تبلیغات
بادوستان
بادوستان
مطالبی خواندنی در مورد موضوعات اخلاقی وعرفانی وقرآنی
دوشنبه 21 خرداد 1397 :: نویسنده : مهدی

حسین بن بشّار گوید از حضرت رضا علیه السّلام سؤال كردم: آیا خداوند مى‏ داند چیزى كه موجود نیست، اگر قرار بود موجود باشد، چگونه مى‏ بود؟ حضرت فرمودند: خداوند به همه چیز، قبل از اینكه موجود شوند، عالم است.

خداوند مى‏ فرماید: «إِنَّا كُنَّا نَسْتَنْسِخُ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ‏» (ما آنچه را كه شما انجام مى ‏دادید، مى‏ نوشتیم، سوره جاثیه آیه 29) و در باره اهل جهنّم فرموده است:

«لَوْ رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنْهُ وَ إِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ‏» (اگر به دنیا بازگردانده مى ‏شدند مجددا به كارهایى كه از آن نهى شده بودند، رو مى‏ آوردند و آنها دروغ مى گویند. سوره انعام آیه 28) پس خدا مى‏دانست كه اگر آنان را به زندگى دنیا بازگرداند آنها مجدّدا به سراغ كارهایى كه از آن نهى شده بودند مى ‏رفتند. و نیز (دلیل دیگر: در قصّه خلق آدم) ملائكه چنین گفتند: «أَ تَجْعَلُ فِیها مَنْ یُفْسِدُ فِیها وَ یَسْفِكُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ‏» (آیا مى‏ خواهى كسى را در زمین قرار دهى كه فساد و خونریزى بپا كند، حال آنكه ما تو را تسبیح و تقدیس مى‏ كنیم. سوره بقره آیه 30) و خداوند چنین فرمود: «إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ‏» (من چیزى را مى‏ دانم كه شما نمى‏ دانید. سوره بقره آیه 30). پس خداوند همیشه قبل از اشیاء و قبل از خلقت آنها، به آنها علم داشته است، پس پاك و منزّه است خداوند (از آنچه به جهل در باره‏ اش گفته م ى‏شود) و بسى‏ بلند مرتبه (تر) است و بالاتر، اشیاء را خلق كرده است و قبل از خلق آنها، به آنها علم داشته همان گونه كه مى‏ خواسته است، این چنین است پروردگار ما، همیشه عالم، بینا و شنوا بوده است.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 14 اردیبهشت 1397 :: نویسنده : مهدی

محمّد بن عرفه گوید: از حضرت رضا علیه السّلام سؤال كردم: خداوند اشیاء را

با قدرت خلق كرد یا بدون قدرت؟ حضرت در جواب فرمودند: نمى‏ توان گفت اشیاء را با قدرت (خارج و جدا) خلق كرده است، زیرا وقتى بگوئى اشیاء را با قدرت خلق كرده، گویا قدرت را چیزى غیر از خدا دانسته ‏اى و آن را وسیله خلقت اشیاء پنداشته‏ اى و این خود شرك است، و اگر بگوئى اشیاء را به غیر قدرت دیگر خلق كرده است‏ معنى این حرف این است كه خداوند اشیاء را با قدرتى كه بر آنها داشته خلق كرده است، (و گویا خودش صرف نظر از این قدرت لازم براى خلق اشیاء، ضعیف و ناتوان بوده است) لیكن خداوند نه ضعیف است، نه عاجز، و نه محتاج به چیز یا شخص دیگر، بلكه خداوند سبحان، قادر و تواناست و این قدرت و توانایى عین ذات اوست و بالذّات قادر است نه بوسیله قدرتى خارج از ذات خود.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 4 فروردین 1397 :: نویسنده : مهدی

ابو الصلت گوید: سؤال كردم: آیا بهشت و دوزخ هم اكنون خلق شده‏ اند؟

حضرت فرمودند: بله. رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله زمانى كه به معراج رفتند، وارد بهشت شدند و جهنّم را نیز دیدند، پرسیدم: عدّه‏اى معتقدند كه این دو فقط تقدیر شده‏اند و هنوز خلق نشده‏اند. حضرت فرمودند: نه آنها از ما هستند و نه ما از آنها. هر كس خلقت بهشت و جهنّم را انكار كند پیامبر ص و ما را تكذیب كرده است و جزء اهل ولایت و دوستان به شمار نمى‏ آید و براى همیشه در آتش دوزخ باقى خواهد ماند. خداوند مى ‏فرماید: «هذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِی یُكَذِّبُ بِهَا الْمُجْرِمُونَ، یَطُوفُونَ بَیْنَها وَ بَیْنَ حَمِیمٍ آنٍ‏» (این جهنّمى است كه مجرمین آن را انكار مى ‏كنند، بین آن و بین آبى داغ و سوزان در رفت و آمدند، سوره الرّحمن آیات 44 و 43).

و نیز پیامبر فرموده‏ اند: وقتى به معراج رفتم، جبرئیل دستم را گرفت و به‏ بهشت برد و از خرماى آن به من داد من آن خرما را خوردم، به صورت نطفه‏ اى در صلب من قرار گرفت، پس از آنكه به زمین بازگشتم، با خدیجه همبستر شدم و او به فاطمه حامله شد، لذا فاطمه حوریه‏ اى است از جنس بشر و من هر گاه مشتاق بوى بهشت مى ‏شوم دخترم فاطمه را مى ‏بویم.

 

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 20 بهمن 1396 :: نویسنده : مهدی

3- ابو الصّلت هروى گوید: از امام رضا علیه السّلام سؤال كردم كه نظر شما در باره این حدیث كه اهل حدیث روایت مى‏ كنند: «مؤمنین از منازل و مقامات خود در بهشت، خدا را زیارت مى‏ كنند، چیست؟ حضرت فرمودند: اى ابو الصلت! خداوند تبارك و تعالى حضرت محمّد صلى اللَّه علیه و آله را بر تمام مخلوقین، حتّى فرشتگان و انبیاء عظام، برترى داده است، و اطاعت كردن و پیروى نمودن از او را به منزله اطاعت و پیروى از خود قرار داده است و زیارت و دیدار پیامبر را در دنیا و آخرت به منزله زیارت و دیدار خود شمرده است، دلیل بر این مدّعى این است كه خداوند مى‏ فرماید: «مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ‏» (هر كس از پیامبر پیروى كند از خدا پیروى كرده است، سوره نساء آیه 80) و نیز فرموده است: «إِنَّ الَّذِینَ یُبایِعُونَكَ إِنَّما یُبایِعُونَ اللَّهَ یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ‏» (كسانى كه با تو بیعت مى‏كنند، در واقع- با خدا بیعت مى‏كنند، دست خداوند «براى بیعت كردن» بالاى دست آنهاست، سوره فتح آیه 10) و نیز حضرت رسول صلى اللَّه علیه و آله فرموده‏اند:

«هر كس در زمان حیات من یا بعد از مرگم به دیدار و زیارت من بیاید خداوند را زیارت نموده است» و درجه و مقام پیامبر صلى اللَّه علیه و آله در بهشت از تمام درجات بالاتر است، پس هر كس از درجه و مقام خود در بهشت، حضرت رسول صلى اللَّه علیه و آله را زیارت كند، خداوند تبارك و تعالى را زیارت كرده است. ابو الصلت گوید: پرسیدم: یا ابن رسول اللَّه! معنى این روایت چیست:

 [ثواب گفتن «لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ‏» نگاه كردن به صورت خدا است‏]؟ حضرت فرمودند:

اى ابو الصّلت هر كس خداوند را داراى وجه و صورت و چهره‏اى همانند صورت و چهره مخلوقین، بداند، كافر است، وجه و چهره خدا، انبیاء و پیامبر و حجّت‏هاى او هستند. آنها كسانى هستند كه مردم، بتوسّط آنها به سوى خداوند و دین و معرفت او رو مى‏آورند، خداوند مى‏فرماید: «كُلُّ مَنْ عَلَیْها فانٍ وَ یَبْقى‏ وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ‏» (هر كس كه بر روى زمین است، از بین خواهد رفت و وجه با عظمت و كریم پروردگارت باقى مى‏ماند، سوره الرّحمن آیات 27 و 26).

و نیز مى‏ فرماید «كُلُّ شَیْ‏ءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ‏» (همه چیز از بین مى ‏رود جز وجه خداوند- سوره قصص آیه 88). پس نگاه كردن به پیامبران الهى و حجّت‏هاى خداوند علیهم السّلام در مقامات و درجاتشان، براى مؤمنین ثواب بزرگى است در روز قیامت.

و حضرت رسول صلى اللَّه علیه و آله فرموده‏اند: «هر كس اهل بیت و خاندان مرا دوست نداشته باشد، در قیامت نه او مرا مى‏بیند و نه من او را» و نیز فرموده‏اند: «در میان شما كسانى هستند كه بعد از اینكه از من جدا شدند، دیگر مرا نخواهند دید» اى ابا الصلت! خداوند تبارك و تعالى جا و مكان ندارد و با چشم دیده نم ى‏شود و افكار و عقول نمى ‏تواند كنه او را درك كند.(عیون أخبار الرضا علیه السلام / ترجمه غفارى و مستفید ؛ ج‏1 ؛ ص228)

اخبارى كه در باب توحید از امام رضا علیه السّلام رسیده است‏

1- یاسر، خادم حضرت رضا علیه السّلام گوید: از امام رضا علیه السّلام شنیدم كه‏ مى ‏فرمود: هر كس خداوند را به مخلوقین تشبیه كند مشرك است، و هر كس چیزى را كه خداوند نهى فرموده به خدا نسبت دهد، كافر است.( مثلا خداوند، از ظلم كردن نهى فرموده است، حال اگر كسى خدا را ظالم بداند و ظلم را به خدا نسبت دهد كافر است.)
2- ابراهیم بن ابى محمود گوید: امام رضا علیه السّلام آیه شریفه: «
وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ* إِلى‏ رَبِّها ناظِرَةٌ» (صورتهایى در آن روز بشّاش و درخشان بوده، به پروردگارش مى‏نگرد، سوره قیامت آیات 23 و 22) را چنین تفسیر كردند: یعنى این صورتها درخشان بوده و منتظر ثواب پروردگارش بوده است.( یعنى «نظر» در این آیه، به معنى نگریستن با چشم نیست، زیرا دیدن خداوند محال است، بلكه مراد از نگریستن به خدا در این آیه شریفه «انتظار ثواب و رحمت» است.)



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 15 دی 1396 :: نویسنده : مهدی

 [ملكشاه اظهار تشیع مینماید]

چون سخن را آقاى علوى بدینجا رسانید چهره‏ ملكشاه شكفته شد، و آثار خورسندگى در وجناتش نمایان گشت، و بتمام حضّار نظرى افكند و گفت: همه بدانید و آگاه باشید، در این مدّت سه روز متوالى (كه از مبانى علمیّه و مبادى عالیه استفاده نمودم، و دلائل طرفین را استماع نمودم، و مطالب نشنیده شنیدم، و حقّا مستبصر و بینا شدم و)- اطمینان خاطر پیدا كردم بحدّ یقین، و دانستم كه طریقه شیعه (امامیّه) مذهب بر حقّ است؟ و حقّ با آنها است در هر چه میگویند، و بآن معتقد میباشند، و مذهب أهل سنّت باطل، و عقیده، آنان بر خلاف و منحرف از حقیقت است؟ و من به هیچ عنوان متعصّب نیستم، و در هركجا و هر طرف حقّ را ببینم، بآن اعتراف مینمایم، و چون خوش ندارم جزو أهل باطل باشم در دنیا، و أهل آتش در آخرت، بهمین جهت در این مجلس بزرگ و با عظمت: در حضور همه شما اظهار تشیّع مینمایم و از همین الآن بمذهب شیعه گرایش پیدا كردم، و مذهب غیر شیعه را باطل میدانم، و هر كه دوست میدارد با من باشد، بمذهب شیعه درآید براى خوشنودى خداوند، و خود را از تاریكى جهل و باطل نجات دهد، و وجود خویش را بسوى نور و حقّ و حقیقت سوق دهد

 [گفتار نظام الملك درباره تشیع‏]

وزیر: گفت: من كاملا و بطور تحقیق و یقین میدانستم كه مذهب شیعه بر حقّ است، نه آنكه امروز و در این جلسات فهمیده باشم و حقیقت برایم كشف شده باشد، بلكه از زمانى كه شروع بدرس و تدریس نمودم تشخیص دادم، (و بواسطه تقیّه نمیتوانستم بگویم و اظهار كنم) و لذا: امروز شیعه بودن خود را در این محضر اعلان و اعلام مینمایم بطور رسمى.

و بهمین مناسبت بعضى از علماى غیر متعصّب و وزراء و سران لشكرى و كشورى و منشیان و نویسندگان حاضر در مجلس كه هفتاد نفر بودند،، بمذهب شیعه در آمدند.

[تصمیم بر شهادت ملكشاه و خواجه نظام الملك‏]

و با یك دنیا تأثّر و تأسّف، بعضى از علماى أهل سنّت اصرار داشتند بر باقى ماندن بر گمراهى و مذهب باطل خود، زیرا: فكر و قلبى داشتند بمصداق آیه شریفه وافى هدایه: «فَهِیَ كَالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً» دلهایشان چون سنگ یا سخت‏تر از آن (بقره)

و مخفیانه جلسه تشكیل میدادند بر ضدّ ملكشاه و خواجه نظام الملك، تا جائى كه تصمیم كشتن این دو نفر را گرفتند، و در: روز 12 ماه رمضان سال 485 هجرى قمرى غفلتا خواجه را شهید نمودند، و بعد از هجده روز ملكشاه را بشهادت رسانیدند « (ف إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ)»

آرى: همانند بسیارى از علماى شیعه و بزرگان شیعه كه بدرجه رفیعه شهادت رسیدند، در راه خدا و راه حقّ و حقیقت و ایمان، خواجه نظام الملك و ملكشاه باین مقام عالى ارجمند نائل گشتند، حقّا: گوارا باد بر آنها و براى هر كسى كه در راه خدا شهید شدند؟.

 

 

 

 

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 1 دی 1396 :: نویسنده : مهدی

 

[تقلید كوركورانه‏]

عباسى: تقلید و پیروى از أئمّه چهار مذهب (حنفى حنبلى، مالكى، شافعى) راه و روشى است كه ما أهل سنّت در پیش گرفته‏ ایم؟.

علوى: این چنین نیست كه گفتید؟ بلكه بعضى از امراء و رؤساء و زمامداران شما، مجبور نمودند شما را و باین راه و روش واداشتند؟ و شما كوركورانه و چشم‏ بسته و گوش بسته پیروى كردید!؟ و لذا: دلیل و برهانى براى حقّانیّت مذهب خود ندارید؟؟؟

عباسى: چون جوابى نداشت، ساكت ماند.

  [من مات و لم یعرف امام زمانه‏]

علوى: جناب ملك بدانند كه: من شهادت مى‏دهم كه این آقاى عباسى از أهل جهنّم است اگر با این عقیده‏اى كه دارد از دنیا برود.

ملك: جناب آقاى علوى شما از كجا میدانید و یقین دارید كه ایشان أهل جهنّم هستند؟؟؟.

علوى: از آنجائی كه روایت شده از رسول خدا صلى اللّه علیه و آله كه میفرموده: من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة الجاهلیّة، هر كه بمیرد و نشناخته باشد امام زمان خود را، مرده است- مردن مردم زمان جاهلیّت، استدعا دارم از ملك كه از آقاى عباسى بپرسند: امام زمان ایشان كیست‏

عباسى: این حدیث جعل است و از پیغمبر نرسیده‏

ملك: بوزیر گفت: آیا رسیده است این حدیث، از رسول اللّه (ص)؟؟؟.

 وزیر: بلى، از آن حضرت نقل گردیده‏ (شرح ابن أبى الحدید ج 3 ص 262، ریاض الصالحین نووى، ص 164، جمع بین الصحیحین حمیدى، شرح عقاید نسفى تفتازانى، ینابیع الموده، ص 117)

ملك: سخت خشمناك شد و آثار غضب در چهره‏اش، كاملا نمایان گردید و توجّه بعباسى كرد و بالحنى خشن گفت: گمان میكردم آقاى عباسى كه تو موثّق و مورد اعتبار و اعتماد و راستگو هستى، ولى الآن: بر ما روشن شد از هر جهت كه دروغگو هستى؟

عباسى: (متوسّل بحیله شد و) گفت: من امام زمان خود را مى‏شناسم.

علوى: پرسید: امام زمان شما كیست؟؟؟.

عباسى: امام زمان من جناب ملك هستند.

علوى: جناب ملك توجّه بدروغگوئى آقاى عباسى دارند و مشاهده مینمایند كه چگونه تملّق میگوید و چاپلوسى مینماید؟ (و براى انحراف مطلب چنین سخنى میگوید)

ملك: بلى، میدانم دروغ میگوید، و من خودم را بخوبى میشناسم كه لیاقت مقام امام زمانى مردم را ندارم، زیرا: عالم نیستم، چیزى نمیدانم، و بیشتر اوقات عمرم صرف شكار و رسیدگى بامور ادارى، و گاه:

صرف كارهاى بیهوده میشود (و این خلاف مقام امامست) جناب آقاى علوى امام زمان شما كیست؟؟؟؟؟؟؟

علوى: امام زمان در نظر و عقیده من حضرت- مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشّریف است كه قبلا مختصرى درباره آن حضرت سخن گفته شد از حضرت:

رسول صلّى اللّه علیه و آله و سلّم كه هر كس آن حضرت را بشناسد و معتقد باشد و بمیرد، على التحقیق مسلمان و مؤمن مرده، و أهل بهشت است، و هر كه آن حضرت را نشناسد، و معتقد بامامت و غیبت وجود مقدّسش نباشد و بمیرد، بطور مسلّم در جهنّم است‏ و محشور با مردم زمان جاهلیّت خواهد بود

______________________________
عقیده بوجود مقدس حضرت مهدى (عج) اختصاص بشیعه ندارد، بلكه در كتب فریقین كاملا مضبوط است و بسیارى از افاضل علماى اهل تسنّن معترفند، از جمله شیخ سلیمان بلخى حنفى در ینابیع الموده باب سوم، و باب 76، و باب 77، و از باب 71 تا 86 را- اختصاص داده بحالات حضرت مهدى، و سمهودى شافعى در جواهر العقدین، ابن حجر مكى در صواعق محرقه ص 124، طبرانى در اوسط، احمد بن حنبل در مسند، ابو داود در سنن، ابن ماجه در سنن، ابن طلحه در مطالب السئول، حموینى در فرائد السمطین نسائى در سنن، نور الدین جامى در شواهد النبوه، بلاذرى در مسلسلات، محمد بن یوسف گنجى شافعى در البیان فى اخبار صاحب الزمان، ابن صباغ مالكى، در فصول المهمه، میر سید على همدانى شافعى در موده القربى، و صلاح الدین صفدى در شرح الدائره جمال الدین شیرازى در روضه الاحباب، بیهقى در- صحیح، محى الدین عربى در فتوحات

 

 

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 10 آذر 1396 :: نویسنده : مهدی

 

[رؤساى مذاهب اهل سنّت‏]

عباسى: این چه سخنى است كه شما میگوئید؟ أئمّه مذاهب ما (أبو حنیفه، أحمد بن حنبل، مالك بن أنس، شافعى) اقرار كرده‏ اند بصحّت عمل عمر؟؟

علوى: جناب ملك توجّه داشته باشند كه این هم بدعت دیگرى است؟.

ملك: چگونه بدعت دیگرى است؟؟؟.

علوى: زیرا: رؤساى مذاهب چهارگانه شما أهل سنّت در زمان رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم نبودند، بلكه پس از: صد و چند سال بعد از رحلت آن حضرت بدنیا آمده‏ اند، آیا مسلمانانى كه در زمان پیغمبر و زمان پیشوایان شما أهل سنّت بوده‏ اند باطل و در گمراهى بوده‏ اند؟

و علاوه: چه باعث شده كه فقط باید پیرو این چهار مذهب باشند مردم مسلمان، و نباید: پیرو سایر فقها بود، و آیا رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله دستور فرموده كه پیرو این چهار مذهب باشیم؟؟؟.

ملك: چه جواب میدهى آقاى عباسى؟؟؟.

عباسى: این چهار نفر أعلم از سایر فقها بودند

ملك: آیا علم علماء خشك شد بعد از این- چهار نفر؟؟؟.

عباسى: شیعیان هم متابعت میكنند در مذهب از: جعفر صادق.

 [مذهب جعفرى‏]

علوى: ما شیعیان كه متابعت میكنیم در مذهب از:

امام جعفر صادق علیه السّلام براى آنست كه مذهب آن حضرت مذهب رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله است، و علّت دیگر اینكه آن حضرت از خانواده‏ایست كه خداوند در حقّ ایشان فرموده: «إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیراً»، خدا چنین خواسته كه ببرد هر رجس و پلیدى را از شما خانواده نبوّت، و او هر عیب پاك و منزّه گرداند-.

و ناگفته نماند كه ما شیعیان پیروى از دوازده امام (علیهم السّلام) خود مینمائیم، و لكن بواسطه‏ آنكه امام صادق علیه السّلام توانستند علم را منتشر سازند، و جلسه تفسیر قرآن، و بیان أحادیث- تشكیل دهند، بسبب موقعیّتى كه براى آن حضرت پیش آمد بجهت درگیرى بین امویها و عباسیها، و چهار هزار شاگرد در مجلس درس آن حضرت شركت مینمودند، و آن حضرت أحكام اسلام را بحدّ اعلا ترویج فرمود، بطورى كه جبران تمام خرابكاریهاى اموى در اسلام شد بهمین جهت شیعه را: جعفرى، نامیدند، و مذهب او را: مذهب جعفرى، نام نهادند.

 

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 19 آبان 1396 :: نویسنده : مهدی

 [نماز تراویح و بدعتهاى عمر]

علوى: در كتب معتبره ما و شما ثبت و ضبط شده كه رهبر شما عمر بن الخطاب أوّلین كسى است كه بدعت، در اسلام بوجود آورد، و خود تصریح كرده باین مطلب (در قضیه نماز تراویح) كه گفته: نعمت البدعة هذه، نیكو بدعتى است این موضوع، كه دستور داد نمازهاى مستحبّى را بجماعت بخوانند (در سال 14 هجرى) با اینكه بیقین میدانست، خدا و رسولش نماز مستحبّى را بجماعت خواندن حرام نموده‏ اند، و همه میدانیم كه این عمل و دستور عمر مخالف دستور خدا و پیغمبر (ص) است‏ « صحیح البخارى باب صلاه التراویح، صواعق ابن حجر، ارشاد السارى در شرح صحیح بخارى ج 5 ص 4»

 [الصلاة خیر من النوم‏]

و از جمله بدعتهاى عمر: اسقاط جمله: حىّ على‏ خیر العمل، است از أذان و قرار دادن جمله: الصّلاة خیر من النّوم، بجاى آن‏ « شرح تجرید قوشچى، و مالك در موطأ گوید: مؤذن هنگام صبح آمد عمر را بمسجد ببرد براى نماز صبح، مشاهده كرد كه عمر خوابست، لذا با صداى بلند گفت: الصلاه خیر من النوم، عمر بیدار شد و شنید این جمله را از او، و دستورش داد همان دم كه در اذان صبح (بجاى: حىّ على خیر العمل) بگوید؟.».

و از جمله بدعتهاى دیگرش: حذف سهمیّه مؤلّفه القلوب بر خلاف أمر: خدا و رسولش.

و از جمله بدعتهاى او: نهى از: حجّ تمتع است.

و از جمله بدعتهاى او: تهى از متعه: زنان، است‏

و دیگر اینكه مانع اجراى حدّ شد بر مجرم زانى قاتل، خالد بن ولید، بر خلاف أمر و خواسته خدا و رسولش، كه خواستار اجراى حدّ

شده‏ اند بر زناكار و قاتل. و از این قبیل بدعتها بسیار دارد پیشواى شما عمر، كه پیرو أوامر و نواهى او هستید، با این‏ بیان كه عنوان شد، شما أهل بدعت هستید یا شیعیان؟

ملك: (كه گوئى مطالب تازه‏اى بگوشش میرسید با تعجّب و تحیّر) گفت: آنچه آقاى علوى گفتند صحیح است؟ عمر این بدعتها را داخل در دین و احكام آن نموده؟

وزیر: بلى، جمعى از علماء در كتابهاى خود نوشته‏ اند

ملك: (با حالتى توأم با تعجّب) گفت چگونه ما أهل سنّت پیروى كسى را مینمائیم كه بدعت در دین مقدّس اسلام بوجود آورده؟؟؟.

علوى: بهمین جهت و علّت ما شیعیان میگوئیم: پیروى عمر و همانند او حرام است، زیرا رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرموده: كلّ بدعة ضلالة و كلّ ضلالة فى النّار، هر بدعتى گمراهى است، و هر گمراهى:

در آتش است، پس هر كه پیروى از عمر نماید، در بدعتها و دستورهاى خلاف اسلام او پیروى نموده، و قطعا در آتش (جهنّم) خواهد بود؟

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 5 آبان 1396 :: نویسنده : مهدی

 [عمر امام زمان (عج)]

ملك: چگونه امكان دارد كه یك انسان این قدر- طول عمر داشته باشد؟؟؟.

علوى: هنوز بیش از هزار سال از عمر شریف حضرت ولىّ عصر عجّل اللّه تعالى فرجه نگذشته‏ «تا امروز که سال 1439 است عمر ایشان 1184 سال است»، و خداى تبارك و تعالى در قرآن مجید نسبت بعمر حضرت نوح على نبیّنا و آله و علیه السّلام میفرماید:

* (فَلَبِثَ فِیهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِینَ عاماً)* در میان مردم آن زمان نهصد و پنجاه سال زندگى كرد.

آیا: خداى قادر ذو الجلال عاجز شده كه انسانى را بیشتر یا كمتر از عمر حضرت نوح (ع) زنده نگاه دارد؟ ..

مگر مرگ و زندگى بدست خدا نیست؟ مگر نمیدانیم كه‏ او قادر مطلق است؟ و تمام اراده و امور در قبضه قدرت او است؟

 [پیغمبر بشارت از امام زمان داده‏]

و علاوه: رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله این مطلب را بیان فرموده است، و آن حضرت بدون تردید راستگو است، و سخنى بر خلاف حقّ و- حقیقت نفرموده؟؟؟.

ملك: درحالى‏ كه خطاب بوزیر میكرد، گفت: آیا صحیح است؟ واقعا رسول خدا صلّى اللّه علیه و سلّم بشارت و خبر داده از مهدى؟ و آنچه را آقاى علوى بیان نمود صحّت و حقیقت دارد؟؟؟.

وزیر: بلى، (واقعیتى است انكارناپذیر).

[آیا حفظ عقیده مردم مقدم است؟]

ملك: جناب آقاى عباسى (شما كه یكى از علماى بزرگ و محلّ وثوق و مورد اعتماد و اطمینان همگى هستید و مقام مرجعیّت دارید؟)

چرا حقایقى كه در كتابهاى ما أهل سنّت نوشته (و راویان متعدّد روایت را نقل كرده ‏اند) نقل نمى ‏نمائید؟ (چرا واقع را بیان نمی كنید؟

چرا: حقّ را پشت پرده و دور از: چشم و گوش و عقل و هوش أهل سنّت نگاه داشته ‏اید)

عباسى: بجهت ترس از تزلزل عقیده عوام و تمایل آنها بعقیده شیعه.

علوى: جناب آقاى عباسى، طبق گفتارتان بوضعیّت و بحال شما شامل میشود گفتار خداوند كه می فرماید:

إِنَّ الَّذِینَ یَكْتُمُونَ ما أَنْزَلْنا مِنَ الْبَیِّناتِ وَ الْهُدى‏- مِنْ بَعْدِ ما بَیَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِی الْكِتابِ أُولئِكَ یَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَ یَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ».

(آن گروه كه آیات واضحه‏اى كه براى هدایت بندگان فرستادیم پنهان داشتند، آنها را خدا و تمام جنّ و انس و ملك لعن میكنند- 159، سوره بقره).

بنابراین مورد لعن خدا هستید، چون كتمان میكنید. جناب ملك از آقاى عباسى سؤال فرمایند: آیا بر دانشمند مذهبى واجب است حفظ آیات قرآن و أخبار و أقوال رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله؟ یا واجب است حفظ عقیده عوام منحرف و بى‏خبر از دین‏

عباسى: من مجبورم كه عقیده عوام را حفظ نمایم تا اینكه تمایل بشیعه پیدا نكنند، زیرا شیعه أهل بدعت میباشند.

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 10 مهر 1396 :: نویسنده : مهدی

سیدبن طاوس رحمه اللّه روایت کرده که چون از کثرت زخم و جراحت اندامش سست شد و قوت کارزار از او برفت و مثل خارپشت بدنش پر از تیر شده بود، این وقت صالح بن وهب المُزَنی وقت را غنیمت شمرده از کنار حضرت در آمد و با قوت تمام نیزه بر پهلوی مبارکش زد چنانکه از اسب در افتاد وروی مبارکش از طرف راست بر زمین آمد  در این حال فرمود :

بِسْمِ اللّهِ وَبِاللّهِ وَ عَلی مِلَّهِ رَسُولِ اللّهِ.

پس برخاست و ایستاد. فَلَمّا خَلی سَرْجُ الْفَرَسِ مِنْ هَیْکَل الْوَحْی وَالتَّنْزیلِ وَ هَوی عَلَی الاَرْضِ عَرْشُ الْمَلِکِ الْجَلیل جَعَلَ یُقاتِلُ وَ هُوَ راجِلٌ قِتالاً اَقْعَدَ الْفَوارِسَ وَ اَرْعَدَ الْفَرائِصَ وَ اَذْهَلَ عُقُولَ فُرْسانِ الْعَرَبِ وَ اَطارَعَنِ الرُّؤُسِ الاَلْبابَ وَ اللُّبَبَ.

حضرت زینب علیهاالسّلام که تمام توجّهش به سمت برادر بود چون این بدید از در خیمه بیرون دوید و فریاد برداشت که وااخاه و اسیّداهُ وا اهلبیتاهُ ای کاش آسمان خراب می‌شد و برزمین می افتاد و کاش کوهها از هم می پاشید و بر روی بیابانها پراکنده می شد.

راوی گفت : که شمربن ذی الجوشن لشکر خود را ندا در داد برای چه ایستاده اید

وانتظار چه می برید؟ چراکار حسین راتمام نمی کنید؟ پس همگی بر آن حضرت از هر سو حمله کردند، حصین بن تمیم تیری بر دهان مبارکش زد، ابوایوب غَنَوی تیری بر حلقوم شریفش زد و زُرْعَه بن شریک بر کف چپش زد و قطعش کرد و ظالمی دیگر بردوش مبارکش زخمی زد که آن حضرت به روی در افتاد و چنان ضعف بر آن حضرت غالب شده بود که گاهی به مشقت زیاد برمی خاست ، طاقت نمی آورد و بر روی می افتاد تا اینکه سِنان ملعون نیز به برگلوی مبارکش فروبرد پس بیرون آورده و فرو برد در استخوانهای سینه اش و بر این هم اکتفا نکرد آنگاه کمان بگرفت وتیری بر نحر شریف آن حضرت افکند که آن مظلوم در افتاد.

در روایت ابن شهر آشوب است که آن تیر بر سینه مبارکش رسید پس آن حضرت برزمین واقع شد،و خون مقدسّش را باکفهای خود می گرفت و می ریخت بر سر خود چند مرتبه . پس عمر سعد گفت به مردی که در طرف راست او بود از اسب پیاده شو وبه سوی حسین رو و او را راحت کن . خَوْلی بن یزید چون این بشنید به سوی قتل آن حضرت سبقت کرد و دوید چون پیاده شد و خواست که سر مبارک آن حضرت را جدا کند رعد و لرزشی او را گرفت و نتوانست ؛ شمر به وی گفت خدا بازویت را پاره پاره گرداند چرا می لرزی ؟

پس خود آن ملعون کافر،سر مقّدس آن مظلوم را جدا کرد.

سید بن طاووس فرموده: که سنان بن اَنَس - لَعَنهُ اللّه - پیاده شد و نزد آن حضرت آمد و شمشیرش را برحلقوم شریقش زد و می گفت :واللّه که من سر ترا جدا می کنم و می دانم که تو پسر پیغمبری و از همه مردم از جهت پدر و مادر بهتری ، پس سر مقدّسش را برید!

در روایت طبری است که هنگام شهادت جناب امام حسین علیه السّلام هر که نزدیک او می آمد سِنان براو حمله می کرد و او را دور می نمود برای آنکه مبادا کس دیگر سر آن جناب را ببرد تا آنکه خود او سر را از تن جدا کرد وبه خَوْلی سپرد.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 9 مهر 1396 :: نویسنده : مهدی

به روایت منقوله از حضرت باقر علیه السّلام زیاده از سیصد و بیست جراحت یافت و زیادتر نیز روایت شده و جمیع آن زخمها در پیش روی آن حضرت بود، در این وقت حضرت از بسیاری جراحت و کثرت تشنگی و بسیاری ضعف و خستگی توقف فرمود تا ساعتی استراحت کرده باشد که ناگاه ظالمی سنگی انداخت به جانب آن حضرت ، آن سنگ بر جبین مبارکش رسید و خون از جای او بر صورت نازنینش جاری گردید. حضرت جامه خویش را برداشت تا چشم و چهره خود را از خون پاک کند که ناگاه تیری که پیکانش زهرآلوده و سه شعبه بود بر سینه مبارکش و به قولی بر دل پاکش رسید و آن سوی سر به در کرد و حضرت در آن حال گفت :

بِسْمِ اللّهِ وَ باللّهِ وَ عَلی مِلَّهِ رَسُولِ اللّهِ صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ.

آنگاه رو به سوی آسمان کرد و گفت : ای خداوند من ! تو می دانی که این جماعت می کشند مردی را که در روی زمین پسر پیغمبری جز او نیست . پس دست بُرد و آن تیر را از قفا بیرون کشید و از جای آن تیر مسموم مانند ناودان خون جاری گردید، حضرت دست به زیر آن جراحت می‌داشت جون از خون پر می شد به جانب آسمان می افشاند و از آن خون شریف قطره ای بر نمی گشت ، دیگر باره کف دست را از خون پر کرد و بر سر و روی و محاسن خود مالید و فرمود که با سر روی خون آلوده و به خون خویش خضاب کرده ، جدّم رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلّم را دیدار خواهم کرد و نام کشندگان خود را به او عرضه خواهم داشت .

 

این وقت ضعف و ناتوانی بر آن حضرت غلبه کرد و از کارزار باز ایستاد و هر که به قصد او نزدیک می آمد یا از بیم یااز شرم کناره می کرد و برمی گشت . تا آنکه مردی از قبیله کنده که نام نحسش مالک بن یسربود به چانب آن حضرت روان شد و ناسزا و دشنام به آن جناب گفت و با شمشیر ضربتی بر سر مبارکش زد کلاهی که بر سر مقدس آن حضرت بود شکافته شد و شمشیر بر سر مقدسش رسید و خون جاری شد به حدی که آن کلاه از خون پرشد

شیخ مفید رحمه اللّه فرموده که چون باقی نماند با آن حضرت احدی مگرسه نفر از اهلش یعنی از غلامانش ، رو کرد بر آن قوم و مشغول مدافعه گردید، و آن سه نفر حمایت او می کردند تا آن سه نفر شهید شدند و آن حضرت تنها ماند و از کثرت جراحت که بر سر و بدنش رسیده بود سنگین شده بود و با این حال شمشیر بر آن قوم کشیده وایشان را به یمین و شمال متفّرق می نمود شمر که خمیر مایه هر شر وبدی بود چون این بدید سواران را طلبید و امر کرد که در پشت پیادگان صف کشند و کمانداران را امر کرد که آن حضرت را تیر باران کنند، پس کمانداران آن مظلوم بی کس را هدف تیر نمودند و چندان تیر بر بدنش رسید که آن تیرها مانند خارِ خار پشت بر بدن مبارکش نمایان گردید. این هنگام آن حضرت از جنگ باز ایستاد و لشکر نیز در مقابلش توقف نمودند، خواهرش زینب علیهاالسّلام که چنین دید بر در خیمه آمد

و عمر سعد را ندا کرد و فرمود:

وَیْحَکَ یاعُمَر اءَیُقْتَلُ اَبُو عَبْدِ اللّه وَ اَنْتَ تَنْظَرُ اِلَیْهِ! عمر سعد جوابش نداد. و به روایت طبری اشکش به صورت و ریش نحسش جاری گردید و صورت خود را از آن مخدره برگردانید پس جناب زینب علیهاالسّلام رو به لشکر کرد و فرمود: وای بر شما آیا در میان شما مسلمانی نیست ؟ احدی او را جواب نداد



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 8 مهر 1396 :: نویسنده : مهدی

چون روز پنجشنبه نهم محّرم الحرام رسید شِمر ملعون با نامه ابن زیاد لعین در امر قتل امام علیه السّلام به كربلا وارد شد و آن نامه را به ابن سعد نمود، چون آن پلید از مضمون نامه آگه گردید خطاب كرد به شمر و گفت :مالك وَ یْلَكَ، خداوند ترا از آبادانیها دور افكند و زشت كند چیزى را كه تو آورده اى ، سوگند به خداى چنان گمان مى كنم كه تو بازداشتى ابن زیاد را از آنچه من بدو نوشتم و فاسد كردى امرى را كه اصلاح آن را امید مى داشتم ، واللّه ! حسین آن كس نیست كه تسلیم شود و دست بیعت به یزید دهد ؛ چه جان پدرش على مرتضى در پهلوهاى او جا دارد؛ شمر گفت : اكنون با امر امیر چه خواهى كرد؟ یا فرمان او بپذیر و با دشمن او طریق مبارزت گیر و اگر نه دست از عمل بازدار و امر لشكر را با من گذار، عمر سعد گفت : لا وَلا كَرامَةَ لَكَ من این كار را انجام خواهم داد تو همچنان سرهنگ پیادگان باش و من امیر لشكرم ، این بگفت و در تهیه قتال با جناب سیّد الشهّداء علیه السّلام شد.
شمر چون دید كه ابن سعد مهیّاى قتال است به نزدیك لشكر امام علیه السّلام آمد و بانگ زد كه كجایند فرزندان خواهر من عبداللّه و جعفر و عثمان و عبّاس ؛ چه آنكه مادر این چهار برادر امّ البنین از قبیله بنى كلاب بود كه شمر ملعون نیز از این قبیله بوده . جناب امام حسین علیه السّلام بانگ او را شنید برادران خود را امر فرمود كه جواب اورا دهید اگر چه فاسق است لكن باشما قرابت وخویشى دارد، پس آن سعادتمندان با آن شقّى گفتند: چه بود كارت ؟ گفت : اى فرزندان خواهر من ! شماها در امانید با برادر خود حسین رزم ندهید از دَوْر برادر خود كناره گیرید وسر در طاعت امیر المؤ منین یزید در آورید.بقیه در ادامه مطلب



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 31 شهریور 1396 :: نویسنده : مهدی

 [خلفاء پیغمبر دوازده نفر بودند]

ملك: اگر این گفتار صحیح باشد، جدّا عجیب‏ است طرز فكر و عمل این خلفاء، بنابراین در صورتى كه خلافت این سه نفر (أبو بكر، عمر، و عثمان)- باطل باشد، پس خلیفه بر حقّ رسول خدا صلّى اللّه علیه و سلّم چه كسى خواهد بود؟؟؟.

علوى: بدون تردید پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله بأمر خداى تعالى معیّن فرموده، همچنانكه در كتابهاى تاریخ و أحادیث نقل و ثبت و ضبط شده، كه آن حضرت فرموده: «الخلفاء بعدى اثنا عشر بعدد نقباء بنى اسرائیل و كلّهم من قریش»، جانشینان من دوازده نفرند طبق عدد نقباء و برگزیدگان بنى- اسرائیل، و تمامى ایشان از قریشند.

ملك: خطاب بوزیر كرد و گفت: صحیحست این مطلب‏؟

وزیر: بلى، بیان فرموده، و تعیین كرده؟؟.

ملك: چه كسانى هستند و اسم آنان چیست؟؟؟

عباسى: در جواب گفت: چهار نفر ایشان معروف میباشند و شهرت كامل دارند، و عبارتند از: أبو بكر، عمر، عثمان، و على،

ملك: این چهار نفر، بقیّه دوازده نفر كیانند؟؟

عباسى: در بقیّه اختلافست بین علماى أهل سنّت‏

ملك: اسم همه آنها را با اختلافى كه هست بگوئید

عباسى: از جواب فرو ماند و ساكت شد.

[اسامى ائمه (ع) (مدارك آن)]

علوى: جناب ملك توجّه بفرمائید، من أسامى ایشان را طبق روایاتى كه در كتابهاى أهل سنّت نقل شده بیان مینمایم: على، حسن، حسین، على محمّد، جعفر، موسى، على، محمّد، على، حسن، و: مهدى (م، ح، م، د) علیهم السّلام‏ «مناقب خوارزمى، مناقب ابن مغازلى، تفسیر ثعلبى مطالب السئول محمد بن طلحه، اربعین ابو الفوارى، مقتل الحسین، شرح ابن ابى الحدید، موده القربى میرسید على همدانى، منهاج الفاضلین ص 239، درر السمطین، فصول المهمه مالكى، ینابیع الموده باب: 76 و 77، صحیح بخارى ج 4 ص 44 از سه طریق، در صحیح مسلم ج 2 ص 79 از نه طریق»

عباسى: (براى مغالطه و تغییر مسیر مطلب مورد بحث) گفت: ملك توجّه داشته باشند كه طایفه شیعه معتقدند كه: مهدى (امام دوازدهم) از سنه: 255 قمرى تا این زمان زنده است، و عقل نمیتواند باور كند كه یك انسانى این قدر عمر كند، و میگویند كه در آخر الزّمان آشكار میگردد و زمین را پر از عدل و داد نماید بعد از آنى كه سراسر جهان را ظلم و ستم فرا گرفته باشد

ملك: نظرى بآقاى علوى كرد و گفت: آیا واقعا شما شیعیان چنین عقیده‏اى دارید؟ و چنین چیزى هست‏

علوى: بلى، جناب ملك، صحیح است، ما شیعیان چنین معتقدیم، زیرا رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله چنین فرموده، طبق روایاتى كه روات شیعه و أهل سنّت نقل كرده ‏اند.

 

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 17 شهریور 1396 :: نویسنده : مهدی

 [قضیه فدك‏]

علوى: أبو بكر و عمر تنها باین كه گفتم اكتفا نكرده، بلكه ظلم و أذیّت و آزار دیگر هم رسانده‏ اند.

عباسى: دیگر چه نوع ظلم و أذیّت رسانیده‏ اند؟؟؟!

علوى: أبو بكر و عمر (فدك) ملك خاصّ حضرت‏ فاطمه علیها السّلام را بزور و بغصب گرفته ‏اند.

عباسى: چه دلیل در دست دارید كه غصب فدك نمودند

علوى: أهل تاریخ نوشته‏ اند كه فدك سرزمین حاصلخیزى است بین مكه و خیبر، رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله بفاطمه علیها السّلام بخشید، و در دست آن حضرت بود تا اینكه پیغمبر رحلت فرمود، أبو بكر و عمر عامل بى ‏بى را بجبر و زور و تهدید با شمشیر از فدك بیرون نمودند، و بى‏ بى شكایت كرد، لكن أبو بكر و عمر بسخنش گوش ندادند، بلكه بر علیه او قیام كردند و از حقّ خاصّه‏ اش منعش نمودند، و بهمین جهت تا پایان عمر با آنان تكلّم نفرمود، و درحالى‏ كه از این دو نفر خشمگین و ناراضى بود، از دنیا رفت.

عباسى: لكن عمر بن عبد العزیز در زمان خلافت خود، فدك را برگردانید باولاد فاطمه (و لذا حقّ به حقّ‏دار رسیده و دیگر جاى ایراد و اشكال نیست)

علوى: چه فائده دارد این مرجوعى؟ اگر شخصى‏ خانه شما را غصب كند و بزور و ظلم بگیرد و پس از فوت:

شما دیگرى بازستاند، و بفرزندان و یا فرزندان فرزند شما بدهد، آیا جبران میشود و گناه غاصب و ظالم أوّلى بخشوده و پاك میگردد؟؟؟.

ملك: لب بسخن گشود و گفت: از بیانات شما دو نفر، آقاى علوى و آقاى عباسى معلوم شد كه همگى قبول دارید أبو بكر و عمر فدك را غصب كرده‏اند.

عباسى: بلى، در تاریخ چنین ثبت شده.

ملك: پس چرا چنین عمل خلافى را مرتكب شدند

علوى: زیرا میخواستند خلافت را غصب كنند، و میدانستند كه اگر فدك در دست فاطمه باشد بواسطه مال الاجاره آن كه در بین مردم بى‏ بضاعت تقسیم میشد، توجّه همه مردم بطرف على علیه السّلام میگردید، و از أطراف أبو بكر و عمر پراكنده می شدند، و این موضوعى بود كه أبو بكر و عمر خوش نداشتند؟؟؟.

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 21 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ

نقل مطالب با ذکر آدرس وبلاگ بلا مانع است
مدیر وبلاگ : مهدی
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :