بادوستان
مطالبی خواندنی در مورد موضوعات اخلاقی وعرفانی وقرآنی
جمعه 17 شهریور 1396 :: نویسنده : مهدی

 [قضیه فدك‏]

علوى: أبو بكر و عمر تنها باین كه گفتم اكتفا نكرده، بلكه ظلم و أذیّت و آزار دیگر هم رسانده‏ اند.

عباسى: دیگر چه نوع ظلم و أذیّت رسانیده‏ اند؟؟؟!

علوى: أبو بكر و عمر (فدك) ملك خاصّ حضرت‏ فاطمه علیها السّلام را بزور و بغصب گرفته ‏اند.

عباسى: چه دلیل در دست دارید كه غصب فدك نمودند

علوى: أهل تاریخ نوشته‏ اند كه فدك سرزمین حاصلخیزى است بین مكه و خیبر، رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله بفاطمه علیها السّلام بخشید، و در دست آن حضرت بود تا اینكه پیغمبر رحلت فرمود، أبو بكر و عمر عامل بى ‏بى را بجبر و زور و تهدید با شمشیر از فدك بیرون نمودند، و بى‏ بى شكایت كرد، لكن أبو بكر و عمر بسخنش گوش ندادند، بلكه بر علیه او قیام كردند و از حقّ خاصّه‏ اش منعش نمودند، و بهمین جهت تا پایان عمر با آنان تكلّم نفرمود، و درحالى‏ كه از این دو نفر خشمگین و ناراضى بود، از دنیا رفت.

عباسى: لكن عمر بن عبد العزیز در زمان خلافت خود، فدك را برگردانید باولاد فاطمه (و لذا حقّ به حقّ‏دار رسیده و دیگر جاى ایراد و اشكال نیست)

علوى: چه فائده دارد این مرجوعى؟ اگر شخصى‏ خانه شما را غصب كند و بزور و ظلم بگیرد و پس از فوت:

شما دیگرى بازستاند، و بفرزندان و یا فرزندان فرزند شما بدهد، آیا جبران میشود و گناه غاصب و ظالم أوّلى بخشوده و پاك میگردد؟؟؟.

ملك: لب بسخن گشود و گفت: از بیانات شما دو نفر، آقاى علوى و آقاى عباسى معلوم شد كه همگى قبول دارید أبو بكر و عمر فدك را غصب كرده‏اند.

عباسى: بلى، در تاریخ چنین ثبت شده.

ملك: پس چرا چنین عمل خلافى را مرتكب شدند

علوى: زیرا میخواستند خلافت را غصب كنند، و میدانستند كه اگر فدك در دست فاطمه باشد بواسطه مال الاجاره آن كه در بین مردم بى‏ بضاعت تقسیم میشد، توجّه همه مردم بطرف على علیه السّلام میگردید، و از أطراف أبو بكر و عمر پراكنده می شدند، و این موضوعى بود كه أبو بكر و عمر خوش نداشتند؟؟؟.

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 24 مرداد 1396 :: نویسنده : مهدی

 [ان اللّه یرضى لرضا فاطمه (مدارك آن)]

علوى: بواسطه اینگونه أعمال و رفتار وحشیانه غیر انسانى أبو بكر و عمر است كه شیعیان از این دو نفر رو میگردانند.

و موضوع دیگرى كه شما را آگاه میكند از أعمال شنیعه عمر و أبو بكر اینست مورّخین نقل كرده‏اند كه حضرت فاطمه مظلومه علیها

السّلام رحلت فرمود درحالى‏كه خشمناك از أبو بكر و عمر، و میدانیم ما و شما كه در چندین مورد رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله

فرموده: إنّ اللّه یرضى لرضا فاطمة و یغضب لغضبها « مستدرك نیشابورى ج 3 ص 154، اسد الغابه ج 5 ص 522، ذخائر العقبى

ص 39، تذكره ابن جوزى ص 175»، خدا خوشنود است به‏ خوشنودى فاطمه، و خشمناكست بخشم فاطمه علیها السّلام و شما

جناب ملك میدانید خطّ مسیر، و آخرین مكان كسى كه مورد خشم و غضب خدا باشد كجا خواهد بود؟؟

ملك: از وزیر پرسید: این حدیث صحیح است؟

آیا واقعا فاطمه رحلت درحالى‏كه نسبت بأبى بكر و عمر خشمگین و ناراضى بود؟؟؟؟.

وزیر: بلى این موضوع را محدثین و مورخین نقل كرده‏ اند « صحیح بخارى كتاب الخمس ج 4 ص: 96، و باب غزوه خیبر ج 5 ص: 177، و كتاب الفرائض، صحیح مسلم، صحیح ترمذى ج 1 باب ما جاء من تركه رسول اللّه، الامامه و السیاسة ص: 14»

[عمر و ابو بكر نباید نماز بخوانند]

علوى: براى تأیید گفتارم و اطلاع بیشتر جناب ملك از موضوع، باید بگویم كه: حضرت فاطمه علیها السّلام سفارش و وصیّت كرد

بحضرت علىّ بن أبی طالب علیه السّلام، نباید أبو بكر و عمر و أفرادى كه بوجود مقدّسه او ظلم و أذیّت كرده‏اند و سبب شهیده

شدنش گردیده و فرزندانش را یتیم نموده‏اند، از رحلتش با خبر سازد، و به تشییع جنازه وى حاضر شوند و نماز بخوانند، و قبرش باید

مخفى و پنهان باشد كه هیچ‏كس از آنها و مخالفین دیگر از مكانش با اطلاع نشوند.

علىّ علیه السّلام وصیّت فاطمه علیها السّلام را عملى فرمود و شبانه او را بخاك سپرد.

ملك: جدّا این قضیّه‏ایست بسیار عجیب، و واقعه‏اى است بس اندوهناك، آیا فاطمه آنچنان مظلومه شده كه وصیّت نموده با چنین وضعى على او را بخاك بسپارد؟ و على هم طبق سفارش او عمل نماید؟؟

وزیر: بلى، مورّخین در كتابهاى خود نوشته‏اند « تاریخ دمشق ابن عساكر، صواعق ابن حجر ص 105، اسعاف الراغبین ص 171»

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 13 مرداد 1396 :: نویسنده : مهدی

 [عمر دستور زدن داد (مدارك آن)]

عمر نگاهى باطرافیان خود كرد و گفت:

بزنید فاطمه را؟ همراهیانش با او هجوم آوردند و آن قدر با تازیانه زدند بحبیبه رسول خدا صلوات اللّه علیهما كه بدن مقدّسش تورّم كرد (و پهلوى مباركش) شكست) و آنچنان شدّت یافت كه بى‏ بى مریضه گشت و در بستر بیمارى افتاد و سخت علیله و محزون گردید، تا پس از اندك مدّتى شهیده شد بدست عمر

عباسى: جدّا، عجب دروغ بزرگى؟.

علوى: آنچه را میگویم همه و همه راست و صحیح و با دلیل، بشهادت تاریخ.

ملك: (با یك چهره درهم شده توأم با شگفتى) از وزیر پرسید: آیا صحیح است آنچه را كه آقاى علوى بیان داشت؟؟؟.

وزیر: بلى، من در تاریخ دیده‏ ام آنچه را كه آقاى علوى ذكر نمودند « اعلام النساء ج 3 ص 127، السقیفه ابو بكر جوهرى الامامه و السیاسة ابن قتیبه ج 1 ص 12، شرح ابن ابى الحدید ج 2 ص 19 و ج 3 ص 351، تاریخ بلاذرى ج 2 تاریخ ابن جریر طبرى ج 2 ص 443* ج 3 ص 202، غرر ابن خزابه، الوافى بالوفیات صفدى ضمن حرف الف مروج الذهب ج 1 ص 414» و لكن ندیده‏ ام در تاریخ كه عمر فاطمه را میانه در و دیوار فشار داده باشد؟؟؟.

ملك: نگاهى بآقاى علوى نمود و گفت: از كجا این مطلب را گفتید؟ و چه مدركى دارید بر صحّت آن؟؟؟

 [علت شهادت حضرت زهراء (ع)]

علوى: از مورّخین مورد اعتماد، و براى روشن، شدن موضوع چه بسیار بجا است كه شما آقاى ملك از جناب وزیر سؤال نمائید: چه باعث شد كه حضرت- فاطمه علیها السّلام در أوّل جوانى (در سنّ 18 سالگى) از دنیا رحلت كرد؟ و همه میدانیم كه هیچ مورّخى در تاریخ خود ننوشته است كه آن حضرت تا زمان رحلت پدر بزرگوارش رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله مریضه بوده، چگونه میتوانید منكر این مطلب شوید؟ با اینكه (گفتیم قبلا) عمر جمع نمود هیزمها را درب خانه أهل بیت پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم درحالى‏كه بسیار دیده بود، پیغمبر درب آن خانه مى‏ ایستاد و میگفت:

السّلام علیكم یا أهل بیت النبوّة، سلام بر شما خاندان پیغمبر باد، آیا پیغمبر اسلام نفرموده المرء یحفظ فى ولده، احترام هر شخصى نگهداشته میشود باحترام نمودن بفرزندش، من از شما میپرسم آیا أبو بكر و عمر احترام پیغمبر را نگهداشتند در احترام‏ گزاردن بحضرت فاطمه و حضرت امام حسن و حضرت امام حسین علیهم السّلام؟؟؟.

ملك: اگر واقعا صحیح باشد این مطلب، گناهى كه نمیتوان گناهى بالاتر از آن تصوّر كرد مرتكب شده‏اند





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 30 تیر 1396 :: نویسنده : مهدی

ملك: توجهى بعباسى كرد و گفت: چه میگوئى درباره قضیّه: خالد بن ولید؟؟؟.

عباسى: گفت: أبو بكر مصلحت چنان دیده كه مانع حدّ خوردن خالد شود.

 [اشتباه ابو بكر]

علوى: جدّا تعجب است، حقّا تعجّبست؟ سبحان اللّه، چه مصلحتى اقتضا داشت كه خالد، یك نفر شخص نیكوكار جلیل القدر را بقتل برساند و با همسر او بلا فاصله زنا كند، و بدون حدّ و عقوبت بماند، و در حمایت أبو بكر قرار گیرد؟ بنوعى كه او را سرپرست و:رئیس لشكر نماید، و درباره‏ اش بگوید: سیف سلّه اللّه خالد شمشیریست كه خداوند او را كشیده، آیا شمشیر خدا، كفّار را میكشد، یا مؤمنین را میكشد؟ و آیا: شمشیر خدا: حفظ مینماید حیثیّت و آبروى خانوادگى و ناموس مسلمان را، یا: عمل نامشروع انجام میدهد با ناموس مسلمانان؟؟؟!.

عباسى: معذرت میخواهم جناب آقاى علوى، همه میدانیم كه أبو بكر خطا و اشتباه بزرگى را مرتكب شد و لكن عمر جبران كرد اشتباه او را.

علوى: بلى، آقاى عباسى، جبران اشتباه آنست كه: حدّ زنا بزند بخالد و سپس او را بكشد براى آنكه‏

مسلمانان با ایمان را كشته، و میدانیم كه عمر چنین نكرد، پس عمر خطا كرد همانند أبو بكر كه مرتكب خطا شد

مسلمانان با ایمان را كشته، و میدانیم كه عمر چنین نكرد، پس عمر خطا كرد همانند أبو بكر كه مرتكب خطا شد

[اسائه ادب ابو بكر بحضرت زهراء (ع)]

ملك: جناب آقاى علوى، شما گفتید كه أبو بكر اسائه أدب نمود بفاطمه زهراء دختر رسول خدا (ص)؟

چه اسائه و بی ‏أدبى نموده بفاطمه؟؟؟.

علوى: أبو بكر بعد از اینكه با زور شمشیر و تهدید از مردم بیعت گرفت، عمر و قنفذ و خالد بن ولید و أبو- عبیده جرّاح با چند نفر

منافق دیگر را فرستاد بدرب خانه: علىّ و فاطمه علیهما السّلام، و عمر دستور داد، هیزم آوردند و آتش زد درب خانه فاطمه را،

خانه‏ اى كه چه بسیار میشد رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله درب آن مى‏ ایستاد و میفرمود: السّلام علیكم یا أهل بیت النبوّه، سلام

بر شما اى خاندان نبوّت، و گاهى آن قدر مى‏ ایستاد تا اذن ورود داده میشد، یك چنین خانه‏اى را آتش بدربش زد؟ و هنگامى كه

فاطمه پشت درب خانه آمد تا عمر و همراهیانش را ردّ كند، عمر، فاطمه‏ را بین درب و دیوار چنان فشارى سخت داد كه منجر بسقط

جنین شد، و میخ درب خانه بسینه مباركه حضرتش فرو رفت، و صداى ناله بى‏بى حضرت فاطمه بلند گشت و فرمود: أبتاه یا رسول اللّه

انظر ما ذا لقینا بعدك من ابن الخطاب و ابن أبى قحافة بابا، اى رسول خدا: بنگر كه بر سر ما چه مى‏آورد، عمر و ابو بكر؟؟

 

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 2 تیر 1396 :: نویسنده : مهدی

عباسى: فرض مستقیم بقول شما كه عمر خطاكار بود و غصب خلافت را كرده و اینكه حقّ و حقیقت تغییر و تبدیل ساخته، نسبت به أبى بكر چه میگوئید؟ چرا او را به خلافت قبول ندارید شما شیعیان؟؟؟!.

علوى: براى چند جهت او را بخلافت قبول نداریم كه دو جهت آن را بیان میكنم:

أوّل: جسارتى كه بساحت مقدّسه  حضرت فاطمه زهرا سلام اللّه علیها دختر رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم كرد، با اینكه سیّده- زنان عالم (از: آدم تا خاتم) است؟.

دوّم: اینكه مجرم زانى، خالد بن ولید، را حد نزد

ملك: با تعجّب، پرسید: خالد مجرم و گناهكار است‏

علوى: بلى، مجرم و گناهكار است.

ملك: جرم و گناهش چه بوده؟!

علوى: جرمش آنست كه: أبو بكر او را بسوى صحابى‏ جلیل بزرگوار: مالك بن نویره، كه رسول خدا صلى اللّه علیه و آله بشارت به بهشتش داده، فرستاد، و أمر و دستورش داد كه مالك و قبیله‏اش را بكشد، خالد با لشكرش بسوى مالك روانه گردید، مالك چون خالد را با لشكرى دید، دستور داد بقومش كه مسلّح شوند

خالد پس از نزدیك شدن، متوسّل بحیله شد و بدروغ قسم یاد كرد كه: قصد سوء و بدى ندارد با آنها، بلكه شب را بعنوان مهمان در پیش مالك و قبیله او بسر میبرد، و صبح میرود، چون بقصد جنگ با آنها نیامده.

مالك از گفته خالد اطمینان پیدا كرد، زیرا خالد را- مسلمان میدانست، و فكر میكرد كه براستى سوگند بخدا یاد میكند، از این جهت خود و قبیله‏ اش أسلحه را بر زمین، گذاشتند (و سرگرم پذیرائى آنها شدند)، تا اینكه وقت نماز فرا رسید، مالك با قبیله خود مشغول نماز شدند، در این هنگام خالد مكار حیله‏ گر با لشكریانش‏ حمله كردند و مالك و قبیله‏ اش را كشتند (و زنانشان را بأسیرى گرفتند)، خالد روباه صفت همان شب بزور و تهدید با همسر مالك، چون زیبا بود، عمل نامشروع مرتكب شد، و (دامن پاك زن مؤمنه‏اى را آلوده ساخت و) شب را با عیش و عشرت بسر برد، و از أموال مالك و قبیله او غذاهاى گرم و خوش طعم پختند و خوردند،

پس از بازگشت بمدینه، و مطلع شدن أبو بكر و عمر از رفتار ناشایست خالد با مالك و عمل نامشروع او، عمر خواست خالد را مورد بازخواست و تقاص قرار دهد و حدّ بر او جارى سازد، أبو بكر شدیدا مانع عمر شد و بسختى طرفدارى از خالد نمود، و با این كمك و همراهى، خون تعدادى از مسلمانان را هدر داد، و حدّى از حدود الهى را متروك نمود (و قاتل و زناكارى را در پناه خود در حدّ نهایت حفظ و حراست كرد، این بود گناه خالد توسط أبو بكر؟).

ملك: با حالت نگرانى و بهت زده بوزیر گفت: آنچه را كه آقاى علوى بیان كرد صحیح است؟ و أبو بكر و خالد چنین أعمال خلاف اسلام و انسانى مرتكب شدند

 

وزیر: بلى مرتكب شده‏اند، و مورّخین متذكرند «تاریخ ابو الفداء ج 1 ص: 158، تاریخ طبرى ج 1 ص 241، تاریخ ابن اثیر ج 3 ص 149، تاریخ ابن عسا- كر ج 5 ص 105، تاریخ ابن كثیر ج 6 ص 21  »

ملك: اگر چنین است، پس چرا بعضى از- مسلمانان خالد را سیف اللّه (شمشیر خدا) نامیده‏اند

علوى: خالد شمشیر شیطانست (نه شمشیر خدا) و چون دشمنى داشت با علىّ بن أبی طالب علیه السّلام، و در سوختن درب خانه حضرت فاطمه علیها السّلام همراهى و همكارى داشت با عمر، از این جهت بعضى از أهل سنّت (ندانسته و نفهمیده، و یا بواسطه عداوت با خاندان عصمت- علیهم السّلام) او را: سیف اللّه، لقب دادند.

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 12 خرداد 1396 :: نویسنده : مهدی

 [فتوحات على (ع)]

علوى: شما یادآورى میكنید، و تذكر میدهید و در كتابهاى خود نقل مینمائید فتوحات عمر را؟ و لكن‏ بازگو نمى‏نمائید فتوحات علىّ بن أبی طالب علیه السّلام را عباسى: فتوحات علىّ بن أبی طالب چیست؟ و در چه وقت بوده؟؟!

 [بدر، و خیبر، و حنین، و احد، برز الایمان‏]

علوى: بیشتر فتوحات پیغمبر صلى اللّه علیه و آله بدست توانا و با قدرت علىّ بن أبی طالب علیه السّلام بدست آمده، مثل:

بدر، و خیبر، و حنین و احد، و خندق، و غیر اینها، كه اگر این فتوحات كه پى‏ریزى اسلام است نبود، عمرى وجود نداشت كه خلافت كند؟ و اسلام و ایمانى نبود، و دلیل گفتار من بیان رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم است، موقعى كه على علیه السّلام مقابل عمرو بن عبد ودّ آمد در جنگ خندق: برز الایمان كلّه إلى الشّرك كلّه، تمامى ایمان با تمامى شرك رو برو شد،- إلهى إن شئت:

أن لا تعبد فلا تعبد؟ « شرح نهج البلاغه ابن أبى الحدید ج 13 ص 285» خدایا اگر نمیخواهى كه پرستش شوى چنان كن كه پرستش نشوى، یعنى‏

اگر على كشته شود، مشركین جرأت پیدا خواهند كرد و مرا و كلّیه مسلمانان را میكشند، و بالنتیجه اسلامى و ایمانى باقى نخواهد ماند؟.[ضربه على ... (مدارك آن)]

و آن حضرت درباره جهاد على علیه السّلام میفرمود: ضربة علیّ یوم الخندق أفضل من عبادة الثقلین، « مواقف علامه ایجى ص: 617، نهایة العقول فخر رازى ص: 104، شرح المقاصد تفتازانى ج 2 ص: 230 نفحات اللاهوت ص: 91، ینابیع الموده ص: 95 و 137» شمشیر زدن على علیه السّلام در روز خندق بر عمرو بن عبد ودّ، أفضل و بهتر بود از عبادت جنّ و انس، بنابراین بجا و صحیح است كه بگوئیم: إنّ الإسلام محمّدیّ الوجود علویّ البقاء، ایجاد و وجود اسلام بتوسط پیغمبر صلى اللّه علیه و آله است و بقایش بوسیله علیّ علیه السّلام، و بدین جهت فضیلت خاص خداوند جلّ‏ شأنه و علیّ علیه السّلام است در بقاء اسلام؟؟؟.

 

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 15 اردیبهشت 1396 :: نویسنده : مهدی

 [گفتار شیخ حسن قاسمى‏]

یكى از علماى شیعه بنام: شیخ حسن قاسمى، كه حاضر در جلسه بود، فرمود: ایراد و اشكال بر عمر و پیروانش كاملا وارد است، و بهمین جهت جناب ملك بدانند كه علماى أهل سنّت جوابى ندارند بدهند بر ایرادى كه جناب آقاى علوى حفظه اللّه بیان فرمودند

ملك: این موضوع را رها كنید (چون بطلان قول عمر بر همه ما ثابت گردید) و در موضوع دیگر بپردازید

 [فتوحات عمر]

عباسى: شیعیان چنین گمان دارند كه عمر هیچ‏گونه فضیلتى ندارد، با اینكه: همین بسّ در فضل و شرافت او، فتح بلاد كرد، و مردم را بطرف اسلام برد

علوى: براى این مطلب هم ما شیعیان جوابهاى زیادى در دست داریم (مطابق با عقل و منطق).

أوّل: حكّام و پادشاهان كه كشورها را میگیرند براى توسعه مملكت و مادیّت و موقعیّت سلطنت ایشان است، آیا: این فضیلت میشود براى پادشاهى كه كشورگشائى مینمایند؟!

دوّم: سلّمنا، باینكه فتوحات و كشورگشائى، فضیلت باشد، آیا فتوحات عمر در مقابل غصب خلافت كردنش، فضیلت میشود؟ زیرا رسول خدا صلى اللّه علیه و آله خلافت را براى او معیّن و مقرّر نفرموده بود، بلكه علىّ بن أبى‏ طالب علیه السّلام را براى خلیفه خود تعیین فرموده بود؟ جناب‏ ملك: اگر شما كسى را بعنوان جانشین خود معیّن نمائید، و دیگرى بیاید و غصب كند حقّ جانشین شما را، و جاى او بنشیند، و سپس دست بكشورگشائى بزند، و تا حدودى كارهاى نیك و پسندیده انجام دهد، آیا جناب ملك راضى و خوشنود خواهد بود؟

از فتوحات و كشورگشائى او، یا خشمگین خواهد بود، نسبت بغصب خلافت نمودنش، و بى‏آنكه از طرف ملك كوچكترین اشاره‏اى هم شده باشد بجاى ملك بنشیند و حكومت نماید؟.

ملك: بلكه بر او غضبناك و خشمگین هستم نسبت، بغصب خلافت نمودنش، و فتوحاتش نمیتواند جبران، غصب خلافت را بنماید.

علوى: این چنین است عمر، غصب مقام خلافت را نمود و جاى پیغمبر نشست بدون اذن و اجازه پیغمبر

سوّم: اینكه فتوحات عمر اشتباه و خطا بود، و بعكس اسلام نتیجه داد، زیرا رسول خدا صلى اللّه علیه و آله بكسى: حمله نفرمود، بلكه جنگهاى آن حضرت دفاع بود، و: بهمین جهت مردم متمایل باسلام شدند و اسلام آوردند و بطور فردى یا دسته جمعى باسلام گرویدند، زیرا دانستند كه اسلام دین سلامت و احترام است، و حقّ هر كسى را بجاى خود محفوظ و محترم میشمارد، ولى بر خلاف: عمر، كه حمله كرد بشهرها، و مردم را باجبار و بزور شمشیر مسلمان ساخت، و بدین علّت مردم روى خوشى با اسلام نداشتند، و میگفتند اسلام دین جبر و زور و شمشیر است نه دین عقل و منطق و نرمش و آرامش، و نتیجه این شد كه دشمنان اسلام بسیار شدند و بر ضدّ اسلام گاهى قیام مینمودند، این بود فتوحات و كشورگشائى عمر و نتیجه زحمات و خدمات او براى اسلام؟! و اگر غصب خلافت نمیكردند ابو بكر و عمر و عثمان از صاحب شرعیش علىّ بن أبی طالب علیه الصّلاة و السّلام و از حقّش منع نمیكردند و زمام كلیّه امور: مسلمانان بدست آن حضرت بود بعد از پیغمبر، بطور حتم و یقین سیره پیغمبر رواج میگرفت، و در تمام شئون بمنهاج و راه و روش حضرتش عمل میشد؟ و میدانیم كه سبب توجّه مردم بدین مقدّس اسلام میگردید و گروه گروه باسلام میگرویدند؟ و آنچنان اسلام پیشرفت میكرد كه تمام سطح كره زمین را فرا میگرفت، و هیچ دینى غیر از دین مقدّس اسلام نبود؟؟؟. و لكن: «و لا حول و لا قوة الا باللّه العلى العظیم،» چون سیّد علوى سخن را بدینجا رسانید نفسى عمیق توأم با آه و ناله ‏اى كه از میان دل پردرد و قلبى آكنده از غم و اندوه بود كشید، و دست بر پشت دست زد از تأسّف و تأثر و غصّه بر اسلام غریب كه حكومتهاى غاصب انجام داده‏اند با غصب خلافت نمودنشان از صاحب شرعى أصلى آن، علىّ بن أبى طالب علیه السّلام بعد از رحلت رسول خدا صلى اللّه علیه و آله‏

ملك: نگاهى بعباسى كرد و گفت: در جواب: آقاى علوى چه میگوئى؟!

عباسى: بعرض رسانید كه: من تا كنون همانند بیان آقاى علوى را نشنیده بودم (و بحث نكرده بودم و بفكرم خطور ننموده بود كه جوابى داشته باشم)

علوى: حال كه شنیدید، و حقّ بر شما و سایرین از هر جهت آشكار شد بطورى كه كوچكترین ابهامى براى شما باقى نماند، پس گرایش بحقّ پیدا كنید و خلفاى غاصب را رها سازید، و پیرو خلیفه بر حقّ شرعى رسول خدا صلى اللّه علیه و آله علىّ علیه السّلام شوید

سپس علوى فرمود: جدّا جاى بسى تعجّب است از شما أهل سنّت كه فراموش میكنید و رها میسازید أصل را و بفرع متوسّل میشوید و پیروى مینمائید؟

عباسى: چگونه ما أصل را رها كرده و فرع را گرفته‏ ایم‏

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 25 فروردین 1396 :: نویسنده : مهدی

 

ملك: بوزیر خطاب كرد و گفت: صحیحست كه أبو بكر گفته: انّ لى شیطانا یعترینى؟.

وزیر: بلى در كتابهاى روایتى موجود است‏ « طبقات ابن سعد ج 3 ص: 129».

 [عمر رد قول پیغمبر كرد]

ملك: آیا واقعا عمر مخالفت پیغمبر نموده است؟؟

وزیر: از آقاى علوى میپرسیم كه مقصودشان از: مخالفت چیست (و كجا مخالفت كرده)؟؟؟.

علوى: بلى، علماى شما أهل سنّت در كتابهاى معتبر خود نقل كرده‏اند كه: عمر در چندین مورد ردّ قول رسول خدا صلى اللّه علیه و آله كرد، و در بسیارى از مواقع مخالفت دستور آن حضرت نمود، از جمله:

1- وقتى كه آن حضرت خواست نماز بخواند بر جنازه عبد اللّه بن ابىّ، عمر اهانت و جسارت كرد، بحدى كه آن حضرت متأذّى شدند از سخنان او، « تفسیر فخر رازى، ج 16، ص 152، تفسیر روح البیان ج 3، ص 479» و مى‏بینیم كه خدا در قرآن میفرماید: « (وَ الَّذِینَ یُؤْذُونَ رَسُولَ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ)» و براى آنان كه رسول خدا را آزار دهند عذاب دردناك مهیّا است،

دوّم: وقتى كه أمر فرمود پیغمبر اسلام صلى اللّه علیه و آله كه فاصله‏ شود بین: عمره تمتّع و حجّ نتتّع، و تجویز فرمود كه مرد با همسر خود نزدیكى نماید بین عمره و حجّ، عمر بن خطاب اعتراض كرد، و گفت: محرم میشویم و منى از آلت ما بریزد؟ رسول خدا صلى اللّه علیه و آله سخنش را ردّ فرمود، و فرمود: (إنّك لم تؤمن بهذا أبدا) تو ایمان نمى‏آورى هرگز؟ كه نبىّ أكرم صلّى اللّه علیه و آله با این عبارت بیان كرد كه تو از جمله كسانى هستى كه ببعضى از دستورات من ایمان مى‏آورى، و به بعضى از آنها ایمان نمیآورى؟؟؟

[متعه، و عمره و حج تمتع (مدارك متعه)]

سوّم: در: متعه‏ « صیغه نمودن زن  » زنان، كه شایع و حلال بوده و عمر وقتى كه بحكومت رسید و كرسى خلافت را غصب كرد گفت: متعتان كانتا على عهد رسول اللّه و أنا احرّمهما و اعاقب علیهما « الدر المنثور سیوطى ج 2 ص: 141»، دو متعه در زمان پیغمبر بوده من آنها را حرام نمودم و عقاب مینمایم عمل كنندگان بآنها را، با اینكه خداى تعالى در قرآن كریم میفرماید: فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِیضَةً پس از اینكه بهره‏مند و لذّت بردید از زنان متعه شده مهر معیّن شده را بآنان بپردازید كه فریضه و واجبست‏

[عمر با تحریم متعه ترویج زنا نمود (مدارك آن)]

مفسّرین ذكر نموده‏اند، در جواز متعه نازل شده كه (از زمان حضرت خاتم الأنبیاء «ص») شایع و رایج و مشروع و حلال و مورد عمل (أصحاب) بوده، حتّى قسمتى از زمان خلافت عمر هم در میان امت جارى بود تا اینكه عمر (روى سیاست و نظر خاصى) حرام كرد، و باین سبب عمل نامشروع زنا زیاد شد، و فسق و فجور بین مسلمانان شیوع یافت، و با این تحریم حكم خدا و رسولش را تعطیل كرد و ترویج زنا و فجور نمود « صحیح بخارى ج 2 ص: 176، ج 7 ص: 5، صحیح مسلم ص: 395، مسند احمد ج 4 ص: 436، ج 3 ص: 356، موطأ مالك ج 2 ص: 30، سنن بیهقى 7/ 206 تفسیر طبرى ج 5 ص: 9».

خدا در قرآن كه میفرماید: (وَ مَنْ لَمْ یَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ، الْفاسِقُونَ، الْكافِرُونَ)

هر كس حكم نكند به آنچه كه خدا فرستاده از ستمكارانست، از فاسقان خواهد بود، از كافران خواهد بود، مائده آیه: 44، 45، 47)

 

 

 

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 6 فروردین 1396 :: نویسنده : مهدی

 [موارد تقدم على (ع)]

علوى: موارد أهلیّت و حقّ تقدّم آن حضرت بسیار است، أوّلین آن: تعیین خدا و رسول، دوّم: آنكه‏ آن حضرت أعلم صحابه پیغمبر بود، چنانكه رسول خدا صلى اللّه علیه و آله میفرمود: أقضاكم علیّ، « صحیح بخارى در تفسیر: ما ننسخ من آیه، طبقات ابن سعد ج 6 ص: 102، استیعاب ج 1 ص: 8، ج 2 ص: 461» على در علم قضاوت از همه شما صحابه و امّت بالاتر است، و عمر بن الخطاب میگفت: أقضانا علیّ، « مستدرك حاكم ج 3 ص: 305، تاریخ بغداد ج 4 ص: 348» داناترین ما در قضاوت على‏ است، و نیز: رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم میفرموده: أنا مدینة العلم و علیّ بابها « مناقب ابن مغازلى ص: 80، كفایه الطالب گنجى باب 58، تاریخ بغداد ج 2 ص: 377 ج 2 ص 219» من شهر علم هستم و على درب آن، و خود على علیه السّلام میفرموده: علّمنى رسول اللّه ألف باب من العلم یفتح لى من كلّ باب ألف باب، تعلیم داد مرا پیغمبر هزار باب علم كه از هر باب آن هزار باب علم بروى من گشوده شد.

و از هر جهت واضح و روشن است كه عالم مقدّم بر جاهل میباشد، همچنانكه خداى تعالى میفرماید:

هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ‏ آیا أهل علم و دانش با مردم جاهل نادان یكسانند؟.

سوم: اینكه‏ علىّ علیه السّلام بى‏نیاز از علم و دانش و نیروى فكرى دیگران بود، و لكن دیگران بى‏نهایت محتاج آن حضرت بودند، چنانكه أبو بكر گفت: أقیلونى أقیلونى فلست بخیركم و علیّ فیكم، (رها كنید مرا زیرا من بهتر از شما نیستم، و بهتر از همه علی است كه در میان شما است، و عمر بیش از هفتاد موضع در زمان حكومتش اظهار عجز نموده و گفته: لو لا علیّ لهلك عمر، اگر: علیّ نبود عمر هلاك میشد « ابطال الباطل قاضى فضل اللّه، تهذیب التهذیب ابن حجر ص: 337، اصابه ابن حجر ج 2 ص: 509»

و نیز عمر میگفت: و لا أبقانى اللّه لمعضلة لست فیها یا أبا الحسن‏ « تذكره ابن جوزى 144 و 148، مناقب خوارزمى 51، مقتل خوارزمى 45» خدا زنده نگه ندارد مرا در مشكلى كه براى حل آن تو نباشى اى أبو الحسن (كنیه علی، ع) و میگفت: لا یفتینّ أحدكم فى المسجد و علیّ حاضر، مبادا: كسى بیان كند حكم مطلب و مسأله‏ و موضوعى را در مسجد و حال آنكه (حلّال مشكلات) على حاضر باشد، چهارم: آنكه‏ علىّ بن أبی طالب علیه السّلام كوچكترین نافرمانى خدا را ننموده بود، و غیر خدا را نپرستیده، از ولادت تا شهادت سجده بر بت نكرده، لكن: أبو بكر و عمر و عثمان مرتكب گناه و نافرمانى خدا شده‏اند، و پرستش غیر خدا ننموده‏اند، و سجده بر بت كرده‏اند، و خداى تعالى میفرماید: لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ، نیابت من بظالمین نمیرسد، و از جمله واضحاتست كه عاصى و گنهكار ظالم است؟ و أهلیّت ندارد ظالم براى رسیدن بمقام نبوّت و خلافت؟؟؟

 [ابو بكر گفت: ان لى شیطانا یعترینى‏]

پنجم: آنكه‏ علىّ علیه السّلام (طبق شهادت تاریخ) صاحب فكر سلیم و داراى عقلى بزرگ و رأیى صحیح كه از اسلام سرچشمه میگیرفت بود، درحالى‏كه دیگران صاحب رأى صحیحى نبودند، بلكه داراى فكرى شیطانى بودند، كه از ناحیه شیطان بآنان تلقین میشد، چنانكه أبو بكر میگفت: إنّ لى شیطانا یعترینى، مرا شیطانیست كه بمن كمك میكند و راههائى را نشان میدهد و تلقین مینماید، و عمر: در بسیارى از مواضع مخالفت با رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم كرده، و عثمان ضعیف الرّأى، آن قدر ضعیف و ناتوان بود كه از خود اراده نداشت، و اطرافیان خبیث النفس او در فكر و عملش تأثیر بسزائى داشتند، همانند: مروان بن حكم، كه رسول خدا صلى اللّه علیه و آله او را و آنچه أولاد در صلبش بود لعن كرد، مگر عدّه كمى مؤمن كه در صلبش بوده، و همچنین: كعب الأحبار یهودى ملعون كه مشاور سرسخت او، و در تمام كارهایش أثر كلّى داشت؟؟؟

 

 

 

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 1 بهمن 1395 :: نویسنده : مهدی

علوى: از جمله اشتباهات أهل سنّت و خطایشان آنست كه: ترك نمودند علىّ بن أبى طالب علیه السّلام را و كوركورانه دنبال رو گذشتگان خود شدند.

عباسى: چگونه اشتباه كردند و كوركورانه میروند

علوى: زیرا علىّ بن أبی طالب را رسول خدا صلى اللّه علیه و آله معیّن فرمود، و این سه نفر را پیغمبر معیّن نفرموده و سپس متوجّه ملك شد و فرمود:

جناب ملك، اگر كسى را بجانشینى خود معیّن، نمودید، آیا: وزراء و أعضاء حكومت و كارمندان دولت نباید از دستور شما پیروى نمایند؟ و شخص معیّن‏شده از طرف شما بعنوان خلیفه رسمى قبول داشته و اطاعت امرش نمایند؟ آیا: چنین حقّى را دارند كه شخص تعیین‏شده شما را كنار زده و شخص دیگرى را بمیل خود برگزینند و از او پیروى نمایند

ملك: بلكه لازم و واجب است بر تمام مردم كه فرمان جانشین مرا ببرند، طبق دستور و تعیین من؟.

[خلافت على (ع)]

علوى: شیعیان چنین هستند، كه متابعت خلیفه و جانشینى كه رسول خدا صلى اللّه علیه و آله بأمر خداوند متعال معیّن فرموده، مینمایند، و او (طبق نقل شیعه و سنّى) علىّ بن أبى طالب علیه السّلام است، و غیر او را ترك كردند

عباسى: لكن علىّ بن أبی طالب أهلیّت براى خلافت نداشته، زیرا از نظر سنّ كوچك، و أبو بكر بزرگتر بوده، لذا حقّ تقدّم با أبو بكر است، و دیگر اینكه: علىّ، بزرگان عرب را كشته و شجاعانشان را از پاى درآورده بود، بهمین جهت مردم راضى بخلافت او نبودند، و أبو بكر كسیرا نكشته بود تا مستوجب خشم مردم باشد، و از خلافتش ناراضى باشند؟.

علوى: ملك شنیدند و توجّه دارند كه آقاى عباسى میگویند: مردم داناتر از خدا و رسولش هستند در تعیین كسى كه صلاحیّت و شایستگى مقام خلافت را دارد؟؟؟ زیرا بدستورى كه خدا و رسولش داده‏اند در تعیین علىّ بن أبی طالب براى خلافت توجّهى ندارند كه گوئى: خداى علیم حكیم تشخیص نمیدهد صلاحیّت و شایستگى و توانائى كسى كه حائز مقام خلافت باشد؟

تا اینكه بعضى از مردم جاهل قیام و اقدام كنند و كسیرا كه صلاحیّت دارد تشخیص دهند و معیّن نمایند؟

(جناب ملك) مگر خداى تعالى نفرموده است:

وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَكُونَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ یَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالًا مُبِیناً (هیچ مرد و زن مؤمن را در كارى كه خدا و رسول حكم كنند اراده و اختیارى نیست- كه رأى خلافى اظهار نمایند- و هر كس نافرمانى خدا و رسول كند بگمراهى سختى گرفتار شده است) (36، أحزاب).

و نفرموده است:؟! (24- أنفال).

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما یُحْیِیكُمْ‏ اى اهل ایمان اجابت كنید خدا و رسولش را هرگاه شما را دعوت كردند بچیزى كه شما را بحیات أبدى میرساند

عباسى: من هرگز نگفتم كه مردم داناتر از: خدا و رسولش هستند؟؟؟.

علوى: پس آنچه قبلا بیان نمودید بیهوده بود؟

زیرا وقتى كه خدا و رسولش معیّن نمایند شخصى را براى خلافت و امامت و رهبرى امّت، حتما لازم است كه پیروى از دستور او بشود؟ خواه مردم از آن شخص راضى باشند یا نباشند (چون رضایت مردم شرط نیست در تعیین‏شده خدا و رسول؟).

عباسى: چه باید كرد؟ أهلیّت علىّ بن أبى طالب براى خلافت اندك بود.

علوى: أوّلا: مفهوم و معنى و نتیجه سخن شما این میشود كه: خداوند نمیشناخت على را آنچنان كه باید شناخت، و بالنتیجه، كمبودى أهلیّت او را نمیدانست و با این حال آن حضرت را تعیین فرمود براى خلافت؟!

این كفر محض است، و ثانیا: أهلیّت واقعى براى خلافت و امامت فقط بطور كامل و وافر در وجود مقدس علىّ بن أبی طالب علیه السّلام موجود و دیده میشود كه در غیر آن حضرت دیده نمیشد و وجود نداشت؟؟؟

عباسى: از جمله موارد أهلیّت آن حضرت چیست؟.

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 17 دی 1395 :: نویسنده : مهدی

گفتار پیغمبر (ص) درباره على (ع) و مدارك آن از كتابهاى اهل سنت

دوّم: اینكه طلحه و زبیر با على علیه السّلام جنگیدند و حال آنكه رسول خدا صلى اللّه علیه و آله درباره آن حضرت فرموده‏

یا علیّ حربك حربى، و سلمك سلمى‏ « مناقب ابن مغازلى ص: 50».

یا على جنگ با تو جنگ با منست، و تسلیم و صلح با تو تسلیم و صلح با منست، و فرموده: من أطاع علیّا فقد أطاعنى، و من عصى علیّا فقد عصانى‏ « مستدرك حاكم ج 3 ص: 121»

هر فرمان على را برد فرمان مرا برده، و هر كه نافرمانیش كند، نافرمانى مرا نموده، و فرموده:

علیّ مع القرآن و القرآن مع علیّ لن یفترقا حتّى یردا علیّ الحوض‏ « نور الابصار شبلنجى ص: 73، الفتح الكبیر نبهانى ج 2 ص: 242»، على با قرآنست و قرآن با او، و هرگز از یكدیگر جدا نمیشوند تا در كنار حوض كوثر بمن برسند؟ و فرموده: علیّ مع الحقّ و الحقّ مع علىّ یدور الحقّ معه حیثما دار « تهذیب التهذیب ج 4 ص: 48، تاریخ بغداد- ج 14 ص: 321».

(همه جا) علی با حقّ است، و حقّ با علیست، كه حقّ با او همراه است هركجا باشد؟.

بنابراین كسى كه با پیغمبر صلى اللّه علیه و آله سر جنگ داشته و می جنگیده و نافرمانى آن حضرت می نموده، آیا در بهشت خواهد بود؟ آیا كسى كه با حقّ و قرآن مى‏ جنگیده مؤمنست (بعقیده شما و بهشتى خواهد بود)

[طلحه و زبیر]

سوّم: اینكه طلحه و زبیر سعى و كوشش بسیار داشتند در قتل عثمان، كه آخر الأمر منجرّ بقتل او شد آیا ممكن است كه عثمان و طلحه و زبیر، هر سه نفر در بهشت باشند؟ درحالى‏كه سبب قتل یكدیگر شده‏ اند و رسول خدا صلى اللّه علیه و آله در حدیثى فرموده: القاتل و المقتول‏ كلاهما فى النّار، كشنده و كشته شده هر دو در آتشند

ملك: با یك دنیا تعجّب پرسید: (آقایان علما) آنچه را آقاى علوى بیان كرد، صحیح است؟؟؟.

وزیر: ساكت بود و هیچ نگفت.

عباسى: و علماى دیگر أهل سنّت ساكت بودند

ملك: علماى شیعه چه میگویند؟؟؟.

آیا بحقّ سخن میگویند؟ آیا شیطان به شخصیّت شما اجازه میدهد تا اعتراف بحقّ كنید؟ آیا نفس امّاره شما راضى نمیشود كه در مقابل حقّ و حقیقت و واقعیّت سر تسلیم فرود آورید؟ آرى، آرى گمان میكنید كه اعتراف بحقّ امریست سهل و ساده؟؟

نه، نه، جدّا سخت و مشكل است، زیرا عصبیّت كه از جاهلیّت سرچشمه میگیرد باید خورد و لگد زده و پایمال گردد؟ و مخالفت با هواى نفس شود، ولى، چه میشود كرد، مردم، نادان و پیرو هواى نفس، و طرفدار امور باطله هستند، مگر مردم با ایمان (كه بتمام معنى توجّه بحقّ دارند) و لكن با كمال تأسّف عدّه ایشان كمست؟؟؟.

مجدّدا سكوت مجلس را فرا گرفت،،

در این هنگام سیّد علوى سكوت جلسه را بر هم زد و پرده خاموشى را شكست، و گفت: ملك بداند: كه آقاى وزیر، و آقاى عباسى، و علماى دیگر كه حاضر میباشند، بخوبى میدانند، راستگوئى و درستى گفتار مرا، و درك نموده ‏اند حقیقت و واقعیّت آنچه را كه بیان كردم، و اگر این آقایان حاضر در جلسه منكر حقّانیّت گفتار من باشند، در شهر بغداد علماء و دانشمندانى هستند (از شیعه و أهل سنت) كه شهادت بدرستى و راستى گفتار من میدهند، و صحّت و حقیقت بیانات مرا تصدیق می نمایند، و در همین مدرسه كتابهائى موجود است كه شاهد گفتار منست، و مصادر معتبره‏اى در كتابخانه است كه از هر جهت تصریح بصحّت و حقیقت اظهارات مرا دارد،

پس اگر آقایان حاضر، اعتراف بصدق كلام من كردند و قبول دارند آنچه را گفتم، بحقّ و حقّانیّت رسیده‏ایم‏

و در صورتى كه نپذیرفته باشند، همین الآن كتابهاى معتبر شما أهل سنّت را از كتابخانه مدرسه مى‏آورم تا رفع شكّ و تردید و تحیّر بشود و حقّ از پشت پرده كتمان بیرون آید (و گرد و غبار جهل و باطل از:

چهره دین و مذهب و عقاید زدوده شود؟).

ملك: وزیر را طرف خطاب قرار داد و گفت: آیا این آقاى علوى صحیح میگوید؟ كتابها و مصادر معتبر ما تصریح بصحّت گفتار و بیانات ایشان دارد

وزیر: بلى، بلى، كاملا، كاملا.

ملك: اگر صحّت دارد، چرا ساكت ماندى؟!؟.

وزیر: خوش نداشتم كه بدگوئى كرده و طعن و اهانتى زده باشم بأصحاب رسول خدا صلى اللّه علیه و آله.

علوى: عجیب است، جدّا عجیب است؟ شما آقاى وزیر، خوش ندارید، ولى خدا و رسولش خوش‏

دارند، و دوست میدارند كه حقّ بیان شود، همچنانكه خداى تعالى بعضى از أصحاب منافق را بداشتن نفاق معرّفى فرموده، و رسولش را دستور جهاد با آنها داده، همچنانكه دستور جهاد با كفّار داده است، و رسول خدا صلى اللّه علیه و آله بعضى از أصحاب خود را كه منافق بودند لعن فرموده؟.

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 3 دی 1395 :: نویسنده : مهدی

علوى: حدیث: عشره مبشّره بالجنه، دروغ محض و نسبت نادرستى است به رسول خدا (صه).

عباسى: چگونه میگوئى دروغ است؟ با اینكه راویان موثّق و مورد اطمینان حدیث: عشره مبشّره، را میگویند

علوى: دلیلهاى بسیارى هست بر دروغ بودن این حدیث، و براى روشن شدن مطلب، سه دلیل یادآورى مینمایم:

أوّل- چگونه رسول خدا «صه» بشارت بهشت داده‏ بكسى كه بوجود مقدّس آن حضرت أذیّت و آزار رسانیده چنانكه مفسّرین و

مورّخین نقل كرده‏ اند كه طلحه (در بسیارى از مواقع) میگفت: هرگاه محمّد بمیرد با زنان او ازدواج خواهیم كرد، و من عایشه را خواهم

گرفت رسول خدا (صه) از این سخن طلحه ناراحت شدند، كه این آیه در همین رابطه نازل گردید:

وَ ما كانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَ لا أَنْ تَنْكِحُوا

أَزْواجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً إِنَّ ذلِكُمْ كانَ عِنْدَ اللَّهِ عَظِیماً(احزاب)

(و نباید هرگز رسول خدا را- در حیات- بیازارید و نباید با زنانش ازدواج كنید بعد از وفاتش، كه این كار در پیش خدا- گناهى- بسیار بزرگ است.)

آیا ممكن است كه رسول خدا «صه» بگوید أهل بهشت است، و حال آنكه خدا درباره‏ اش فرموده: براى او عذابى است دردناك؟؟؟.

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 19 آذر 1395 :: نویسنده : مهدی

 [شورى براى خلافت عثمان‏]

ملك: اگر چنین رفتار ناشایست و خلاف انسانى داشته؟ چگونه مسلمانان او را بعنوان خلیفه انتخاب كردند؟ و قبول داشته‏اند؟؟؟.

وزیر: انتخابش با شورى انجام شد.

علوى: ساكت باش آقاى وزیر، چرا بیان مى‏كنى مطلبى را كه صحیح نیست؟؟؟.

ملك: توجّهى بعلوى كرد و گفت: شما در این باره چه میگوئید؟؟؟.

علوى: آقاى وزیر اشتباه گفتند، زیرا عثمان بحكومت رسید طبق وصیّت و سفارش عمر، و پس از عمر چهار نفر از منافقین مشهور

معلوم الحال بنام طلحه و زبیر و سعد بن أبى وقّاص و عبد الرّحمن بن‏ عوف او را برگزیدند بحكومت، و آیا این چهار نفر منافق در حكم

تمام مسلمانان هستند تا بگوئیم: شورى شده، و با مشورت همه مسلمانان بحكومت رسید؟؟.

و علاوه در تاریخ ثبت شده كه این چهار نفر منافق هم از عثمان كناره‏گیرى نمودند وقتى كه دیدند از حدّ خود تجاوز كرد و بى‏احترامى نمود بأصحاب پیغمبر «صه»، و در امور مسلمانان با كعب الأحبار یهودى (مكّار حیله‏گر طماع كینه ورز) مشورت میكند و أموال مسلمین را توزیع و پخش كرد بین اولاد و وابستگان مروان، و بهمین سبب این چهار نفر پایه‏گذارى كشتن عثمان را نمودند، و مردم را تحریص بقتل او كرده (و تا پایان كشتنش از پاى ننشستند).

ملك: نظرى بوزیر افكند و گفت: علوى صحیح میگوید

وزیر: بلى، تاریخ‏نویسان چنین نقل كرده‏اند.

ملك: پس چرا گفتى با شورى بخلافت رسید؟؟!

وزیر: منظورم، شوراى این چهار نفر بود

ملك: یك نفر برأى چهار نفر انتخاب شود، آیا میتوان گفت: با شوراى جمیع مسلمانان انتخاب شده؟





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 12 آذر 1395 :: نویسنده : مهدی

 

 [ابو ذر غفارى‏]

مگر: عثمان، أبو ذرّ غفارى (جندب بن جناده) كه از صحابه خاصّ رسول خدا صلى اللّه علیه و آله است، و آن حضرت در حقّش فرمود: «ما أظلّت الخضراء و لا أقلّت الغبراء على ذى لهجة أصدق من أبى ذرّ» (زمین كسى را برنداشته، و آسمان سایه نیفكنده بر مردى كه راستگوتر از أبو ذرّ باشد؟). « طبقات محمد بن سعد ج 4 ص: 167،»

با نهایت جبر و اكراه و أذیّت و آزار تبعید بشام كرد از مدینه منوّره، و بعد از آن به: ربذه‏ « دهكده‏ایست در: 125 كیلومترى مدینه

» كه با تهى دستى و فقر زندگانى را بپایان رسانید، و در ربذه بخاك سپرده شد،

[اموال عثمان‏]

درحالى‏كه عثمان روى پول‏هائى كه از بیت المال مسلمین بود میغلطید، و بیت المال را فقط تقسیم میكرد بین خویشان خود، از امویّین و مروانیّین

ملك: بوزیر گفت: علوى راست میگوید؟ عثمان چنین رفتارى را داشت؟؟؟. وزیر: بلى، مورّخین چنین نقل میكنند


(1)- مسعودى در ص: 433 ج: 1، مروج الذهب گوید:

عثمان اموال بسیارى از بیت المال جمع‏آورى و اختصاص بخود داد، كه پس از كشتنش یكصد و پنجاه هزار دینار و هزار هزار درهم وجه نقد و یكصد هزار دینار قیمت، املاك او در وادى القرى و حنین بود، و تعداد زیادى گاو و گوسفند داشت، و خمس بلاد افریقا را كه در زمان او فتح شده بود بمروان ملعون واگذار كرد با یكصد هزار دینار، و چهار صد هزار درهم بعبد اللّه بن خالد و صد هزار درهم بحكم بن ابى العاص ملعون و رانده- شده پیغمبر، و دویست هزار درهم بابو سفیان داد از بیت المال مسلمین درحالى‏كه مسلمین بنهایت سختى زندگى میكردند، و در: ج 3 صراط المستقیم ص: 32،، گوید: اهل تاریخ كه از جمله آنها صاحب استیعاب است، گویند: عثمان كه كشته شد، داراى سه زن بود كه بهر یك از انها مبلغ: هشتاد و سه هزار دینار رسید، ج: 5، ص: 33 عقد الفرید





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 5 آذر 1395 :: نویسنده : مهدی

 [ازدواج عثمان با رقیه و ام كلثوم‏]

عباسى: قوّه فكرى و نیروى مغزى خود را جمع كرد و گفت: چه میگوئى آقاى علوى درباره عثمان؟

آیا مؤمن نبود؟ با اینكه رسول خدا صلّى اللّه علیه و سلّم دو دختر خود را بنام: رقیّه و امّ كلثوم، تزویج او كرد

علوى: دلیل بر عدم ایمانش بسیار است، و بس است در نداشتن ایمان، اینكه تمام مسلمانان كه صحابه پیغمبر هم در میان ایشان بودند، بواسطه أعمال و رفتار ناشایست و خلاف دین او، اجتماع كردند، و او را كشتند، و شما أهل سنّت روایت میكند كه پیغمبر (صه) میفرموده: «لا تجتمع امّتى على خطاء» امّت من اجتماع بر خطاء و ضلالت و گمراهى نمى‏نمایند، بنابراین ممكنست كه مسلمانان اجتماع نمایند درحالى‏كه صحابه پیغمبر «صه» هم در میان ایشان هستند؟ و بقتل برسانند مؤمنى را در حال ایمان داشتن؟؟؟!.

(علىّ النباطى البیاضى در: الصراط المستقیم ج 3 ص 34 گوید: احمد در مسند از أنس روایت كرده كه: عثمان حضرت رقیه دختر پیغمبر (ص) چنان زد كه شهیده شد، و پیغمبر (ص) پنج مرتبه او را لعن كرد)

 [عایشه دشمن سرسخت عثمان بود، و رفتار او با صحابه‏]

مگر عایشه نبود كه او را تشبیه به نعثل یهودى میكرد و میگفت: اقتلوا نعثلا؟ بكشید این عثمان شبیه بنعثل را كه كافر شده، بكشید او را كه خدا او را بكشد؟؟؟

مگر عثمان، عبد اللّه بن مسعود كه از صحابه خاص رسول خدا صلى اللّه علیه و آله و مورد اطمینان آن حضرت، و از جمله: كتّاب وحى بود، آن قدر نزد كه مبتلا به بیمارى فتق شد، و مدّتى در بستر بیمارى افتاده بود، تا از دنیا رفت (آیا: مؤمن چنین میكند؟)؟؟؟

 (عبد اللّه بن مسعود، حافظ و قارى و كاتب قرآن و از اصحاب خاص رسول خدا (ص) حتى مورد احترام- ابو بكر و عمر بود، علما و مورخین شیعه و اهل سنت- نوشته‏اند كه عثمان خواست قرآنها را جمع كند، عبد اللّه قرآن خود را باو نمیداد، تا جبرا از او گرفت، وقتى عبد اللّه شنید قرآن او را هم مانند قرآنهاى دیگر سوزانیدند سخت ناراحت شد، و در مجالس و محافل بدیهاى عثمان را گوشزد مینمود، عثمان بغلامانش دستور داد آن قدر او را زدند تا دنده‏هایش شكست، و مبتلا به بیمارى، فتق گردید، و پس از سه روز از دنیا رفت.)





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 21 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ

نقل مطالب با ذکر آدرس وبلاگ بلا مانع است
مدیر وبلاگ : مهدی
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات