند، آیا رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله در زمان حیات خود به أصحاب و یارانش فرمود كه مرا به عنوان «أمیر المؤمنین» سلام گفته و ندا كنند یا تو را؟ أبو بكر گفت: البتّه شما را.

أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: تو را به خدا سوگند، آیا من در آخرین كلام رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله حاضر شده و متولّى غسل و دفن آن حضرت گشتم یا تو؟ أبو بكر گفت: البتّه شما.

أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: تو را به خدا سوگند، آیا تو در قرابت رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله سبقت جسته‏ اى [مصداق‏«أُولُوا الْقُرْبى‏» مى‏ باشى‏] یا من؟ أبو بكر گفت: شما هستید.







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 18 فروردین 1395 :: نویسنده : مهدی

احتجاج أمیر المؤمنین علیه السّلام در برابر اظهار انبساط أبو بكر از بیعت مردم   ‏قسمت سوم

أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: تو را به خدا سوگند، آیا رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله در غزوه خیبر بیدق را به دست تو سپرد و فتح نصیب مسلمین گردید یا به من عطا فرمود؟ أبو بكر گفت: بلكه به دست تو داد.

أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: تو را به خدا سوگند، آیا تو با كشتن عمرو بن عبد ودّ؛ اندوه و غم و حزن از خاطر مبارك رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سایر مسلمین برداشتى یا من؟ أبو بكر گفت: البتّه بدست تو صورت پذیرفت.

أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: تو را به خدا سوگند، آیا تو مورد اعتماد پیامبر و مأمور ابلاغ پیام آن حضرت به جنّیان شدى یا من؟ أبو بكر گفت: البتّه شما.

أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: تو را به خدا سوگند، با نظر به حدیث رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله كه فرمود: «من و تو از زمان حضرت آدم تا عبد المطّلب در تمام طبقات از نكاح بوده‏ایم نه از زنا» آیا من از جهت نسب و طهارت آباء با رسول اكرم صلّى اللَّه علیه و آله شریكم یا تو؟ أبو بكر گفت: البتّه شما.

أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: تو را به خدا سوگند، آیا رسول خدا مرا به تزویج دخت خود در آورده و فرمود: «خداوند در آسمان تو را براى زوجیّت فاطمه برگزید» یا تو را؟ أبو بكر گفت: البتّه شما را.

أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: تو را به خدا سوگند، آیا من پدر حسن و حسین دو سبط و گل خوشبوى پیامبر هستم كه فرمود: «حسن و حسین آقا و سرور جوانان بهشتى‏اند و پدرشان از آن دو بهتر است» یا تو؟ أبو بكر گفت: البتّه شما هستید. أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: تو را به خدا سوگند، آیا برادر تو مزیّن به دو بال است كه در بهشت با فرشتگان طیر مى‏كند یا برادر من؟ أبو بكر گفت: البتّه برادر شما (جناب جعفر طیّار).

أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: تو را به خدا سوگند، آیا من ضامن دیون پیامبر و بجا- آورنده مواعد و وصایا و عهود آن حضرت هستم یا تو؟ أبو بكر گفت: البتّه شما.

أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: تو را به خدا سوگند، آیا وقتى كه پیامبر براى شركت در مرغ بریان شده دعا مى‏نمود كه «خدایا محبوبترین بندگان خود را در اینجا حاضر كن» من حاضر شدم یا تو؟ أبو بكر گفت: البتّه شما.

أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: تو را به خدا سوگند، آیا پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله مرا به قتال ناكثین‏ و قاسطین و مارقین بر تأویل قرآن مژده و خبر داد یا تو را؟ أبو بكر گفت: البتّه شما را.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 16 فروردین 1395 :: نویسنده : مهدی

احتجاج أمیر المؤمنین علیه السّلام در برابر اظهار انبساط أبو بكر از بیعت مردم‏   قسمت دوم

أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: تو را به خدا سوگند، آیا این من بودم كه پیش از تمام امّت به رسول اكرم جواب مثبت داد یا تو؟ گفت: بلكه شما.

أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: تو را به خدا سوگند آیا من از طرف رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله مأمور به ابلاغ و خواندن سوره برائة براى كفّار شدم یا تو؟ أبو بكر گفت: شما مأمور این كار شدید.

أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: اى أبو بكر تو را به خدا سوگند، آیا هنگام خروج پیامبر از مكّه به مدینه (روز غار) آیا من جان فداى او شدم یا تو؟ أبو بكر گفت: البتّه شما.

أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: تو را به خدا سوگند بنا به حدیث پیامبر در روز غدیر آیا من مولاى تو و تمام مسلمین هستم یا تو؟ أبو بكر گفت: البتّه شما.

أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: تو را به خدا سوگند آیا ولایت من قرین ولایت پروردگار متعال و پیغمبر خدا واقع شده به دلیل انفاق انگشتر، در آیه شریفه‏ إِنَّما وَلِیُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا- یا تو؟ أبو بكر گفت: البتّه براى شما است.أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: تو را به خدا سوگند، آیا مقام وزارت رسول خدا همچنان كه براى هارون بود نسبت به حضرت موسى‏«أنت منّى بمنزلة هارون من موسى» براى تو بود یا براى من؟ أبو بكر گفت: براى شما بود.

أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: تو را به خدا سوگند، آیا رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله توسّط تو و اولاد و خانواده‏ات در برابر نصارى مباهله نمود، یا با من و فرزندان و خانواده من؟ أبو بكر گفت: البتّه توسّط شما و خانواده‏اتان مباهله انجام شد. أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: تو را به خدا سوگند، آیا آیه تطهیر از رجس در باره من و خانواده و فرزندان من نازل شد یا براى تو و خانواده‏ات؟ أبو بكر گفت: براى شما و خانواده‏اتان نازل شد.

أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: تو را به خدا سوگند، آیا رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله در زیر كساء براى من و خانواده و فرزندانم دعا كرد كه «خداوندا، اینان أهل بیت منند، آنان را به سوى خود و بهشت رضوانت بخوان نه به آتش» یا براى تو و خانواده و فرزندانت؟ أبو بكر گفت: براى شما و اهل بیت و فرزندانتان دعا كرد.

أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: تو را به خدا سوگند، آیا مراد از آیه‏ یُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ یَخافُونَ یَوْماً كانَ شَرُّهُ مُسْتَطِیراً من هستم یا تو؟ أبو بكر گفت: البتّه شما.

أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: تو را به خدا سوگند، آیا آفتاب براى نماز تو به دعاى پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله رجوع كرد یا براى من؟ أبو بكر گفت: براى تو بود.

أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: تو را به خدا سوگند، آیا تو آن جوانمردى كه این ندا از آسمان برایش خوانده شد كه:

«لا سیف إلّا ذو الفقار و لا فتى إلّا علیّ» یا من؟ أبو بكر گفت: البتّه تو آن جوانمردى.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 14 فروردین 1395 :: نویسنده : مهدی

احتجاج أمیر المؤمنین علیه السّلام در برابر اظهار انبساط أبو بكر از بیعت مردم‏

امام جعفر صادق علیه السّلام بواسطه پدران گرامش علیهم السّلام گوید: وقتى مردم با أبو بكر بیعت كرده و با امام علىّ علیه السّلام آن رفتار نمودند، پیوسته أبو بكر نسبت به حضرت أمیر علیه السّلام اظهار انبساط و خوشروئى كرده، و از انقباض و گرفتگى علىّ بن ابى طالب حیران و دل‏نگران بود، به همین خاطر بسیار مایل بود با او خلوتى داشته و عقده دل او را گشوده و رضایت خاطر آن حضرت را به هر ترتیب فراهم نماید، تا عرض كند كه چرا بیعت را پذیرفته با اینكه هیچ رغبت و میلى به آن نداشته است. بنا بر این از آن حضرت درخواست نمود كه ساعتى را براى مذاكره خصوصى انتخاب نماید. پس مجلس برپا شد و أبو بكر این گونه سخن آغاز نمود: اى أبو الحسن، به خدا سوگند كه این جریان روى تبانى و اقدام و رغبت و حرص من صورت نگرفت، و در آن هیچ اعتمادى به خود نداشتم كه بتوانم از پس این امر بر آمده و امور امّت را آن طور كه باید اداره كنم. و من فاقد هر گونه قدرت مالى و كثرت عشیره بودم، تا از آن طریق اساس نقشه خود را استوار نمایم. پس براى چه از من دلتنگ و ملول بوده و آن را كه در باره من نشاید تصوّر مى‏كنى، و با نظر بغض و عداوت به من مى ‏نگرى؟!

 (1) أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: اگر به این امر رغبت و میلى نداشتى، براى چه خود را به آن حاضر نموده و در این عمل پیش‏قدم شدى؟

أبو بكر گفت: بخاطر حدیثى بود كه از رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله شنیدم كه فرموده: «براستى كه خداوند امّت مرا بر گمراهى و خطا جمع نمى‏ كند»، و چون جمع ایشان را دیدم از همان فرمایش پیروى نموده و هرگز گمان نبردم كه اجماع امّت خلاف هدایت و از گمراهى باشد، و به همین خاطر تن به این تكلیف سپردم، و اگر مى ‏دانستم حتّى یك نفر هم از این امر امتناع خواهد ورزید بطور مسلّم از پذیرش آن خوددارى مى‏ كردم.

أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: در خصوص حدیث مذكور در مورد اجماع امّت از تو مى‏پرسم كه آیا من از افراد این امّتم یا نه؟ گفت: آرى. فرمود: آن گروهى كه از بیعت تو سر باز زدند چون سلمان و أبو ذرّ و عمّار و مقداد و سعد بن عباده و دیگران؛ از امّت بودند یا نه؟ أبو بكر گفت: آرى همه از امّت بودند.

أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: بنا بر این چگونه با مخالفت این افراد به حدیث اجماع احتجاج مى‏ كنى؟. حال اینكه تمام آنان از افراد صالح و پرهیزگار و از أصحاب رسول اكرم صلّى اللَّه علیه و آله هستند.

اوضاع اجتماعى مسلمین بهم خورده و شاید غالب مردم مرتدّ شده و از دین خارج شوند، و پذیرش من بر این امر بهتر از آن بود كه امّت مسلمان به هرج و مرج گرائیده و به حالت كفر سابق خودشان عود نمایند، و فكر مى‏ كردم شما نیز در این باره با من موافق باشید.

أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: بسیار خوب، ولى پرسش من این است كه شما در بار نخست روى چه اساسى و براى چه به این امر روى آوردید، و اینكه یك فرد روى چه شرائط و علل و جهاتى شایسته امر خلافت مى ‏شود؟

أبو بكر گفت: البتّه روى صفات خیرخواهى، وفاى به عهد، صراحت لهجه، استقامت و حسن سیرت و عدالت و علم و آگاهى از كتاب و سنّت و حكمت و معرفت و زهد در دنیا و پرهیزگارى، و یارى و طرفدارى از مظلوم و ستمدیده در دور و نزدیك.

أبو بكر چون به این كلام رسید ساكت شد. أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: پس سبقت در اسلام و قرابت با رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله چه؟ أبو بكر گفت: آرى، و سابقه و قرابت.

 أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: اى أبو بكر تو را به خدا سوگند مى‏دهم، آیا در وجود خود این خصوصیّات را مى‏بینى یا در من؟. أبو بكر گفت: البتّه در شما مى‏بینم اى أبو الحسن.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 6 فروردین 1395 :: نویسنده : مهدی

احتجاج سلمان فارسىّ علیها السّلام پس از وفات پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله در نكوهش امّت در عهدشكنى از حضرت امیر علیه السّلام‏

از امام صادق علیه السّلام به واسطه پدران گرامش نقل شده كه سلمان فارسى سه روز پس از دفن پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله خطبه‏ اى بدین شرح ایراد نمود:

آهاى مردم! كلامى از من گوش كرده سپس در باره‏ اش اندیشه كنید، بدانید كه اطّلاعات بسیارى در فضائل علىّ بن ابى طالب دارم، كه اگر قصد نقل تمام آنها را داشته باشم گروهى از شما مرا دیوانه انگاشته و گروهى خونم را مباح سازید.

بدانید كه شما را تقدیراتى است كه پیش‏آمدهاى گوناگونى در پى آن مى‏ آید، و این را بدانید كه نزد علىّ بن ابى طالب علیه السّلام است علم منایا (مقدّرات) و علم بلایا (گرفتاریهایى كه متوجّه مردم مى‏ شود) و میراث وصایا (ثمره سفارشات پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله) و فصل خطاب و اصل و ریشه انساب (نسبهاى مردم)، همان گونه كه هارون بن عمران‏ از موسى شنید او نیز از پیامبر شنید كه فرمود: «تو وصىّ من در خانواده، و جانشین و خلیفه در امّتم هستى، و نسبت تو به من همچون نسبت هارون است به موسى»، ولى افسوس كه شما امّت شیوه قوم بنى اسرائیل را پیش گرفته و آگاهانه راه خطا را پیمودید.

به خدا سوگند كه قدم به قدم مانند بنى اسرائیل همان خطاها را مرتكب خواهید شد! به خدایى كه جان سلمان در دست اوست سوگند اگر علىّ را پیشوا و والى خود ساخته بودید، هر آینه بركت و نعمت از آسمان و زمین اطراف شماها را فرا مى‏گرفت، تا آنجا كه پرندگان آسمان دعوت شما را اجابت مى‏ كردند و ماهی هاى دریا خواسته شما را مى‏ پذیرفتند و دیگر هیچ دوست و بنده خدایى فقیر نشده و هیچ سهم از فرائض الهى از بین نمى‏رفت، و هیچ دو نفرى در حكم خدا اختلاف نمى‏كردند، ولى افسوس كه شما مخالفت نموده و مسند خلافت را به فرد دیگرى سپردید، پس در انتظار گرفتارى و بلا باشید، و دست از خوشبختى بشوئید، من حقیقت امر را براى تك تك شما روشن ساختم، پس بدانید از امروز به بعد رشته محبّت و دوستى میان من و شما بریده شد.

دست از دامن آل محمّد صلّى اللَّه علیه و آله بر ندارید، زیرا تنها ایشان راهنماى به سوى بهشت، و در روز قیامت خوانندگان به آن خواهند بود. بر شما باد به فرمانبرى امیر المؤمنین علىّ بن ابى طالب علیه السّلام، كه به خدا سوگند كه [در روز غدیر] ما به دفعات در حضور پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله تحت عنوان ولایت و امارت بر او سلام نمودیم و پیوسته رسول خدا با تأكید ما را بدان كار وامى‏ داشت، حال مردم را چه شده با علم به فضائلش بر او حسد مى‏برند؟! عاقبت حسادت قابیل بر هابیل كشتن او بود، یا مانند قوم بنى اسرائیل كارشان به كفر و ارتداد كشیده، شما را چه شده؟! اى مردم، واى بر شما، ما را با أبو فلان و فلان چه كار؟! آیا به جهل افتاده یا خود را به نادانى مى ‏زنید؟ یا حسد ورزیده یا خود را به حسادت زده ‏اید؟ به خدا سوگند كه شما مرتدّ و كافر شده و با شمشیر به جان هم خواهید افتاد تا آنجا كه با شهادت دروغ ناجى‏ هاى خود را محكوم به مرگ نموده و كافران را تبرئه و آزاد كنید، بدانید كه من حرف خود را زدم و تسلیم پیامبرم شدم، و از مولاى خود و تمام امّت؛ علىّ بن ابى طالب علیه السّلام پیروى نمودم، همو كه سیّد و سرور اوصیاء، و پیشواى پیشانى سفیدان [از وضو]، و رهبر راستگویان و شهیدان و صالحان است.

 

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 21 اسفند 1394 :: نویسنده : مهدی

احتجاج حضرت امیر علیه السّلام با توسّل به كتاب و سنّت بر أبو بكر و عمر وقتى فدك را از حضرت زهرا علیها السّلام غصب نمودند

از حمّاد بن عثمان نقل است كه امام صادق علیه السّلام فرمود: وقتى با أبو بكر بیعت شد و خلافت او بر همه مهاجر و انصار محقّق و ثابت شد، فردى را از جانب خود به سرزمین فدك فرستاده و دستور داد تا نماینده حضرت زهرا علیها السّلام را از آنجا اخراج كند. در پى این اقدام حضرت فاطمه علیها السّلام نزد أبو بكر آمده و فرمود: چرا مرا از ارث پدرى محروم نموده و نماینده‏ ام را از انجام بیرون كردى، حال اینكه پدرم آنجا را به دستور خدا براى من قرار داده بود؟

أبو بكر گفت: بر این مطلب شاهد بیاور، آن حضرت نیز امّ ایمن را آورد، و او گفت:

پیش از اینكه شهادت و گواهى بدهم باید از تو- اى أبو بكر- بپرسم: تو را به خدا قسم آیا این فرمایش پیامبر را قبول دارى كه فرمود: «امّ ایمن یكى از زنان بهشتى است»؟

گفت: آرى قبول دارم، گفت: بنا بر این من نیز شهادت مى‏دهم كه خداوند عزیز و جلیل بر پیامبر وحى فرستاد كه: «حقّ نزدیكانت را بده- روم: 38» پس آن رسول گرامى نیز فدك را به دستور خداوند براى فاطمه قرار داد.

سپس علىّ علیه السّلام نیز وارد شده و به نفع فاطمه شهادت داد، با دیدن آن أبو بكر نیز مجاب شده و نامه‏اى نوشته و به حضرت زهرا داد، در این حال عمر وارد شده و گفت: این نامه چیست؟ گفت: فاطمه ادّعاى فدك را نموده و امّ ایمن و علىّ براى او شهادت دادند! عمر بن خطّاب نامه را از دست حضرت فاطمه علیها السّلام گرفته و پاره كرد!. حضرت زهرا نیز گریان خارج شده در حالى كه مى‏فرمود: هر كه نامه مرا پاره كرد خداوند شكمش را پاره كند!.

پس از آن حضرت علىّ علیه السّلام به مسجد آمد و خطاب به أبو بكر- كه میان جماعت مهاجر و انصار بود- فرمود: براى چه فاطمه را از میراث پدرى او محروم ساختى حال اینكه او در زمان حیات رسول خدا مالك آن شده بود؟! أبو بكر گفت: این فى‏ء (مال همه) مسلمین است، اگر شهودى را بیاورد كه رسول خدا در زمان حیاتش به او بخشیده قبول است و گر نه او هیچ حقّى در فدك ندارد.

حضرت امیر علیه السّلام فرمود: اى أبو بكر، آیا در باره ما خلاف دستور خداوند در باره مسلمانان حكم مى‏ كنى؟ گفت: نه این طور نیست، فرمود: اگر در دست یكى از مسلمانان چیزى باشد و من ادّعا كنم كه مالك آن هستم، تو از كدامیك از ما درخواست شهود مى‏نمائى؟

گفت: معلوم است كه فقط از تو طلب شاهد مى‏ كنم، فرمود: پس چرا از فاطمه طلب شاهد مى‏ كنى؛ با اینكه او فدك را از زمان رسول خدا تصاحب كرده و تا بعد از وفات او نیز مالك آن بوده، حال اینكه از مسلمانان دیگر- كه مدّعى هستند- درخواست شاهدى نمى‏ كنى؟ أبو بكر ساكت شده و مجاب گشت. عمر گفت: اى علىّ دست از این سخنان بردار، كه ما قادر به بحث و احتجاج با تو نیستیم، اگر در اثبات این مالكیّت شاهدانى آوردید كه قبول است و گر نه فدك مال همه مسلمین بوده؛ نه تو و نه فاطمه هیچ حقّى در آن ندارید!!.

حضرت امیر علیه السّلام فرمود: اى أبو بكر آیا قرآن خوانده‏ اى، گفت: آرى، فرمود: به من بگو آیا آیه شریفه‏ إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیراً در باره ما نازل شده، یا دیگران؟ أبو بكر گفت: بلكه در باره شما نازل شده، فرمود: اى أبو بكر اگر جماعتى گرد آمده و شهادت دهند كه فاطمه دخت پیامبر مرتكب فاحشه‏اى شده است تو چه خواهى كرد؟ گفت: مانند زنان دیگر مسلمان حدّ را بر او جارى مى‏ سازم، حضرت امیر علیه السّلام فرمود: اى أبو بكر در این صورت در نزد خدا از كافران خواهى بود، گفت: براى چه؟ فرمود: زیرا تو منكر گواهى خداوند بر طهارت او شده و شهادت گروهى از مردمان را پذیرفته‏ اى، به همین ترتیب حكم خدا و رسول را در مسأله فدك- كه آن را در زمان حیات پیامبر تصاحب نموده- ردّ نموده و در مقابل شهادت فردى اعرابى دور از تمدّن را پذیرفته‏اى، و فدك را از او غصب نمودى، و پنداشته‏اى كه آن فى‏ء (مال همه) مسلمین است، حال اینكه پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله خود فرموده بود كه: «دلیل و اثبات بر عهده شخصى است كه به زیان دیگرى ادّعایى دارد، و دیگرى تنها باید سوگند یاد كند»، و تو از این فرمایش پیامبر نیز غافل شده و درست عكس آن عمل نموده‏اى، و از فاطمه كه فدك را تصاحب نموده اقامه شاهد مى‏كنى. با شنیدن این كلام بى‏نقص و سرتاسر منطقى جماعت حاضر متأثّر و متحیّر شده و به یك دیگر خیره شدند، و یك صدا گفتند: بخدا كه علىّ راست مى‏گوید!!. حضرت امیر علیه السّلام به خانه خود بازگشت.

سپس حضرت زهرا علیه السّلام داخل مسجد شده و ضمن طواف قبر پدر این ابیات را مى‏ خواند:

 ما تو را از دست دادیم همچون زمینى كه بارانى نافع را از دست دهد، قوم تو به اختلاف افتادند، پس تو خود شاهد امور ایشان باش پس از تو اخبار و اكاذیبى منتشر شد كه اگر شما حاضر بودى كار مردم تا این حدّ سخت نمى‏ شد، در گذشته فرشته وحى جبریل با آیات خدا مونس ما اهل بیت بود، چون از میان ما رفتى او نیز غایب شده و تمام خوبیها از ما پوشیده شد،

 تو همچون ماه شب چارده و نورى بودى كه از تو بهره‏ مند مى‏ شدند، و بر تو از جانب خداوند عزیز آیات نازل مى ‏شد،  گروهى از مردمان نسبت به ما روى ترش كرده و مقام ما را كوچك و سبك شمردند، چون از میان ما غایب شدى امروز ما مورد غضب و خشم واقع شدیم،  این را بدان كه تا دم مرگ و تا زمانى كه چشمهاى ما اشكى براى ریختن داشته باشد بر تو خواهیم گریست!!  أبو بكر و عمر از مسجد خارج شده و به خانه رفتند، و أبو بكر كسى را دنبال عمر فرستاده و او را حاضر كرده و گفت: دیدى مجلس ما با علىّ امروز چگونه پایان یافت، بخدا سوگند اگر این مجلس در روز دیگر تكرار شود بى‏ شكّ كار ما متزلزل شده و اساس حكومت ما را به تباهى خواهد كشاند، نظرت چیست و باید چه كنیم؟ عمر گفت: باید دستور دهى كه او را بكشد! گفت: چه كسى عهده‏ دار آن شود؟ گفت: خالد بن ولید. پس بدنبال خالد فرستاده و نزد آن دو آمد، گفتند: مى‏ خواهیم مأموریت سختى را به تو بدهیم، گفت: براى هر كارى آماده‏ ام، هر چند كشتن علىّ بن ابى طالب باشد، گفتند: همین است، خالد گفت: زمانش را معیّن كنید، أبو بكر گفت: داخل مسجد شده كنارش مى ‏نشینى، و چون من سلام نماز را دادم گردنش را مى‏ زنى، گفت: بسیار خوب.

خبر این توطئه شوم به اسماء بنت عمیس كه در آن روز همسر أبو بكر بود رسید، سریعا به كنیزش گفت: به منزل علىّ و فاطمه برو و سلام مرا به آن دو برسان و به علىّ بگو: جماعت قصد جان تو را كرده‏اند از شهر بیرون رو كه من خیرخواه تو هستم، حضرت امیر علیه السّلام پس از استماع كلام به كنیز گفت: نزد مولاى خود بازگشته و به او بگو: خداوند بین آنان و قصد شومشان حائل خواهد شد. سپس برخاست و آماده نماز شده و به مسجد رفت، و پشت أبو بكر به نماز ایستاد ، و خالد نیز مسلّح كنار او به نماز ایستاد، وقتى أبو بكر براى تشهّد نشست در فكر رفته و از این عمل پشیمان شده و از عواقب امر ترسیده و شدّت و سختى علىّ را بخاطر آورد، و پیوسته در این افكار بود و جرأت سلام دادن را نداشت تا آنجا همه فكر كردند كه او گرفتار سهو و خطا شده است.

سپس رو به خالد كرده و گفت: اى خالد آنچه را كه گفتم عملى مساز؛ و السّلام علیكم و رحمة اللَّه و بركاته.

حضرت امیر علیه السّلام رو به خالد كرده و فرمود: تو را به چه چیز امر كرده بود؟ گفت:

به كشتن تو، فرمود: آیا واقعا آن كار را مى‏ كردى؟ گفت: آرى بخدا قسم، اگر كار را به بعد از سلام نماز موكول نكرده بود حتما تو را مى‏ كشتم. در این وقت حضرت امیر او را گرفته و نقش زمین ساخت، مردم دور او جمع شده و عمر گفت: به خداى كعبه كه او را خواهد كشت!! مردم یكپارچه آن حضرت را قسم به خدا و پیامبر داده كه او را رها سازد، او نیز خالد را رها نموده و عمر را گرفته و گلویش را فشار سختى داده و فرمود: اى پسر صُهاك، به خدا سوگند كه اگر عهد و وصیّت رسول خدا و تقدیر الهى نبود نیك در مى‏ یافتى كه كدامیك از ما ضعیف‏تر و بى‏ یاورتر است!. سپس به منزل رفت.

 

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 14 اسفند 1394 :: نویسنده : مهدی

به خواست خدا ،از این پست به بعد ،از کتاب الاحتجاج نویسنده شیخ طبرسی(تاریخ وفات مؤلف: 548 ق )‏ - ناشر: انتشارات اسلامیه‏ - مطالب را خدمتتان پی خواهم گرفت این کتاب دو جلدی است الاحتجاج-ترجمه شده توسط آقای  بهراد جعفرى  است.

  كتاب شریف «الاحتجاج على أهل اللّجاج» تألیف دانشمند فاضل و فقیه پرهیزگار و شیخ جلیل أبو منصور أحمد بن علىّ بن أبى طالب طبرسىّ- أعلى اللَّه مقامه الشّریف- از علماى قرن ششم است.

این مرد بزرگوار از جمله مفاخر علما و دانشمندان امامیّه بوده و شخصیت او از كتاب پربار و ذى قیمتش نیك هویدا است، كتابى كه حاوى بخشهاى گوناگون از احتجاجات چهارده معصوم، از رسول گرامى اسلام تا وجود مبارك حضرت صاحب العصر و الزّمان- صلوات اللَّه علیهم أجمعین- مى‏باشد

الاحتجاج1

نامه ابو جهل به رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله پس از هجرت به مدینه و پاسخ آن حضرت به نقل از امام حسن عسكریّ علیه السّلام‏

ابوجهل آن نامه را با لحنى تهدیدآمیز این گونه شروع كرد: اى محمّد، افكار و اندیشه‏ هاى نادرست و پریشانت، شهر مكّه را برایت تنگ نمود و تو را به سوى یثرب روانه ساخت، و پیوسته آن افكار، و تجاوز از حدود، تو را به سمت فساد و هلاكت سوق داده و مردم یثرب را به بیابان فناء و هلاكت كشانده و در آتش سوزان خواهد سوزاند و جز این نمى ‏بینم كه عاقبت، مردان قریش براى نابودى و محو آثار و دفع زیان و گرفتاریت با هم متّحد شده بر تو مى‏ شورند، و تو همراه اطرافیان نادانت كه فریب حرفهایت را خورده‏ اند با آنان روبرو خواهى شد، و یارانت از ترس مرگ خود و أهل و عیال و فقر و بیچارگى‏ پس از هلاكت ناگزیر به تو كافر شده و دشمنى مى‏ كنند، زیرا باور دارند كه دشمنانت پس از شكست تو و ورود جابرانه به شهرشان دیگر بین دوست و دشمنت تفاوتى قائل نبوده و همه را از لب تیغ بگذرانند، و خانواده و اموالشان را- همچون أهل و عیال و اموال تو- به اسارت و غنیمت خواهند برد. در مقام اتمام حجّت مى‏ گویم كه با این بیان واضح دیگر جاى هیچ بهانه‏اى نمى‏ ماند.

و این نامه هنگامى به رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله ابلاغ شد كه آن حضرت در بیرون شهر مدینه با جماعت مسلمین و یهود اجتماع كرده بودند، و حامل نامه این گونه مأموریّت داشت كه در حین ترساندن أهل ایمان، جماعت كافر و مشرك را به شورش بر علیه پیامبر تحریك كند. پس رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله به حامل نامه فرمود: آیا گفتارت تمام شد و نامه‏ ات به پایان رسید؟ گفت: آرى.( بقیه در ادامه مطلب)



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 30 بهمن 1394 :: نویسنده : مهدی

بحثی در دعای ندبه

قبل از ورود در پاسخ، لازم است به یك مطلب مهم توجه شود و آن این است كه معتبر دانستن دعاى شریف ندبه از اصول دین نیست و چنانچه از اعتبار كافى برخوردار نباشد به صحّت عقائد شیعه هرگز خللى وارد نمى‏ سازد.

بحث از سند دعاى ندبه‏

در رابطه با سند این دعا باید گفت كه اوّلًا: سید ابن طاووس‏ «از بزرگان شیعه در ق7» این دعا را در كتاب اقبال نقل نموده و نیز در كتاب مزار محمد بن المشهدى تالیف شیخ جلیل محمد مشهدى حائرى‏ «از بزرگان شیعه در ق6 صاحب کتاب مزار کبیر» نقل شده، و هر دو بزرگوار فرموده‏اند (انَّهُ لِصاحِبِ الزَّمانِ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَیْهِ‏ وَعَجَّلَ اللَّهُ فَرَجَه وَفَرَجَنا بِهِ وَیُسْتَحبُّ أنْ یُدعى‏ بِهِ فِی الأْعیادِ الأْرْبَعَة)... این دعا مربوط است به صاحب الزمان و مستحب است در اعیاد چهارگانه یعنى عید فطر و قربان و غدیر و جمعه خوانده شود و همچنین در مزار قدیم كه ظاهراً از تالیفات قطب راوندى‏ «از بزرگان شیعه در ق5» نقل شده است. و نقل دعا در مثل هر یك از این سه كتاب، دلیل بر این است كه: آن شخصیتهاى بزرگ و متبحّر و حدیث شناس، این دعا را معتبر دانسته ‏اند. و قبل از همه این‏ها محمد بن حسین بزوفرى‏ كه از مشایخ شیخ مفید است، و مفید از ایشان روایت بسیارى نقل نموده‏  در كتاب دعاى خود، دعاى ندبه را روایت نموده است. پس معلوم مى ‏شود كه این دعاى شریف در زمان غیبت صغرى نیز خوانده شده است.

علّامه مجلسى با تتبّع و اطلاع وسیعى كه در اخبار و نیز در رجال و معرفت اسانید دارد گذشته از نقل دعاى ندبه در بحار و تحفة الزائر، در كتاب زاد المعاد خود پیرامون این دعا مى‏ فرماید:

و امّا دعاى ندبه كه مشتمل است بر عقائد حقّه و تأسف بر غیبت حضرت قائم علیه السلام به سند معتبر از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام منقول است كه مستحب است این دعا را در چهار عید یعنى جمعه، عید فطر، عید قربان، عید غدیر بخوانید.

در مورد مضمون دعای ندبه

آن است كه مطالب كلّى این دعا دربردارنده موضوع نبوّت و خلافت و ولایت على علیه السلام است. و فضائل و فداكارى‏هاى مولایمان على علیه السلام و مخالفت‏هائى كه اهل‏ كینه و نفاق و جاه پرستان نسبت به ایشان اعمال نمودند، با بیانى رسا شرح مى ‏دهد و سپس با لسان عاشقانه و ملتمسانه حضرت مهدى علیه السلام را مخاطب قرار مى‏ دهد، همانند شخصى كه چراغ برداشته و در شب تاریك، گمشده و محبوب خود را مى‏ جوید و با آن محبوب سخن مى‏ گوید. در پایان دعا نیز با خدا مناجات مى‏ كنیم و مى‏ گوئیم‏ اللَّهُمَّ أنْتَ كَشَّافُ الْكُرَبِ وَالْبَلْوى‏... و خواسته‏ هاى خود را به درگاه حضرت حق متعال مطرح مى‏ نمائیم. هر یك از این مطالب از پشتوانه عقلى و نقلى اعم از آیات و روایات برخوردار است و چنانچه حضرت مهدى را مخاطب قرار مى ‏دهیم یا با كلمه (ایْنَ) و یا با كلمه (یَا ابْنَ) مى‏ گوئیم: كجاست آن اقامه كننده عدل و نابود كننده ظالمین كه صدها روایت نیز حضرت را به چنین وصفى تعریف نموده و یا در آخر دعا با خداوند خود راز و نیاز مى‏كنیم و حاجاتى را از درگاه ایزد متعال مى‏خواهیم كه آیات و روایات ما را به این كار تشویق نموده و یك عمل عبادى است. پس مى ‏توان گفت متن دعاى ندبه و مطالب كلّى مندرج در آن خود بهترین مجوّز براى قرائت و بهره‏ گیرى از آن است، هر چند درك معدودى از جملات آن ممكن است براى عموم آسان نباشد و یا احیاناً اشكالى در اذهان ایجاد كند كه به‏ حمد اللَّه بزرگان و صاحب‏نظران در این‏ باره جواب كافى داده‏ اند.

 

 

 

 

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 21 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ

نقل مطالب با ذکر آدرس وبلاگ بلا مانع است
مدیر وبلاگ : مهدی
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic